1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

شروع موضوع توسط ATENA ‏20/10/11 در انجمن سایر رشته ها

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    جیم شدن


    هرکس از جمعیتی بگریزد و یا به علت ارتکاب جرم وگناهی از انظار مخفی شود اصطلاحا می­گویند : « فلانی جیم شده است »
    به جز ارباب اطلاع و تحقیق، کمتر کسی می­داند که «جیم» چیست و از چه عصر و زمانی، این حرف ناظر بر اختفا شده است.
    بهلول ( به ضم با و سکون ها ) که به معنی گشاده رو و خوب آمده است و مردان اهل مزاح و بذله گو حاضرجواب و عاقل کهنه کار را به او تشبیه می­کنند، اگرچه به ظاهردیوانه می­نمود ولی از عقلا و خردمندان روزگار بوده است.
    در تذکره­ها بهلول زیاد داریم ولی بهلول معروف ومورد بحث همان شخصیتی است که در زمان هارون الرشید می­زیست و از شاگردان مخصوص امام جعفرصادق بوده است.
    بهلول از بستگان نزدیک وبه روایتی برادر مادری هارون الرشید بوده که با وجود این قرابت و انتساب، به امام اول شیعیان و فرزندان بزرگوارش ارادت می­ورزیده است. زادگاه او شهر کوفه ونام اصلیش را «وهب بن عمرو» نوشته­اند.
    جنون و دیوانگی ظاهری او به این علت بوده که هارون الرشید برای بقای خلافت و حفظ مقام و قدرت خود تصمیم گرفت امام جعفرصادق را از میان بردارد و بهانه­ها برمی­انگیخت تا وی را به درجه­ی شهادت برساند. چون به هیچ وسیله توفیق نیافت پس امام ششم را متهم به داعیه خروج کرده از فقهای زمان از جمله بهلول استفتاء به قتلش کرده است.
    بعضی­ها فتوا دادند ولی بهلول به دستور امام صادق تظاهر به جنون ودیوانگی کرد تا از او شرعا فتوی نخواهند.
    این روایت صحیح به نظر نمی­رسد زیرا بعید است امام معصوم شخص عاقلی را صریحا امر کند که خود را به دیوانگی بزند.
    اصح روایات این است که چند تن از صحابه و دوستان خاص امام صادق به مناسبت علاقه و ارادت به ایشان، تحت تعقیب قرار گرفتند و هارون به وسایل و دسایس مختلفه در مقام از بین بردن تمام علاقه مندان و محبان امام عصر برآمده بود.
    این عده، از امام که آن موقع در مدینه به سر می­برد چاره جویی وکسب تکلیف کردند.
    امام جعفر صادق جواب آن­ها را با یکی از حروف الفبایی نمودار ساختند وآن حرف «ج» بود یعنی به طور رمز و سربسته پیام دادند که :« جیم شوید »
    از آن­جا که سوال کنندگان مجاز و مأذون نبودند بیش از این از امام توضیح بخواهند زیرا عمال و جاسوسان خلیفه مراقب احوال بودند لذا پیام اختصاری حضرت را با همان ایجاز و اختصار که اصغاء کرده بودند به اطلاع علاقه مندانش در بغداد رسانیدند. هر کدام از آنان پیام امام صادق را به زعم خویش تعبیر کرده بدان وسیله از کید هارون نجات یافتند.
    بعضی­ها حرف ج را جلاء وطن دانسته عراق را ترک گفتند. عده­ای منظور حضرت را جبل استنباط کردند و به کوهستان­ها پناه بردند ولی بهلول حرف ج را به جنون تعبیر کرده بر اسب چوبین سوار شده خود را به دیوانگی زد و باوجود آن­که زندگانی اعیانی داشت دست از تمام تجملات دنیوی کشیده خویشان و بستگان و سایر متعلقان را به هیچ شمرد و در طریق جنون و سرگشتگی که جنبه­ی عرفانی آن در این مورد بیشتر قابل تأمل است به حق­گویی و حقیقت جویی پرداخت وگمراهان و بی­خبران را به صراط مستقیم انصاف و عدالت ارشاد و رهبری کرد.​
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    جیک و بوکشان درست است


