1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شاهد افلاکی

شروع موضوع توسط minaaa ‏21/10/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
    چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
    من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
    تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
    خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
    تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
    ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
    من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
    در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
    در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
    من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
    من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
    از آتش سودایت دارم من و دارد دل
    داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
    دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
    کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
    ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
    روی از من سر گردان شاید که نگردانی


    رهی معیری ​