در اسلام زن و مرد برابرند ، زن هم از جایگاه شایسته ای برخوردار است اما چرا (الف) دیه مرد مسلمان با زن مسلمان یکی نیست... در اسلام زن و مرد برابرند وزن هم از جایگاه شایسته ای برخوردار است اما چرا (الف) دیه مرد مسلمان با زن مسلمان یکی نیست... پرسش:در اسلام زن و مرد برابرند وزن هم از جایگاهشایسته ای برخوردار است اما چرا الف) دیه مرد مسلمان با زن مسلمان یکینیست؟ ب) شهادت زن مسلمان با مرد مسلمان برابر نیست؟ ج) چرا سهم ارث پسردوبرابر سهم ارث دختر است؟ پاسخ: ابتدا پاسخی در مورد تفاوت حقوقی برخی از احکام زنان مانند ارثو دیه و شهادت بیان میشود و در پاسخ دوم به این نکته میپردازیم که آیا این احکامجاودانه است یا خیر؟ در مجموع و با نگرشى كلّى مىتوان گفت كه تبعیضی بین زن ومرد در حقوق نیست، امّا با توجه به خصوصیات و وظایفى كه بر عهده مرد و زن نهادهشده، تفاوتهایى در حقوق بین زن و مرد احساس مىشود. این تفاوتها به لحاظ خلقتىكه زن و مرد دارند، تنظیم شده و تشریع احكام مطابق با تكوین و آفرینش آن دو است. تفاوت غیر از تبعیض است. تفاوتها بر اساس ویژگىها و استعدادها تنظیم مىشود وتبعیض بى عدالتى است ، اما تفاوت در ویژگىها بر اساس حكمت تنظیم شده تا هر یكوظایف خاصى را بر عهده گرفته و مكمل یكدیگر باشند. بنابر این بر اساس حكمت الهىبین زن و مرد تناسب وجود دارد و تفاوتها به خاطر ایجاد تناسب بین آن دو است، مثلاًاگر همه انسانها مرد بودند و زنان نیز از لحاظ جسمى و روحى و روانى مانند مردهابودند، مكمّل یكدیگر نبودند، بنابر این طراحی تفاوتهاى میان زن و مرد رعایت اصل تناسب است، نه نقص وكمال. قانون خلقت خواسته است با این تفاوتها تناسب بیشترى میان زن و مرد كه براىزندگى مشترك ساخته شدهاند به وجود آورد.(1) زن بعنوان زن ومرد بعنوان مرد موجودى كاملند. هیچ كدام در خلقت خود ناقص نیستند. با ایندیدگاه مرد و زن هر دو مساویند و تفاوت بین آن دو در مقام مقایسه است. وقتىمىخواهیم زن و مرد را با هم مقایسه كنیم، تفاوت بین آن دو وجود دارد. این تفاوتلازم و ضرورى است. اگر تفاوتها نبود، در آفرینش هر دو نقص وجود داشت. اسلاممیان زن و مرد، برابرى ارزش هاى انسانى را بنیان نهاده، ولى از لحاظ وظایفاختصاصی، اسلام براى زن نقش خاصى را قایل است كه با سرشت و طبیعت او سازگار است. این تكالیف است كه زن و مرد به سبب آن از هم جدا شدهاند و به معناى تساوى وتوازن حقوق و تكالیف زن و مرد است، ولى مشابهت نیست، یعنی هنگامی که حقوق متناسب بامسئولیتها و وظایف و کارکردها تقسیم شود، تساوی است، اما اگر بدون در نظر گرفتنشرایط و مسئولیتها تقسیم گردد، مشابهت هست، اما عادلانه و مساوی نیست. در بینشاسلامی، خلقت جهان هدفمند، حكیمانه و بر اساس لطف خداوند است. بنابراین، تفاوت هاىطبیعى میان دو جنس، معنا دار و حكیمانه است. خدا به دلیل طبیعتِ متفاوت زن ومرد، احكام متناسبى وضع كرده است. چه بسا در روابط اجتماعی، برخى امور براى مردان وبرخى دیگر براى زنان ارزشمند باشد، چنانكه تأمین مخارج اقتصادى خانواده از وظایفارزشمند مرد و تنظیم اقتصاد و مصرف خانواده