آسمون چه خوشگل اشک می ریزی چه زیبا فریاد می زنی... یاد نگاه پر ستاره ی او شبت به خیر تا ابد فراموش نمی کنم چه زیبا سیاه پوشیدی و تاریکمان کردی... سایه های زمین رو گرفتی سنگی بودنش رو پاک کردی... راستی رد پایمان چی شد؟ چه رنگی شد؟ روز آن هارو دید؟ خندید؟ فریاد زد؟ رسوامون کرد؟ نپرسید چرا برگشتند؟ کجا رو بهتر از زیر سقف تو می خواهند پیدا کنند؟ تعجب نکرد وقتی فقط عکس یک بدن رو روی خاک دید؟ آسمون... تو که اون بالایی به خدا بگو اون شب رو هرگز تکرار نکنه... می خوام با همه خاطراتشو بگم... با تو.. با خاک ... با آب... با ماه و خورشید و ...