[TABLE="align: center"] [TR] [TD="bgcolor: #eeeeee, colspan: 2"] [/TD] [/TR] [TR] [TD="bgcolor: #ffffff, colspan: 2"] ای روح ِ مسكین ِ من كه در كمند ِ این جسم ِ گناه آلود اسیر آمده ای و سپاهیان ِ طغیان گر ِ نفس، تو را در بند كشیده اند! چرا خویش را از درون می كاهی و در تنگدستی و حرمان به سر می بری و دیوارهای برون را به رنگ های نشاط انگیز و گرانبها آراسته ای؟ حیف است چنان خراجی هنگفت بر چنین اجاره ای كوتاه، كه از خانه ی تن كرده ای آیا این تن را طعمه ی مار و مور نمی بینی كه هر چه بر آن بیفزایی، بر میراث ِ موران خواهد افزود؟ اگر پایان ِ قصه ی تن چنین است، ای روح ِ من، تو بر زیان ِ تن زیست كن؛ بگذار تا او بكاهد و از این كاستن بر گنج ِ درون ِ تو بیفزاید. این ساعات ِ گذران را كه بر دریای سرمد كفی بیش نیست، بفروش و بدین بهای اندك، اقلیم ِ ابد را به مـُلك ِ خویش در آور، از درون سیر و برخوردار شو، و بیش از این دیوار ِ بیرون را به زیب و فر میارای و بدین سان مرگ ِ آدمی خوار را خوراك ِ خود ساز؛ كه چون مرگ را در كام فرو بری، دیگر هراس نیست و بیم ِ فنا نخواهد بود. ترجمه: حسین الهی قمشه ای [/TD] [/TR] [/TABLE]