از ارزشهایى به حساب مىآید كه زنان درآن نقش محورى ایفا مىكنند. پس اگر برخى مناصب اجتماعی، مردانه به حساب آید،نمایانگر نگرش فروترى نسبت به زنان نیست، بلكه نمایانگر نوعى تقسیم وظایف براىدسترسى بهتر زن و مرد به كمال است. در مجموع، آنچه كه اسلام براى زن و مرد درنظر گرفته، موجب تكامل و رستگارى آنها خواهد بود و بر اساس ویژگىهاى فیزیكى وطبیعى آنها مىباشد كه در سرشت و ماهیت انسانى تفاوتى با هم ندارند. بی انصافیاست كه سوء استفادههای ناجوانمردانه (كه ازقوانین صورت گرفته و در تمام نظامهااین امر ممكن است، چون قانون برای همه است) را به حساب نظام اسلام و قانون آنبگذاریم، زیرا جامعه بانوان شكایت از این دارند كه با ایشان طبق قوانین و مقرراتاسلامی رفتار نمیشود، نه آن كه قوانین خللی داشته باشد، بلكه آن گونه كه شایستهجامعه اسلامی است، قوانین و مقررات اسلامی به طور صحیح در محاكم قضایی به كار گرفتهنمی شود. در نظام تكلیف و برنامه تكامل انسانى، هیچ تفاوتى بین زن و مرد وجودندارد و تساوى كامل برقرار است. آیات زیر موید مسئله فوق می باشد: «هر كه از زن و مرد مؤمن كارى شایسته كند، به بهشت وارد مىشود وذرهاى به او ستم نمىشود».(2) در آیه دیگر میفرماید: «خداوند برای كلیه زنان ومردان مسلمان، مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است».(3) هم چنین است آیات فراوان دیگرمانند: آل عمران، آیه 195- النحل، آیه 97- غافر، آیه 40- حجرات، آیه13. اما درمورد تفاوت دیه زن و مرد میتوان گفت: دیه در اسلام بر معیار ارزش معنوى مقتولنیست، بلكه مربوط به جسم انسان است. دیه یك انسان بى سواد با دیه یك انساندانشمند و دیه یك مرد با تقوا و با ایمان ، با دیه یك مرد بىتقوا به یک اندازه است. بنابر این جهات معنوى از قبیل علم، تقوا و... تأثیرى در مقدار و كم و زیادىدیه ندارد. حال باید دید چرا دیه زن نصف دیه مرد است؟ در قرآن آیهاى تصریحندارد كه دیه زن نصف دیه مرد است، ولى درباره قصاص فرموده: «الانثى بالانثى؛(4) زندر مقابل زن قصاص مىشود». این آیه دلالتى بر دیه ندارد. اما فرقى بین زن و مرددر قصاص از این آیه و آیه «ان النفس بالنفس»(5) استفاده مىشود كه بحث مفصل دارد. امام صادق(ع) فرمود: «دیة المرأة نصف دیة الرجل؛(6) دیه زن نصف دیه مرد است. »درروایات اهل سنت نیز آمده است: «دیة المرأة على النصف من دیة الرجل؛(7) دیه زن نصفمقدار دیه مرد است» حكم دیه در اسلام با توجه به تفاوت بین زن و مرد تدوین شده،تفاوت نه بر منزلت مرد مىافزاید و نه از مقام زن مىكاهد.(8) تفاوت مرد و زن بهخلقت آنان و نقشی که هر یک در نظام خانواده دارند ، بر مىگردد . خلقت مرد ازجهاتى متفاوت از خلقت زن است. مرد از توانمندى جسمى و روحى ویژهاى برخورداراست، بر خلاف زن كه جنبه عاطفه و احساس او غلبه دارد. بر این اساس وظائف سختترى برمردان تحمیل شده است، از قبیل كار و تلاش براى تأمین غذا و پوشاك و مسكن و سائرلوازم زندگى، ایجاد امنیت و نگهدارى خانه و خانواده و دفاع از آنان در برابر تهاجمبیگانگان كه همه وظائف سختى است كه بر اساس توانایىهاى مرد بر دوش او