من از سکوت پرم یک غزل صدا بفرست صدای امدنت را هجا هجا بفرست من از قفس نفسم تنگ می شود دیگر به جای دانه و ابم کمی هوا بفرست در این کویر تب الوده مات و مبهوتم دوباره گم شده ام،باز رد پا بفرست غروب حسرت و غربت چه تلخ و سنگین است برای من سبدی بوی اشنا بفرست نشانی ام که همان بی نشان دلتنگ است میان خط به خط نامه ات خدا بفرست تنیده ام به خودم رشته رشته تنهایی برای گونه خیسم کمی دعا بفرست به یاد شادی ان روزهای رویایی تمام خاطره ها را جدا جدا بفرست تمام دلخوشی ام یک غزل تبسم بود نشد که خنده کنم،درد بی دوا بفرست