چو انسان را شود پر لاجرم پیمانه,می میرد خوشا مردی که بی پروا و آزادانه می میرد یکی جام شهادت بر سر سجاده می نوشد یکی مست از شراب و در کف می خانه می میرد یکی خاک مزارش قبله گاه اهل دین گردد یکی در خون ز خشم لعبتی فتانه می غلتد یکی با عشق پاک دلبری جانانه می میرد یکی در آتش شهرت سمندر وار می سوزد یکی چون شمع با جان کندن پروانه می میرد یکی چون باز هنگام شکار از پای می افتد یکی چون مرغ پر بسته به کنج لانه می میرد کس از گرگ اجل ایمن نشد شاطر روانش شاد جوانمردی که در راه وطن مردانه می میرد