سنگینىمىكند. هم چنین وظیفه تأمین معاش خانواده نیز بر عهده او نهاده شده است. زن نیز براساس توانایى وجودى خود وظائف متناسب دارد. آیه «الرجال قوّامون على النساء بمافضل اللَّه بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم؛(9) مردان بر زنان حاكماند، بهجهت فضیلتى كه خداوند به آنان داده و به جهت خرجهایى كه بر گردن آنان نهاده شدهاست» ناظر به تفاوت خلقت مرد و زن دارد و مسئولیت سرپرستی و تأمین معاشی است کهمردان بر عهده دارند. وضع قوانین همیشه جنبه عامّ و كلّى دارد، چون مردان غالباچنیناند و زنان غالباً چنان هستند، این احكام قرار داده شده است. وظائف مرد بهگونهاى جدا از وظائف زن مىباشد و باعث شده است كه وظیفة اقتصادی او در خانواده ودر نتیجه ارزش اقتصادی او بیشتر از زن باشد، نه ارزش انسانى، زیرا ارزش انسانى مردبا ارزش انسانى و معنوى زن یکسان است و برای ارزش انسانی، قیمت و بها تعییننمیشود. بنابر این از جهات معنوى و توانایى رسیدن به كمالات اخلاقى، هر دومساوىاند و در دیه جهات معنوى و كمالات قاتل و مقتول تأثیرى ندارد، بلكه دیه، ارزشاقتصادی مقتول است. اگر مقتول مرد باشد، دیه او بیشتر است، به جهت توانایىها ووظائف سنگینى كه بر عهده او بوده و بر اثر قتل به جا مانده است. اگر مقتول زن باشد،دیه او كمتر است، زیرا آن مسئولیت ها را بر عهده نداشته است. این تفاوت است، نهتبعیض. بین تفاوت و تبعیض بسیار فرق است. از طرف دیگر دو برابر بودن دیه مرد بهاین معنا است كه تمام افراد خانواده كه خرج و نفقه آنان بر مرد واجب است، از سرمایهمرد استفاده میبرند، بنابراین دیه صرف امور خانواده میشود كه بخشی از خانوادهزنان هستند. به خصوص اگر توجه داشته باشیم كه در برخی از موارد كه منجر به مرگمیشود، مردی در خانواده نیست تا بیشتر بودن دیه به او برسد، بلكه باز به دیگرافراد خانواده و از جمله زن او میرسد. شهادت بانوان 1ـ شهادت و گواهی دادندر دادگاه یک حق نیست که از زنان سلب شده باشد، بلکه یک تکلیف است و کتمان آن حراماست: «و لا تکتموا الشهاده و من یکتمها فانه آثم قلبه؛(10) و به حکم «ولا یأبالشهداء اذا ما دعوا»؛(11) اگر کسی از ادای شهادت، خودداری ورزد، دادگاه میتوانداو را «جلب» نماید. كاملا روشن است نهی از کتمان شهادت و حتی جرم و گناه بودن آن درجایی معنا دارد كه مسئولیت باشد، نه حق. 2ـ قانونگذاری یک بحث ارزشی نیست بلکهتنظیم روابط است که یکی از اصول مسلّم آن تقسیم وظایف با توجه به توانها وظرفیتها و نیز واقعیتهای اجتماعی است. با توجه به نكات فوق میگوئیم: دربسیاری از حقوق و جزائیات، مكانیسم اخلاقی زن و مرد با هم متفاوت است. روحیات واخلاق زن و مرد با هم یكسان نیست. توقعی كه خداوند از زن دارد با توقعی كه از مرددارد یكی نیست. خداوند زن را برای امری خلق كرده و مرد را برای هدف دیگری آفریدهاست. این دو گرچه از یك جنساند امّا با هم مساوی نیستند. شهادت و اطلاع رسانیبه قاضی، ربطی به ماهیت مرد و زن و خلقت آن دو ندارد. در بعضی موارد كه شهادت مربوطبه زنان باشد(مانند امور خاص زنانه) اصلاً شهادت مردان مورد قبول