[h=2] هاله(علی موسائی مرند) [/h] هاله هاله (Aura)کلمهای لاتین به معنای هوایی که به آرامی حرکت میکند، نفخه، رایحه، نور و یا تابش نور و هاله است. هاله خود حوزه انرژی است، مانند هالهای که بدن را احاطه کرده و در آن نفوذ میکند. (بارون رایش باخ) آن را “پوشش شفاف مغناطیسی” مینامد. هاله شامل هفت نوع، متعلق به هفت بدن از جنس انرژی ظریف است. کلاً تمایزهایی میان موارد زیر قائل شدهاند؛ هاله معنوی به قطر 15 تا 18 فوت هاله ذهنی که معمولاً به قطر 8 فوت است و هاله اثیری، که تا طول 8 اینچ گرد بدن فیزیکی میتابد. چون هالهها روی هم قرار میگیرند، همیشه تمیز دادن هر یک از آنها میسر نیست. با این حال، آنچه که معمولاً روشنبینان میبینند، هاله اثیری است. این هاله چون نوعی حوزه شفاف، شامل رنگ و شکلهای متنوع است. رنگ، اندازه، ساختمان و شدت آن بر حسب حالات ذهنی و عاطفی شخص قابل تغییر است. عواطف بسیار قوی، بیماریهای جسمی و ذهنی نیز در هالهها منعکس میشوند. یک مشاور رنگ در انگلستان بالغ بر 4700 سایه مختلف را، هنگام تجزیه و تحلیل هالهها ثبت کرده است. نه تنها انسانها، بلکه گیاهان، حیوانات و سنگها نیز هاله دارند. شما هاله را نمیتوانید گول بزنید. هاله شما نشانگر طبیعت حقیقی و شخصیت شما بوده و هنگامی که شما دروغ بگوئید یک قسمت نامنظم به رنگ زرد مایل به سبز از قسمت بالای هاله جوانه میزند. معمولا افراد یک یا دو رنگ برجسته در هاله خود دارند (نقاط قوت). این رنگها همچنین به احتمال قوی رنگهای مورد علاقه آنها خواهند بود. لکههای سیاه نشان دهنده تنفر و بدجنسی میباشد. قرمز پر رنگ نشان دهنده عصبانیت است. قرمز خونی به معنی شهوت پرستی میباشد. قهوهای کدر در ارتباط با حرص و آز و ماده گرائی بوده و قهوه ای متمایل به خاکستری نشان دهنده خودخواهی میباشد، قهوهای مایل به سبز به معنی حسادت است. خاکستری دلالت بر افسردگی و ترس میکند. نارنجی نشان دهنده جاه طلبی، غرور و نشان قدرت است. زرد در ارتباط با شادی، آزادی، تعقل و دانش معنوی است. سبز مایل به خاکستری در هاله فریب و نیرنگ را آشکار می کند. سبز زمردی رنگ نشان دهنده خلاقیت و انعطاف پذیری می باشد. فیروزهای انرژیی بسیار زیاد و قدرت تاثیر گذاری را نشان میدهد. چنین افرادی میتوانند در آن واحد چند کار را انجام دهند و مدیران خوبی هستند. سبز کم رنگ نشانگر دلسوزی، شفقت و حالت ابتدائی درمانگری میباشد. آبی تیره و ارغوانی نشان دهنده افکار و احساسات معنوی میباشد، صورتی نشان دهنده آن است که فرد به تعادل بین آگاهی معنوی و مادی رسیده است. آبی کم رنگ نشان دهنده از خود گذشتگی در راه آرمانهای بزرگ میباشد. سفید نمونه کاملی از کمالات و فضائل میباشد. این واقعیتی است که هالهها، این حوزههای انرژی، تنها در تخیل معدودی از انسانها وجود ندارند، بلکه بطور عملی و توسط عکاسی کرلیان نیز قابل رویتاند. یافتههای زیر از طریق چنین عکسهایی بدست آمده است :بین بدن انسان و محیط اطرافش ارتباط وجود دارد. برخی از بیماریها خیلی قبل از ظهور در بدن فیزیکی در هاله قابل رویت میباشند. ارتباط قوی بین وضعیت هیجانی و هاله وجود دارد. هر یک از رنگها با یکی از حالتهای فرد در ارتباط می باشد. یکی از مهمترین ضروریات یادگیری متافیزیک و علوم روانی آن است که هاله فرد بایستی در وضعیت خوبی باشد. در صورتیکه هاله شما به میزان زیادی از انرژی منفی پر شده باشد انجام تمرینات متافیزیکی (توصیه نمیشود). استفاده از عبارت (توصیه نمیشود) نشان دهنده آن است که با هاله بد هم میشود این تمرینات را انجام داد گر چه حقیقت آن است که این کار روشی ناسالم خواهد بود .