    هرگاه دو یا چند نفر با یکدیگر اتفاق نظر داشته باشند و مهمات و مشکلات امور را با توحید و تشریک مساعی حل و فصل کنند در چنین موارد گفته می­شود : «جیک و بوکشان درست است» و یا به اصطلاح دیگر می­گویند : «جیک وبوکشان یکی است» یعنی : قبلا توافق کردند و می­دانند چه می­کنند.
    سابقا بازی سه قاپ از رایج­ترین بازی­ها و تفریحات نیمه سالم در میان جوانان طبقه­ی سوم و چهارم بوده است و هم اکنون نیز در گوشه و کنار حتی در جنوب شهر تهران معمول و متداول است.
    در این بازی فقط سه قاپ مورد استفاده قرار می­گیرد وهر قاپ چهار گوشه­ی غیر منظم دارد که یک طرف آن گوژ (مُحَدَب) و طرف دیگرو سطوح جانبی آن کاو (مُقَعَر) است.
    در اصطلاح بازیکنان طرف گوژ را بوک و طرف دیگر را که کاو است جیک می­گویند. از دو سطح جانبی مقعر هم طرف ناصاف سرکج را اسب و طرف مقابل را که قدری صاف است خر می­گویند.
    در بازی سه قاپ بازیکنان حلقه وار و به طور چمباتمه می­نشینند وهر کدام متناوبا سه قاپ را در لای انگشتان دست خود جای می­دهند و هرسه را یک جا بر زمین می­اندازند. برد و باخت بازیکنان مربوط به قرارداد قبلی و منوط به طرز قرار گرفتن قاپ­ها بر روی زمین است.
    بازی سه قاپ صرفا اختصاص به همان بازیکنان شرکت کننده ندارد بلکه سایر حاضران و تماشاچیان نیزمی­توانند هر کدام مبلغی بخوانند و شرط بندی کنند. آن­گاه قاپ­ها تحت نظارت کاسه کوزه­دار از طرف بازیکنان بر زمین ریخته می­شود.
    در بازی سه قاپ همیشه اسب با جیک و خربا بوک از لحاظ برد و باخت تناسب دارد یعنی هرگاه یکی اسب و دوتای دیگر جیک، یا یکی خر و دوتای دیگر بوک بنشیند قاپ اندازه­ی مبلغ خوانده را از طرف مقابل می­برد. در غیر این صورت یعنی اگر یکی اسب ودوتای دیگر بوک، و یا یکی خر و دوتای دیگر جیک بنشیند قاپ انداز مبلغ شرط بندی را به طرف مقابل خواهد باخت.
    با این توصیف به طوری که ملاحظه می­شود بازیکنان در بازی سه قاپ باید جیک و بوکشان درست باشد یعنی اسب با جیک و خر با بوک بنشیند تا بتوانند بازی را ببرند وگرنه خواهند باخت.​
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    جور مرا بکش


