با کوله باری از اقاقی ها گذشتی پیچید عطر آشنای چشم هایت شب های غربت، روزهای بی تو بودن! تکرار می شد در عزای چشم هایت ای کاش تا قبل از طلوع صبح فردا رد می شدم از نینوای چشم هایت مرا ربودی! اگر چه به پای باد گذاشتی! مرا سرودی! اگر چه به دست آب سپردی! اگر گرفتی! مرا با تمام خویش گرفتی! اگر فشردی! مرا با تمام خویش فشردی! هنوز جرعه ای از استکان من باقی است! و می کشد به خدا، امشب این ترانه مرا !!!