1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ای امید دل ديوانه

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏22/10/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    ياد داری كه ز من خنده كنان پرسيدی​
    چه ره آورد سفر دارم از اين راه دراز؟​
    چهره ام را بنگر تا بتو پاسخ گويد​
    اشگ شوقی كه فرو خفته به چشمان نياز​
    ​
    چه ره آورد سفر دارم ای مايه عمر؟​
    سينه ای سوخته در حسرت يك عشق محال​
    نگهی گمشده در پرده رؤيائی دور​
    پيكری ملتهب از خواهش سوزان وصال​
    ​
    چه ره آورد سفر دارم ... ای مايه عمر؟​
    ديدگانش همه از شوق درون پر آشوب​
    لب گرمی كه بر آن خفته به امید و نياز​
    بوسه ای داغتر از بوسه خورشيد جنوب​
    ​
    ای بسا در پی آن هديه كه زيبنده تست​
    در دل كوچه و بازار شدم سرگردان​
    عاقبت رفتم و گفتم كه ترا هديه كنم​
    پيكری را كه در آن شعله كشد شوق نهان​
    ​
    چو در آئينه نگه كردم، ديدم افسوس​
    جلوه روی مرا هجر تو كاهش بخشيد​
    دست بر دامن خورشيد زدم تا بر من​
    عطش و روشنی و سوزش و تابش بخشيد​
    ​
    حاليا ... اين منم اين آتش جانسوز منم​
    ای امید دل ديوانه اندوه نواز
    ​
    بازوان را بگشا تا كه عيانت سازم​
    چه ره آورد سفر دارم از اين راه دراز​
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : ای امید دل ديوانه

    ​
    در گذرکاه زمان خیمه شب بازی دهر​
    همه با تلخی و شیرینی خود می گذرد​
    عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند​
    فقط این خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ​
    دست ناخورده به جا می ماند​
    .........................................................................​
    حرف های ما هنوز نا تمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است ​
    پیش از انکه باخبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود​
    آی ای دریغ وحسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر میشود