    عبارت بالا هم چون «اشکی بریز» از مصطلحات می­گساری و می­گساران است که چون می­گساری بیش از آن توانایی باده نوشی نداشته باشد از دیگری خواهش می­کند که جور اورا بکشد، یعنی تمام یا باقیمانده­ی محتوای پیاله را که میزبان یا ساقی یا جام گردان مجلس به او تعارف کرده است بنوشد تا قطره­ای در آن نماند.
    این عبارت که دیرزمانی صرفا در مجالس باده نوشی و می­گساری مورد استفاده و اصطلاح بوده است رفته رفته در رابطه با خوردنی­ها و نوشیدنی­های غیرالکلی به کار گرفته شده در این­گونه موارد هم چون پای تعارف و اصرار به میان آید و نخواهند دست رد بر سینه­ی میزبان و متقاضی بگذارد از دیگران می­خواهند که جورشان را بکشند و از آن خوراک یا نوشیدنی بخورند و نوش جان کنند.
    جور واژه­ای است عربی که از آن معانی ظلم و ستم و جفا و اعمال خلاف انصاف و وجدان از قبیل جور کردن و جور کشیدن و جورآمدن وجور بردن و جور پذیر یعنی مظلوم و جور پیشه و جز این­ها افاده می­شود. در اصطلاح عرفانی هم، جور به معنی بازداشتن به کار آمده که سالک را از سیر در عروج باز می­دارد. ولی عبارت جور کسی را کشیدن دو معنی دارد :
    معنی عام و معنی خاص.
    معنی عام در تداول عامه به جای کسی دیگر تحمل و تقبل امری صعب و ناگوارکردن است. اما درمعنی خاص که مورد بحث این مقاله است جور نام یکی از خطوط جام جم است که خط لب جام و پیاله باشد.
    توضیح آن که : جام شراب­خواری در قدیم که آن را جام جم و جام جمشید هم می­نامیدند هفت خط معین و مدرج داشت که نشانه­های میزان باده گساری بود و باده نوش تا خطی شراب می­ریخت یا می­خواست که توانایی نوشیدن آن را داشته باشد چه در ازامنه­ی قدیمه اگر باده نوش حتی یک قطره از شراب جامش را باقی می­گذاشت خلاف ادب و نزاکت تلقی گردیده شراب­خوار مورد ملامت و تحقیر و تخفیف قرار می­گرفت.
    اینکه باده گساران به هنگام باده گساری و پس از آنکه به حد اشباع رسیده­اند به یکدیگرتعارف می­کنند که جور مرا بکش واژه­ی جور مقتبس از همین هفت خط جام جم است یعنی باقی را تو بنوش تا در جام چیزی باقی نماند.​
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    جنگل مولا


    هر محلی که بی نظم و ترتیب و توام با هیاهو و جنجال و زد وخورد و درگیری باشد اصطلاحا به جنگل مولا و یا جنگل مولی تعبیر می­شود.
    بعضی از ظرفا ونکته سنجان این تعبیر مثلی را در رابطه با جهان و آن­چه در آن هست نیز به کار می­برند و با توجه به نابسامانی­ها و بی قاعدگی­ها و درگیری­هایی که غالبا در میان ملل و جوامع دنیا حکم­فرما باشد از باب تعریض و کنایه می­گویند :«دنیا جنگل مولاست» یعنی قانون و ضابطه در آن وجود ندارد و معیار وامیال نظام جهانی براساس هوی وهوس و خودکامگی اقویا و زورمندان است نه براصول و موازین عدالت و انصاف و برابری و برادری.
    اکنون می­بینیم جنگل مولا کجاست وچه عاملی موجب شده است که این جنگل معروف و مبین بی­قانونی و بی­قاعدگی گردد.
    «جوگی رامپورا» شهر کوچکی است در شمال شهر «لکنهو» در هندوستان که در شمال این شهر جنگل انبوه ومتراکمی وجود دارد.
    بدیهی است در این جنگل همچون جنگل­های دیگر، حیوانات وحشی وغیر اهلی از هر نوع زندگی می­کنند و قانون جنگل به تمام معنی در آن حکمفرما می­باشد.
    اما واقعه­ای که موجب گردید این جنگل به جنگل مولا موسوم گردد این است که : سالی در این جنگل کم آبی و خشکسالی رخ داد و سکنه آبادی­های آن و همچنین حیوانات اهلی و وحشی از کثرت عطش و تشنگی به جان آمده صدها انسان و حیوان از شدت و حدت گرما وبی آبی تلف شدند.
    این مطلب هم ناگفته نماند که در این جنگل دراویش مسلمان هم زندگی می­کردند که البته کارشان ریاضت وچله نشینی بود.
    پیداست این دراویش هم از فرط تشنگی می­سوختند و جز شکر و شکیبایی و مددخواهی از مولای متقیان چاره و علاجی نداشتند تا اینکه روزی، به طوری که اهالی منطقه می­گویند و به آن اعتقاد دارند، یکی از دراویش صدای سم اسبی را شنید که به سوی او می­آید وچون نزدیک شد سمش را بر زمین زد وخود ناپدید شد.
    درویش موصوف با دیدگان حیرت زده مشاهده کرد که چشمه­ای از محل سم اسب جوشید و آب زلال وخوشگواری از آن جاری گردید که انسان و حیوان از آن نوشیدند و سیراب گردیدند.
    این اسب به عقیده­ی دراویش آن جنگل همان اسب مولای متقیان علی بن ابی طالب بود که جان سکنه آن جنگل را از بی آبی نجات بخشید و به پاس و افتخار این واقعه و این چشمه که هنوز در این جنگل می­جوشد و جریان دارد جنگل مزبور را جنگل مولا نامیده­اند که غرض از مولا همان امام اول شیعیان است و همه ساله بالغ بر یک صد هزار نفر از مسلمانان هندوستان در ایامی مخصوص به آن جنگل می­روند و در پیرامون آن چشمه به زیارت و عبادت می­پردازند.​
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    جنگ زرگری


