1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

شروع موضوع توسط ATENA ‏20/10/11 در انجمن سایر رشته ها

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    آب رفته به جوی برنمی گردد




    نعمت یا سعادت از دست رفته ، دوباره به دست نمی آید​
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    آب در هاون کوبیدن


    کنایه است از کار بی مصرف کردن ، کار بی نتیجه ، کار بدون ثمر ، کار بی خودی انجام دادن
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    [h=2][​IMG][/h]
    آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم


    یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم
    چیزی که در طلب آن بوده ایم ، در دسترس بوده و ما غافل بوده ایم​
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    آب به آسیاب دشمن می ریزد

    دانسته یا ندانسته به دشمن یاری می دهد و با او همکاری می کند
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    آب از سرچشمه گل آلود است


    یا آب از بنه تیره است
    کار از ریشه خراب است
    سخن هرچه گفتم همه خیره بود
    که آب روان از بنه تیره بود
    «فردوسی»​
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    آب از آسیاب ( آسیا ) افتادن


    پس از هیاهو و هنگامه ای بسیار ، سکوت و آرامش پیدا شدن

    همین که آب ها ریخت از آسیاب
    بیارمش باز این لب جوی آب
    من لای چرخ و پره هنوزم به پیچ و تاب
    جایی که آب ریخته از آسیاب عمر

    «امثال و حکم» ​
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    آب از آب تکان نمی خورد


    کنایه از آرامش و ایمنی به حد کمال موجود بودن.
    دریا رفته است تو گویی به خواب
    هیچ نمی خورد تکان آب از آب
    رفته گویی همه ذرات به خواب
    نخورد هیچ تکان آب از آب
    " ایرج میرزا "
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    از خجالت آب شد آدمی را وقتی خجلت و شرمساری دست دهد بدنش گرم می شود و گونه هایش سرخی می گیرد. خلاصه عرق شرمساری كه ناشی از شدت وحدت گرمی و حرارت است از مسامات بدنش جاری می گردد. عبارت بالا گویای آن مرتبه از شرمندگی و سر شكستگی است كه خجلت زده را یارای سر بلند كردن نباشد و از فرط انفعال و سر افكندگی سر تا پا خیس عرق شود و زبانش بند آید.
    اما فعل آب شدن كه در این عبارت به كار رفته ریشه تاریخی دارد و همان ریشه و واقعه تاریخی موجب گردیده كه به صورت ضرب المثل در آید.
    نقل است روزی مریدی از حیا و شرم مسئله ای از «بایزید بسطامی» پرسید. شیخ جواب آن مسئله چنان موثر گفت كه درویش آب گشت و روی زمین روان شد. در این موقع درویشی وارد شد و آبی زرد دید. پرسید : «یا شیخ، این چیست؟» گفت : «یكی از در درآمد و سئوالی از حیا كرد من جواب دادم. طاقت نداشت چنین آب شد از شرم.»
    به قول علامه قزوینی :
    «گفت این بیچاره فلان كس است كه از خجالت آب شده است.»
    این عبارت از آن تاریخ به صورت ضرب المثل در آمد و در مواردی كه بحث از شرم و آزرم به میان آید از آن استفاده و به آن استناد می شود.
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    از دماغ فیل افتاد این مثل در مورد افرادی به كار می رود كه از خود راضی باشند و عجب و تكبر بیش از حد و اندازه آنها دیگران را ناراحت كند. در چنین مواردی گفته می شود : «مثل اینكه از دماغ فیل افتاده.»


    در خلال مدت شش ماه كه كشتی نوح چون پر كاه بر روی امواج خروشان در حركت بود از سرگین و پلیدی مردم و فضولات حیواناتی كه در كشتی بوده اند سطح و هوای كشتی ملوث و متعفن شد و ساكنان كشتی به ستوه آمده نزد نوح رفتند و صورت واقعه را معروض گردانیدند. آن حضرت به در گاه كریم كارساز مناجات فرموده امر الهی صادر شد كه دست به پشت پیل فرودآورد.
    چون به موجب فرمان عمل نمود خوك از پیل متولد گشته پلیدی ها را خوردن گرفت و سفینه پاك گشت. آورده اند كه ابلیس دست بر پشت خوك زده موشی از بینی خوك بیرون آمد و در كشتی خرابی بسیار می كرد و نزدیك بود كه كشتی را سوراخ نماید. باری سبحانه و تعالی به بركت دست مبارك نوح كه به فرمان خدا وندی بر روی شیر مالید شیر عطسه ای زده گربه از بینی شیر بیرون آمد و زحمت موشان را مندفع ساخت.
    از آنجا كه فیل حیوان عظیم الجثه ایست و عظمت و هیبتش دل شیر را می لرزاند، لذا آنچه از دماغ فیل افتاده : «حتی اگر خوك مفلوك هم باشد» در مورد افراد خود خواه متكبر معجب مورد استناد و ضرب المثل قرار گرفته است.
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    اشرف خر




    افراد حریص و طماع را «اشرف خر» گویند. این نام و عنوان مخصوصا به آن دسته از طمعكاران اطلاق می شود كه حرص و طمع و ولع آنها سرانجام به ندامت و پشیمانی منتهی می گردد.

