[h=3]باید که شیو ه ی سخنم را عوض کنم [/h] [h=3] شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم[/h] [h=3] گاهی برای خواندن یک شعر لازم است [/h] [h=3] روزی سه بار انجمنم را عوض کنم[/h] [h=3] از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام [/h] [h=3] آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم[/h] [h=3] در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم [/h] [h=3] اینبار شکل در زدنم را عوض کنم[/h] [h=3] وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من [/h] [h=3] وقت است قیچی چمنم را عوض کنم[/h] [h=3] پیراهنی به غیر غزل نیست در برم [/h] [h=3] گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم[/h] [h=3] دستی به جام باده و دستی به زلف یار [/h] [h=3] پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم؟[/h] [h=3] شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود [/h] [h=3] با ید تما م آنچه منم را عوض کنم[/h] [h=3] دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست [/h] [h=3] روزی که شیوه ی سخنم را عوض کنم[/h] [h=3] ***[/h] [h=3] باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش [/h] [h=3] جای دو شاخ کرگدنم را عوض کنم[/h] [h=3] مرگا به من! که با پر طاووس عالمی [/h] [h=3] یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم[/h] [h=3] وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند! [/h] [h=3] باید چراغ مه شکنم را عوض کنم[/h] [h=3] عمری به راه نوبت ماشین نشسته ام [/h] [h=3] امروز می روم لگنم را عوض کنم[/h] [h=3] تا شاید اتفاق نیفتد از این به بعد [/h] [h=3] روزی هزار بار فنم را عوض کنم[/h] [h=3] با من برادران زنم خو ب نیستند [/h] [h=3] باید برادران زنم را عوض کنم![/h] [h=3] دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟ [/h] [h=3] یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم[/h] ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار مجبور می شوم کفنم را عوض کنم