یک روز حسین ساغر مستان جهان شد در میکده اش حور و ملک جمع و نهان شد عشاق ، همه مستِ " می " آن لب لعلش زیرا که حسین سرور و سالار زمان شد برعرش و زمین کعبه و میخانه حسین بود در جان و تنش خون خدا در جریان شد همراه حسین گشته علی اکبر رعنا سر لشکر او پورعلی شیر ژیان شد پیغمبر او زینب و لیلای ستم کش سجّاد رسولی که رخش ماه عیان شد یک روز دگر ساغر و پیمانه شکستند آن قوم ستم پیشه که در دام بتان شد بتخانه به پا کرده و شمشیر کشیدند افسوس ندانند که سرش ماه جنان شد حالا همه عالم شده مشتاق " می " او نامش بنگر زینت عشاق جهان شد رضا رضائی