    جنگ زرگری کنایه از جنگی است ساختگی و ظاهری، جدال و نزاعی است دروغین که میان دو تن برای فریفتن شخص سوم در می­گیرد و پایه و اساسی جز فریب و نیرنگ و زیاده طلبی ندارد.
    به گفته شادروان «عبدالله مستوفی» جنگ زرگری کنایه از تظاهر در مناقشه و مشاجره است که هیچ یک از طرفین نمی­خواهند واقعا با هم بجنگند.
    جنگ زرگری به این ترتیب بود که گاهی مشتری چاق و پولداری برای خریداری جواهر گرانبها و سنگین قیمت به دکان زرگری مراجعه می­کرد و از کم وکیف وعیار و قیمت جواهر می­پرسید.
    در این موقع زرگر قیمت جواهر مشتری را به چند برابر قیمت واقعی اعلام می­کرد و ضمنا با چشمک زدن، زرگر رو به رویی را و یا به وسیله­ی شاگردش زرگر مغازه­ی همسایه را خبر می­کرد تا به ترتیبی که مشتری متوجه جریان قضیه نشود سروگوش آب دهد و وارد معرکه شود. زرگر دومی که گوشی دستش بود به بهانه­ای خود را نزدیک می­کرد و بدون تمهید مقدمه، مطلبی قریب به این موضوع به مشتری می­گفت :« من این جواهر را درمغازه دارم و به این قیمت – کمتر از قیمتی که زرگر اولی گفته بود - می­فروشم و بدین تریب زرگر اول با زرگر دومی به جدال و نزاع ساختگی برمی­خاست و فی المثل می­گفت:«چرا جلوی مغازه من آمدی و چه حق داری که در گفتگوی ما دخالت کنی ؟» زرگر دومی جواب می­داد :« تو دین نداری ! تو انصاف نداری ! تو دروغگویی و می­خواهی مالی را که این مبلغ قیمت دارد به چند برابر بفروشی. من نمی­گذارم سر این آقای محترم – یا خانم محترمه – کلاه بگذاری و پولش را بالا بکشی !»
    زرگر اولی می­گفت :« دروغگو تو هستی که می­خواهی جنس بنجل کم عیارت را آب کنی.»
    زرگر دومی می­گفت:« اگر جنس من کم عیار باشد می­تواند به سنگ محک بزند تا سیه روی شود هرکه دروغش باشد. کاسبی و زرگری حساب و کتاب دارد. تو می­خواهی برای چند دینار زیادتر از قیمت واقعی آبروی تمام زرگرها را ببری و ما را کنفت کنی !»
    خلاصه این بگو و آن بگو، جنگ در می­گرفت و قشقرقی برپا می­شد.
    مشتری ساده لوح که این صحنه را حقیقی و از روی خیرخواهی تلقی می­کرد بدون اعتنا و توجه به سر و صدای زرگر اولی به مغازه­ی زرگر دومی می­رفت وجنس مورد نظر را به قیمتی که زرگر دومی گفته بود، بدون کمترین تحقیق و چانه زدن می­خرید و قیمتش را تمام و کمال می­پرداخت.
    در نتیجه مشتری بی­چاره ضرر می­کرد و دو نفر زرگر مورد بحث، سود حاصله را با یکدیگر تقسیم می­کردند.
    این جنگ مصلحتی و صوری و ساختگی را که صرفا اختصاص به زرگرها داشت – و شاید بعدها به سایر اصناف بازار هم سرایت کرده باشد – در عرف به اصطلاح جنگ زرگری می­گفتند که رفته رفته بر اثر مرور زمان به صورت ضرب المثل در آمد و در رابطه با هرگونه مناقشه و مشاجره و نزاع مصلحتی که برای اغفال و فریفتن شخص ثالث باشد مورد استفاده و اصطلاح قرار گرفت.
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    جعفرخان از فرنگ برگشته


