درگیر ساعت های دنیا دلتنگ شادی های شیرین بی چتر و بارانی نشستیم محكوم باران های سنگین در گیر و دار آرزوها رویای شیرین ِرسیدن بی تاب از عشق تو گفتن بی بال از دنیا پریدن ای عشق طاقت سوز من وای فانوس این دنیای بیدار دیدار با لمس تو ممكن پرواز از دست تو دشوار این سنگ ها، این نارون ها رد عبور كاروانی ست این اسمهای ساكت و سرد از غربت دنیا نشانی ست با من گلوی تشنه ای ماند این ابر ها باران ندارند پایان این افسانه ها كو؟ افسانه ها پایان ندارند مثل كبوترهای عاشق كا ش این دل زخمی رها بود آن سیب های چیده ی سرخ شیرینی دنیای ما بود عبدالجبار کاکایی