سلام : خوشه ی تاک به هم فشرده ی من شراب کهنه ی مهر حرام خورده ی من مرا به یاد بیاور من آن سپیدارم که سروها همه بودند کشته مرده ی من همان درخت تناور همان که مورچه ها شب و سحر رژه رفتند روی گرده ی من تبر به دوش کزو زخم مشترک داریم چه کرد با رفقای سیاه چرده ی من .... ببین به ریش من دل شکسته می خندند مترسکان سیه روز دل سپرده ی من اگر چه پیر و زمینگیری ای رفیق ! بیا به دستگیری جالیز آب برده ی من به پای بوسی آتش تو نیز خواهی رفت غمت مباد رفیق تبر نخورده ی من ! سعید بیابانکی