1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دلم خون شد از این افسرده پاییز

شروع موضوع توسط minaaa ‏19/10/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    دلم خون شد از این افسرده پاییز

    از این افسرده پاییز غم انگیز

    غروبی سخت محنت بار دارد

    همه درد است و با دل کار دارد

    شرنگ افزای رنج زندگانی ست

    غم او چون غم من جاودانی ست

    افق در موج اشک و خون نشسته

    شرابش ریخته جامش شکسته

    گل و گلزار را چین بر جبین است

    نگاه گل نگاه واپسین است

    پرستوهایی وحشی بال در بال

    امید مبهمی را کرده دنبال

    نه در خورشید نور زندگانی

    نه در مهتاب شور شادمانی

    فلق ها خنده بر لب فسرده

    سقف ها عقده در هم فشرده

    کلاغان می خروشند از سر کاج

    که شد گلزار ها تاراج تاراج

    درختان در پناه هم خزیده

    ز روی بامها گردن کشیده

    خورد گل سیلی از باد غضبناک

    به هر سیلی گلی افتاده بر خاک

    چمن را لرزه ها در تار و پود است

    رخ مریم ز سیلی ها کبود است

    گلستان خرمی از یاد برده

    به هر جا برگ گل را باد برده

    نشان مرگ در گرد و غبار است

    حدیث غم نوای آبشار است

    چو بینم کودکان بینوا را

    که می بندند راه اغنیا را

    مگر یابند با صد ناله نانی

    در این سرمای جان فرسا مکانی

    سری بالا کنم از سینه کوه

    دلم کوه غم و دریای اندوه

    آهم می شکافد آسمان را

    مگر جوید نشان بی نشان را

    به دامانش درآویزد به زاری

    بنالد زینهمه بی برگ و باری

    حدیث تلخ اینان باز گوید

    کلید این معما باز جوید

    چه گویم بغض می گیرد گلویم

    اگر با او نگویم با که بگویم

    فرود آید نگاه از نیمه راه

    که دست وصل کوتاهست کوتاه

    نهیب تند بادی وحشت انگیز

    رسد همراه بارانی بلاخیز

    بسختی می خروشم های باران

    چه می خواهی ز ما بی برگ و باران

    برهنه بی پناهان را نظر کن

    در این وادی قدم آهسته تر کن

    شد این ویرانه ویرانتر چه حاصل

    پریشان شد پریشان تر چه حاصل

    تو که جان می دهی بر دانه در خاک

    غبار از چهره گل ها می کنی پاک

    غم دل های ما را شستشو کن

    برای ما سعادت آرزو کن

     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : دلم خون شد از این افسرده پاییز

    می پسـندم پاییـز را
    ​
    که معافـم می کنـد
    ​
    از پنـهان کردن
    ​
    دردی که در صـدایم می پیچـد ُ
    ​
    اشکی که در نگاهـم می چرخـد​
    آخر همه مـی داننـد
    ​
    سـرما خورده ام . . . !
    ​
    .​
    .

    [​IMG]

    ​