نیست، چون مرد درآن موارد نمیتواند شاهد باشد. در وقایع و رخدادهای كوچه و بازار، مردان بیشتر اززنان حضور دارند. مردان به خاطر كار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذرانزندگی، با رخدادها و وقایع اجتماعی بیشتر مأنوساند و اگر واقعهای و حادثه ای رخ داد، بیشتر وبهتر در معرض اطلاعاند. مردان چون بیشتر شاهدو ناظر وقایع می باشند، بهتر میتوان از آنان شهادت را پذیرفت. در در گیری ها معمولاًزنان حضور ندارند یا اگر حضور داشته باشند خود را كنار میكشند یا مردان آنان را بهعقب میرانند. از طرفی بر اساس نظر روانشناسان، زنان ازروحیه لطیف تر برخوردارندو احساسیتر و زود باور هستند؛ بنابراین سریعتر مطالبی را قبول میكنند و زودترتحت تاثیر قرار میگیرند و بر همین اساس شهادت میدهند. همچنین بر اساس مسئولیتبودن شهادت، اگر شهادت برخی در دادگاه پذیرفته نمیشود، یا کمتر پذیرفته میشود،گویای سهلتر بودن تکلیف و مسئولیت است، نه تضییع حقوق. اسلام در برخی امورمردان را از تكلیف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده، امّا دربرخی امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را در انحصار مردان در آورده، در برخیامور شهادت دو زن را برابر با یك مرد قرار داده است. بنا بر این در اسلام، شهادتزن همچون شهادت مرد، به عنوان یك اصل، پذیرفته شده است؛ اگر چه در برخى موارد میزاناثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط گواهى و شهادت زن پذیرفته شده و گاه فقطگواهى مرد. در بسیارى موارد نیز شهادت هر دو، یا به طور مستقل یا به هم آمیخته قبولمىشود. اگر قبول شهادت مرد و عدم قبول آن از زن در برخى موارد، دلیل بر نقصان وتبعیض باشد، آن طرف قضیه هم باید صادق باشد كه در مواردى اصلاً شهادت مرد چیزى رااثبات نمىكند و شهادت زن است كه ارزشمند شمرده شده است، (اثبات ولادت، اثبات باكرهبودن، اثبات عیبهاى زنانگى در موارد مورد اختلاف و ادّعا و.. از همان موارد است). در حالى كه هیچ كدام دلیل فضیلت و نقصان نیست؛ بلكه براى بیان حقایق و روشن شدنآنها و احقاق حقوق دو طرف دعوا در دادگاه است و هرچه که بتواند این حقوق را بهترحاصل کند ، همان مقدم است. پس مىتوانیم با مطالعة همه جانبه و پیوسته در متوناسلامى، به اسرار و حكمتهاى احكام پى ببریم و شبهات را از ذهن خود بزداییم. ازنظر اصول جرمشناسى و دادرسى كیفرى،(12) و روانشناختى، اظهار آگاهى از هر واقعه وبیان شكل و خصوصیات هر رویداد مورد مشاهده، به حسب آن كه شاهد زن باشد یا مرد،عاطفى باشد یا غیر آن، طفل باشد یا بزرگسال، با طرفهاى قضیه نسبت فامیلى داشتهباشد یا نه و... اختلاف زیادى پیدا مىكند. تجربه نشان داده كه شهادت اشخاصاحساسى و عاطفى - كه نیروى تخیلى قوىتر دارند و نیروى تخیل آنان ناخودآگاه در اصلواقعه و نقل آن تأثیر میگذارد - از دقت و صحت كمترى برخوردار است. زن نیز از آنحیث كه بعد عاطفى و احساسىاش غلبه دارد، طبیعى است كه باید شهادتش دربرخی امور کهاهمیت ویژه دارد (مثل قتل و زنا...) همراه با تأیید بیشترى باشد. گذشته از اینهمان گونه که بیان