1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

به زمین

شروع موضوع توسط minaaa ‏21/10/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    افتاد. و چه پژواكی كه شنید اهریمن. و چه لرزی كه ​
    دوید از بن غم تا به بهشت.​
    من در خویش، و كلاغی لب حوض.​
    خاموشی، ‌و یكی زمزمه ساز.​
    تنه تاریكی، تبر نقره نور.​
    و گوارایی بی گاه خطا،‌بوی تباهی ها، گردش زیست.​
    شب دانایی. و جدا ماندم: كو سختی پیكرها، كو بوی​
    زمین،‌ چینه بی بعد پری ها؟​
    اینك باد، پنجره ام رفته به بی پایان. خونی ریخت،‌بر سینه ​
    من ریگ بیابان باد!​
    چیزی گفت، و زمان ها بر كاج حیاط، همواره وزید و ​
    وزید. اینهم گل اندیشه،‌آنهم بت دوست.​
    نی، كه اگر بوی لجن می آید، آنهم غوك، كه دهانش ​
    ابدیت خورده است.​
    دیدار دگر،‌آری:‌روزن زیبای زمان.​
    ترسید،‌دستم به زمین آمیخت. هستی لب آیینه نشست،​
    خیره به من: غم نامیرا.​

    ​

    ​
    سهراب سپهری
    ​