من در این تاریكی فكر یك بره روشن هستم كه بیاید علف خستگیام را بچرد. من در این تاریكی امتداد تر بازوهایم را زیر بارانی میبینم كه دعاهای نخستین بشر را تر كرد. من در این تاریكی درگشودم به چمنهای قدیم، به طلاییهایی، كه به دیوار اساطیر تماشا كردیم. من در این تاریكی ریشهها را دیدم و برای بته نورس مرگ، آب را معنی كردم. سهراب سپهری