کردیم شهادت به عنوان حقى از حقوق نیست تا گفته شود، چرا در برخىموارد این حق از زنها دریغ شده و یا تبعیض ایجاد شده است ؛ بلکه تکلیفى است برعهده شاهد و کسى که تحمل شهادت مىکند، نمىتواند آن را کتمان نماید. و کتمان آنگناه است ؛ بلکه این حق مربوط به کسانی است که به نفع یا ضرر آنها شهادت دادهمی شود و طبعا باید حق آنها رعایت شود ؛ پس معلوم مىشود در مواردى که شهادت زنپذیرفته نیست، او معاف از تکلیف بوده و در نتیجه وظیفهاش نسبت به مرد، سبکتر است، (13) برابرى شهادت دو زن با شهادت یك مرد در امورى مانند قتل و زنا كاملاًمتناسب با روانشناسى زن مىباشد، زیرا: (1)زن نسبت به مرد بسیار با حیاتر است وبه خاطر حیایى كه دارد، در برخورد با صحنههایى چون زنا معمولاً رو برمىگرداند وخیره نمىشود، برخلاف مرد كه حساسیت و تجسس در او تحریك مىشود. شیوه مواجهه زن باچنین منظرههایى نقصى براى او نیست، ولی به طور طبیعى امكان اشتباه در تشخیص افرادو چگونگى مسأله در او بیشتر است و افزون شدن تعداد شاهد از احتمال خطامىكاهد. (2) زن عاطفىتر از مرد است و این براى او نه تنها نقص نیست، كه كمال اودر آن است، لیكن این ویژگى (كه در جاى خود ضرورت دارد) آثار وضعى خاصى نیز دارد كهباید نسبت به آن هوشیار بود. اما در مورد تفاوت ارث زن ومرد باید توجه داشتهباشید: اولا نصف شدن ارث زنان به معنای ناقص یا نصف بودن شخصیت و ارزش زناننیست. در دین مبین اسلام شخصیت انسانی زن برابر با مردان بوده، در رسیدن به درجاتكمال انسانی، هیچ تفاوتی بین این دوجنس قرار داده نشده، آیات قرآن و احكام اسلام بهخوبی گویای آن است. قانون ارث موضوع مالی و اقتصادی است كه در اسلام بر پایهعدالت اجتماعی بنیان نهاده شده، در آن مسئولیتهای اجتماعی و خانوادگی زن و مردرعایت شده است. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان كه هیچمسئولیت اقتصادی بر دوش ندارند، كاملا منصفانه و ضامن كرامت و عزت نفس زن مسلماناست. اسلام در زمینه ارث، انقلاب به وجود آورد و تمام قوانین ظالمانة دورانجاهلیت منسوخ نمود. اسلام، احكام ارث را بر اساس جنسیت مرد یا زن بودن وضعنكرده، بلكه براساس مسؤلیت مالی و موقعیتی است كه این دو در خانواده دارند. در پارهای از موارد زن بیش از مرد سهم میبرد، بنابراین سهم ارث متناسب با نظر كلی اسلامنسبت به خانواده، تقسیم وظایف و مسؤلیتها سازگار و عادلانه است. در بحث ارثزنان سه فرض مطرح است كه معمولا یك فرض آن ذكر میشود و از دو فرض دیگر غفلتمیشود: (1)در مواردی زن و مرد همتا و مساوی ارث میبرند، مانند صورتی كه میت(فرزند) پدر و مادر داشته باشد كه هر كدام به طور یكسان یك ششم ارث میبرند و سهمپدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست. (2)در مواردی زن كمتر از مرد ارثمیبرد، مانند دختر كه كمتر از پسر ارث میبرد. (3)در مواردی سهم زن بیش از سهممرد میباشد، مانند موردی كه میت غیر از پدر و دختر، وارث دیگری نداشته باشد كه دراین جا پدر یك ششم میبرد و دختر بیش از آن. نیز مانند موردی كه میت دارای نوه باشدو فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند كه در این جا نوه پسری سهم پسر را میبردو نوه دختری سهم دختر را، یعنی اگر نوه پسری دختر باشد و نوه دختری پسر باشد، دختردو برابر پسر ارث میبرد.