1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حسرتــی بر دلــم از آنهمــه زیبـــایی رفت

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏21/10/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    نه فقط از دل من صبر و شکیبایی رفت ​

    ​
    این بلا با قدم دوست به هر جایی رفت​

    ​

    خیر مقدم به تو ای داغ وفا پیشه که باز​

    ​

    صبرم از دل چو شنیدست تو می آیی رفت​

    ​

    آنکه می خواست مرا توبه ز یوسف بدهد​

    ​

    روی او دید و از این خانه زلیخایی رفت​

    ​

    گر چه در سینه ی خود داغ جدایی دارم​

    ​

    سرخوش آن مدت عمری که به شیدایی رفت​

    ​

    آتش افکنده به بال و پر من ، غیرت عشق​

    ​

    تا دمــی مــیل دلــم سوی تمنــایی رفت​

    ​

    عشق را تاب نهفــتن نتـــوانست رخم​

    ​

    نام ما نیز در این قصه به رسوایی رفت​

    ​

    آتش شوق و غم هجر و جفاهای رقیب​

    ​

    بر ســرم در طلــب آن مه رعنــایی رفــت​

    ​

    دیدمـش یک نظر از دور و فغـان سر دادم​

    ​

    حسرتــی بر دلــم از آنهمــه زیبـــایی رفت
    ​

    ​

    بعد مرگـــم سخــن پـیر اجـــل ایــن باشد​

    ​

    عمر احسان همه با محنت و تنهایی رفت​
    ​
    ​

    احسان اکابری​
    ​