دیدی انکه تو خواندی به جهان یار ترین سینه را ساختی از عشقش سر شار ترین انکه می گفت منم بهر تو غم خوار ترین چه دل ازارترین شد!چه دل ازار ترین؟ نه همین سردی وبیگانگی از حد گذراند نه همین در غمت این گونه نشاند با تو چون دشمن دارد سر جنگ دل دیوانه ی تنها دل تنگ ! ناله از درد مکن اتشی را که در ان زیسته ای سرد مکن با غمش باز بمان سرخ رو باش ازین عشق و سر افراز بمان راه عشق است که همواره شود از خون رنگ دل دیوانه ی تنها دل تنگ فریدون مشیری