1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شبنم جان مرا نه تاب نگاهت

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏19/10/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    بر نگه سرد من به گرمی خورشید

    می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت
    تشنه ی این چشمه ام، چه سود، خدا را
    شبنم جان مرا نه تاب نگاهت


    جز گل خشکیده ای و برق نگاهی
    از تو در این گوشه یادگار ندارم
    زان شب غمگین که از کنار تو رفتم
    یک نفس از دست غم قرار ندارم

    ای گل زیبا، بهای هستی من بود
    گر گل خشکیده ای ز کوی تو بردم
    گوشه ی تنها، چه اشک ها که فشاندم
    وان گل خشکیده را به سینه فشردم

    آن گل خشکیده، شرح حال دلم بود
    از دل پر درد خویش با تو چه گویم؟
    جز به تو، از سوز عشق با که بنالم
    جز ز تو، درمان درد، از که بجویم؟

    من، دگر آن نیستم، به خویش مخوانم
    من گل خشکیده ام، به هیچ نیرزم
    عشق فریبم دهد که مهر ببندم
    مرگ نهیبم زند که عشق نورزم

    پای امید دلم اگر چه شکسته است
    دست تمنای جان همیشه دراز است
    تا نفسی می کشم ز سینه ی پر درد
    چشم خدا بین من به روی تو باز است