    عبارت مثلی بالا به افراد کم مایه­ای اطلاق می­شود که گمان می­کنند چیزی می­دانند و در مقام فضل فروشی چند واژه­ی خارجی را چاشنی کلام کنند.
    بعضی از جوانان کم­سواد چند صباح که به خارج از کشور سفر کرده باشند با مغلق گویی و استعمال کلمه­ی بیگانه و تلفیق رطب ویابس هم­عرض و آبروی خویش می­برند و هم سامعه شنونده را آزار می­دهند.
    به این دسته افراد از باب طنز وتعریض گفته می­شود:
    جعفرخان از فرنگ برگشته یا به عبارت دیگر: جعفرخان از فرنگ آمده، یعنی خودستایی می­کند در حالی­که چیزی بارش نیست.
    «حسن مقدم» فرزند «محمد تقی احتساب الملک» (خورشیدی 1277 - 1304) در نگارش داستان­های کوتاه و مناظره­های نمایشی و مزاح و نیشخند در فولکور ایران و گردآوری امثال و حکم و افسانه­ها زحمت زیادی کشیده و آثار خود را به زبان­های فارسی و فرانسه می­نوشت.
    حسن مقدم نویسنده­ای توانا و شیرین قلم بود و با مقالات و نوشته­های خود به زبان فرانسه در محافل ادبی جهان شهرت و معروفیت پیدا کرده بود و با بزرگان و دانشمندانی چون «آندره ژید» و «مازاریک» سیاستمدار و نخستین رییس جمهور چکسلواکی و «رومن رولان» و «هانری ماسه» و «ماسینیون» دوستی و مکاتبه داشت.
    حسن مقدم نیز که تازه از اروپا به ایران بازگشته بود در کنفرانس­هایی درباره­ی تئاتر و تاریخ تئاتر، سخنرانی­هایی ایراد کرد و پس از چندی نمایشنامه­ی معروف خود به­نام «جعفرخان از فرنگ آمده» را نوشت و خود نیز در نمایش آن که شب هشتم فروردین 1301 خورشیدی در سالن گراند هتل تهران داده شده بود، بازی کرد.
    این نمایشنامه­ی کمدی یک پرده­ای است که در آن از طرز رفتار و گفتار جوانان از فرنگ برگشته و همچنین از خرافات و تعصبات بیجای ایرانیان محافظه کار انتقاد شده است.​
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    چاله چیزی را پر کردن


    "فرهنگ لغات عامیانه"
    کنایه از یک نواخت کردن،مساوی و برابر کردن.
    پوست تختی و سبویی و کتابی،شمعی
    پر کند چاله ی درویشی و دارایی را​
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    چوب چیزی را خورده


    کنایه از این که شخصی از عملی و کاری که انجام داده زیان دیده.
    بنده هم چون تو ساده و مردم
    همه جا چوب سادگی خوردم​
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    چو فردا شود فکر فردا کنیم



    دیروزت گذشت ، امروزت غنیمت دان ، فردایت معلوم
    نیست. پس فکر فردایت را مکن.​
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

    چوب چیزی را خورده



    کنایه از این که شخصی از عملی و کاری که انجام داده زیان دیده.
    بنده هم چون تو ساده و مردم
    همه جا چوب سادگی خوردم​