    نه خود می خوردند و نه به دیگران می خورانند. نه خودشان از این رهگذر طرفی می بندند و نه آثاری كه نفع و مصلحت عامه بر آن مترتب باشد بر جای می گذارند. به عبارت دیگر از آن همه ثروت و اندوخته فقط ظلم و بد نامی با خود به گور می برند. اكنون ببینیم اشرف كیست و چه خریت و حماقتی نشان داده كه به صورت اشرف خر ضرب المثل شده است.​
    ملك اشرف بن تیمور تاش چوپانی معروف به اشرف از امرای جابر و سفاك چوپانیان در آذربایجان، و معاصر شیخ صفی الدین اردبیلی و شیخ صدرالدین موسی بود كه در حرص و طمع و بخل و امساك نظیر نداشت. به سكه طلا عشق می ورزید به قسمی كه پس از تحصیل قدرت هر جا و نزد هر كس از زر ناب و سكه های طلا اثر و نشانی می یافت آن را به زور و عنف می ستاند و در خزانه شخصی خود جای می داد.
    اگر چه شادروان عبدالله مستوفی معتقد است كه :«اشرف از القاب پادشاهان صفوی بود و واحد پول طلای كشور را به همین مناسبت اشرفی نامیده اند كه بعدها اشرف افغان به مناسبت اسم خود این تسمیه را ترویج كرد.» ولی برخی از مورخان اعتقاد دارند كه شدت علاقه ملك اشرف به مسكوكات طلا موجب گردید كه سكه زر از آن تاریخ به نام اشرفیه تسمیه و نامگذاری شود و مقصود از كلمه اشرفی همان انتساب به ملك اشرف چوپانی می باشد.
    به قول فزونی استرا آبادی :«از بس كه اشرف از زر محفوظ بود تنكه اشرفی را به نام او منسوب ساختند.» كار ظلم و ستم ملك اشرف به حدی بالا گرفت كه علما و روحانیون و مشایخ بزرگ را نیز از خود رنجانید و حتی تصمیم گرفت شیخ صدرالدین موسی را كه غالبا از اعمال و تعدیاتش انتقاد می كرد دستگیر و زندانی كند. شیخ صدر الدین اضطرارا از اردبیل حركت كرد و به گیلان رفت. عده ای از علما و عرفای بزرگ كه از ظلم و ستم اشرف به ستوه آمده هر كدام به كشوری مهاجرت كرده بودند عاقبت با برخی از خلفای شیخ صدرالدین موسی از قبیل شمس الدین حافظ سلمانی و دیگران به همراهی قاضی محی الدین بردعی، از راه دربند قفقاز به جانب دشت قپچاق حركت كردند و در شهر غازان سرای كه پایتخت جانی بیك خان اوزبك پادشاه مغولی و مسلمان دشت قپچاق بود رحل اقامت افكنده در آنجا به وعظ و ارشاد خلق پرداختند.

    چون جانی بیگ خان از ورود علما و صلحای مزبور آگاهی یافت. از آنجا كه مسلمانی عادل و صاحبدل بود، یكی از روزهای جمعه به مجلس وعظ آمد و قاضی محی الدین در اثنای موعظه شرح ستمكاری های ملك اشرف چوپانی را به نوعی تقریر كرد كه جانی بیگ خان و اهل مجلس به گریه افتادند. قاضی محی الدین در ضمن سخنان خود مخصوصا به این حدیث اشاره كرد «كل لكم راع و كل كم مسئول عن رعیته» و گفت :«امروز كه خداوند به جانی بیگ خان قدرت عطا فرمود او مكلف است كه مصیبت و بلای اشرف را از سر مسلمانان آذربایجان دفع فرماید.»

    جانی بیگ خان كه مردی دیندار و فضل دوست بود آن چنان تحت تاثیر بیانات نافذ قاضی محی الدین بردعی قرار گرفت كه بی درنگ به تجهیز پرداخت و با سپاهی متشكل از ناراضیان و ستم كشیده ها و افراد ابواب جمع خود كه ظرف یك ماه جمع آوری كرده بود در سال 758 هجری از راه دربند قفقاز عازم آذربایجان شد. اغلب لشكریان جانی بیگ به علت بی برگ و نوایی، ركاب از چوب و لگام از ریسمان داشتند. با این چنین سپاه كه صد كس از ایشان را یك سرباز جنگی كفایت می كرد نخست به اردبیل رفت و روزی چند به انتظار ماند تا شیخ صدر الدین موسی از گیلان رسید، سپس جانب تبریز را در پیش گرفت و بر سر ملك اشراف تاخت.

    چون سكنه آذربایجان همه ناراضی بودند لذا پس از زد و خورد مختصری اشرف كه به خوی فرار كرده بود دستگیر شد و جانی بیگ خان بر اثر اصرار حكمران شروان و قاضی محی الدین بردعی فرمان داد شمشیری به پهلویش فرو بردند كه از آن طرف بیرون آمد و اموال و جواهر و زر سرخ و سفیدش را كه بر چهار صد استر ( قاطر) و هزار شتر بار كرده به سمت شهر خوی روانه كرده بود، جانی بیگ خان بدون كمترین زحمت و درد سر یك جا ضبط كرد و سر اشراف را بر در مسجد مراغیان تبریز آویخت.

    بیچاره بد بخت مدت چهار ده سال آن همه در راه تحصیل سكه اشرفی خون ریخت و ستم روا داشت، نخورد و انفاق نكرد، سر انجام همه به تاراج رفت و جانش را بر سر آن نهاد و دولت امرای چوپانی با كشته شدن او منقرض گردید. مستظرفی چون این واقعه شنید بر خریت و حماقت اشرف تاسف خورد و گفت :

    دیدی كه چه كرد اشرف خر او مظلمه برد و دیگری زر
     
    یک شخص از این تشکر کرد.