1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شعر گفتگوی پنهانی از ویلیام شکسپیر (غزلواره 146)

شروع موضوع توسط minaaa ‏21/10/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    [TABLE="align: center"]
    [TR]
    [TD="bgcolor: #eeeeee, colspan: 2"]

    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="bgcolor: #ffffff, colspan: 2"] [​IMG]ای روح ِ مسكین ِ من
    كه در كمند ِ این جسم ِ گناه آلود اسیر آمده ای
    و سپاهیان ِ طغیان گر ِ نفس، تو را در بند كشیده اند!

    چرا خویش را از درون می كاهی و در تنگدستی و حرمان به سر می بری
    و دیوارهای برون را به رنگ های نشاط انگیز و گرانبها آراسته ای؟

    حیف است چنان خراجی هنگفت
    بر چنین اجاره ای كوتاه، كه از خانه ی تن كرده ای

    آیا این تن را طعمه ی مار و مور نمی بینی
    كه هر چه بر آن بیفزایی، بر میراث ِ موران خواهد افزود؟

    اگر پایان ِ قصه ی تن چنین است،
    ای روح ِ من،
    تو بر زیان ِ تن زیست كن؛
    بگذار تا او بكاهد و از این كاستن بر گنج ِ درون ِ تو بیفزاید.

    این ساعات ِ گذران را
    كه بر دریای سرمد كفی بیش نیست، بفروش
    و بدین بهای اندك، اقلیم ِ ابد را به مـُلك ِ خویش در آور،

    از درون سیر و برخوردار شو،
    و بیش از این دیوار ِ بیرون را به زیب و فر میارای

    و بدین سان مرگ ِ آدمی خوار را خوراك ِ خود ساز؛
    كه چون مرگ را در كام فرو بری،
    دیگر هراس نیست و بیم ِ فنا نخواهد بود.

    ترجمه: حسین الهی قمشه ای
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]