سفر راه فرارت نیست! همیشه رو به رویت ام! چرا از من تو می ترسی؟ منم معمول ترین آدم ! نه گرگم و نه یک قاتل! فقظ تصویر یک مرگم... شبه سازی به رنگ شب من آن گلدان بی برگم! شبیه زوزه ی گرگم ، تو تاریکیه یک قصه ! وجود من در اين روزها، كماكان سرد و بی حسه بیا نزدیک تر جانم ، نترس از من گل نازم، کنار قبر من بنشین برای من ، بخوان باز هم.... ایلگین محرابی