(14) امام رضا (ع) فرمود: «زن وقتی كه شوهر كرد، مالیبه عنوان مهر میگیرد و هزینه زندگی وی بر عهده مرد است و مرد باید نفقه و سایرمخارج زن را بدهد، ولی بر عهده زن چیزی نیست، از این جهت حق مرد بیشتراست».(15) امام صادق (ع) فرمود: «علتش این است كه اسلام سربازی را بر زن واجبنكرده، و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است. از جرائم اشتباهی كه خویشاوندانمجرم باید دیه بپردازند، زن از پرداخت دیه و شركت با دیگران معاف است».(16) باتوجه به این دو روایت و با نگاه به احكام دیگر اسلام در می یابیم كه نصف شدن ارثزن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسئولیتهای اقتصادی آنان در خانواده و جامعهمانند پرداخت نفقه ، مهریه ، دیه عاقله ، شركت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی كهبر عهده مردان نهاده شده ، تنظیم شده است و دین اسلام برای ایجاد تعادل میانمسئولیت و حق، این احكام را وضع نموده است.طبیعی است كه دین اسلام وقتی مسئولیت مالیبیشتری را بر دوش مردان قرار داده حق بیشتری را نیز در ارث قرار داده تا بینمسئولیت و حق تعادل بر قرار شود. و چون به موضوع مهریه و نفقه توجه شود بخشی از این حقوق (اموال مردان) به زنان برگشت مینماید. بنابراین اگر چهدرزمان كنونی، زنان نیز غالبا شغل و درآمد دارند و خرج خانه هم کمک می کنند، امادر احكام دین اسلام، در آمدهای زنان اختصاص به خودشان دارند و هیچ تكلیفی در مخارجخانه بر عهده آنان نیست و آنها میتوانند اموال خود را اصلا خرج خانواده نكنند، ولیبر مردان واجب است كه خرج خانواده را بپردازند. هم چنین بر مردان واجب است که مهررا بدهند و اینکه زنان مطالبه کنند یا نه مربوط به خودشان است و در هر حال این بهعنوان یک حق برایشان محفوظ است. گذشته از این كه احكام ارث به لحاظ مصلحتهایاجتماعی وضع شده و در مواردی كه مصلحت اقتضا كند یا شخص تمایل داشته باشد كهبازماندگانش به یك اندازه از اموال او بهره برند، میتواند از حق وصیت خود برایتقسیم سهام و برابری آن استفاده كند. پینوشتها: .1 شهید مطهرى، نظام حقوقزن در اسلام، مجموعه آثار، ج 19، ص 175؛ مجموعه مقالات هم اندیشى مسایل و مشكلاتزنان، ج1، ص 202. .2 نساء(4) آیه 124. .3 احزاب(33) آیه 35. 4 .بقره (2) آیه 178. .5 مائده (5) آیه 45. .6 وسائل الشیعه، ج 19، ص 151. .7 كنزالعمال، ج 15، ص 57. 8 .زن در آیینه جلال و جمال، آیت اللَّه جوادى آملى، ص 355. .9 نساء (4) آیه 34. 10 .بقره(2) آیه 283. .11 همان، آیه 282. .12 جلالالدین مدنى، آیین دادرسى مدنى، گنج دانش، چ سوم تهران، ج 2، ص 486. 13 .خسروشاهی ،قدرت الله و مصطفی دانش پژوه ،فلسفه حقوق ، موسسه آموزشی و پژوهشی امامخمینی ، ج3 ، 1378 قمری .14زن در آینه جمال و جلال، ص 346 14. .15 حرعاملی، وسائل الشیعه، ج17، ص 437. .16 علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن،ج4، ص 360