چشم گریان تو نازم ، حال دیگر گون ببین گریه ی لیلی کنار بستر مجنون ببین بر نتابد این دل نازک غم هجران دوست یا رب این صبر کم و آن محنت افزون ببین مانده ام با آب چشم و آتش دل ، ساقیا چاره ی کار مرا در آب آتشگون ببین رشکت آمد ناز و نوش گل در آغوش بهار ای گشوده دست یغمای خزان ، اکنون ببین! سایه! دیگر کار چشم و دل گذشت از اشک و آه تیغ هجران است اینجا ، موج موج خون ببین هوشنگ ابتهاج