کنــار رود میـرقصـد غــزل بـا تـار مــــوی تــوپرستـو می تـپد یک آسـمان در جستجوی تــو کدامین ابر پاشیده خیالـت را در این ساحـــل کـه از امـواج دریـا می تـراود عطرو بــوی تــو بـه کهسـار خیـالـم قـامــت نـــاز تــو رویــده بـه رگهـایـم دویــده قطـره قطـره آرزوی تـــو تـن هـر واژه در دریـای چشمان تـو رقصید تنیــده در تـن سبـز غـزل گلـبرگ روی تــــو دلـــم را در میـان پـرنیــان شعــر پیچیـــدم شبی نظر سرت کردم فـرستادم بسـوی تــو به لبهایت اگر جاری شود شعر قشنگ من بیگیـرم از هــلال مـاه نــو طـوق گلـوی تـــو شاعر»» هادی میــران