معهذا اگر کیفیت هاله شما در زیر (حداقل ضروری) باشد، شما در خطر ابتلا به بسیاری از عوارض فیزیکی و ذهنی خواهید بود. لازم بذکر است که این امر در مورد تمرینات پیشرفته مانند برون فکنی و تله کینزی و ... صادق بوده و تمرینات ابتدائی نظیر مدیتیشن، ریلکسیشن، پاکسازی کانالهای انرژی، تمرینات تنفسی و ... در کنار سایر نکاتی که در ادامه خواهد آمد به بهبود هاله کمک می کنند. کلمه بد و خوب فقط برای کیفیت هاله استفاده میشود. کلمه بد در هاله بد لزوما به معنی بد بودن فرد در صورت داشتن هاله بد نمیباشد. هاله بد فقط اشاره به میزان زیادی از انرژی منفی دارد که توسط ذهن تولید میشود. تشخیص هاله بد ساده است. در صورتیکه 3 یا بیشتر از 3 مورد از علائم زیر را دارید انجام تمرینات متافیزیکی برای شما توصیه نمیشود: صدای زنگ یا شنیدن اصوات در گوش چپ. کابوسهای شبانه مکرر یا اختلالات خواب. در صورتیکه قسمت عمده سفیدی چشمان شما قرمز باشد. عدم توانایی در متوقف کردن فکر. سردردهای شدید مکرر، میگرن، اسپاسم های عضلانی، دردهای خنجری و تیر کشنده و بیماریهای شدید. مشاجرههای مداوم، مصرف زیاد دارو، مصرف الکل، مواد مخدر و کشیدن سیگار . وجود حداقل 6 مورد یا بیشتر از موارد زیر نشان دهنده هاله خوب میباشد : هرگز درباره نتیجه امور و یا حوادثی که در گذشته اتفاق افتاده است نگران نمیشوید. معمولا متفکر آرامی هستید. بیش از حد منطقی و تحلیل گر نیستید. هرگز جریان انرژی که در ناحیه بالای سر شما ممکن است رخ دهد را تجزیه و تحلیل نمیکنید. محیط زندگی شما راحت و آرام است. اغلب دچار سردرد و اسپاسم عضلانی نمیشوید. هرگز دارو و مواد مخدر استفاده نمیکنید. رویاهای بد ممکن است گهگاهی رخ دهند ولی شما هرگز با ترس و فریاد از خواب بیدار نمیشوید. براحتی میتوانید با افراد ناسازگار با تحکم صحبت کنید. چند روش ساده برای تغییر هاله بد به هاله خوب: هشت ساعت بطور کامل شبها بخوابید. از دارو، مواد مخدر، الکل، سیگار و هر چیز دیگری که باعث تغییر ذهن و بدن شما میشود پرهیز کنید. آب فراوان، آب میوه و سبزیجات تازه مصرف کرده و از مصرف آب میوههای ترش خودداری کنید. از مصرف غذاهای مصنوعی و آب میوههائی که حاوی مواد نگهدارنده هستند بپرهیزید . بطور منظم ورزش کنید. بعد از ورزش مناسب، شما احساس خستگی خواهید کرد. ورزش کمک میکند که ذهن ریلکس شود.از شرارت و تنفر پرهیز کنید.
پاسخ : هاله [h=2]چگونه میتوان هاله را مشاهده کرد(علی موسائی مرند) [/h] اول، قبل از اینکه پا به این ماجراجویی جدید بگذارید، خواستههای خود را بررسی کنید و به یاد داشته باشید که همواره مسؤلانه رفتار کنید. همزمان با پیشرفت تواناییها و مهارتهای معنوی، کسب سطح بالایی از درستی و صداقت بسیار مهم است. هرچه ما قویتر میشویم، بازتاب اعمال ما نیز چه خوب و چه بد قویتر و سریعتر میشود. ما باید همزمان با پیشرفت توانایی هایمان، تعهد و خرد بیشتری نیز کسب کنیم. با در نظر گرفتن این نکته، مشخص است که اجازه گرفتن از دیگران قبل از بررسی هالهی آنها مهم است. ( نشستن در عقب یک سالن سخنرانی و تماشای درخشش اطراف سر اشخاص یک چیز است و بررسی هالهی یک دوست برای کسب اطلاعاتی که نمیخواهیم او بداند و به دنبال آن هستیم، چیز دیگر ) همچنین تحمیل بررسیها یا توصیههای خود به دیگران کار خردمندانهای نیست. اگر بخواهیم از ادراکات خود به دیگران بهرهای برسانیم، بهتر است به ندای شهود خود گوش فرا دهیم و با عشق و علاقه کار کنیم تا بتوانیم از کار خود به دیگران بهره و الهام ببخشیم. همچنین مهم است که اگر معنی چیزی را نمیدانیم، این را با صداقت اعتراف کنیم. این که ما میتوانیم هاله دیگران را ببینیم به این معنی نیست که جواب همهی سئوالها را داریم. به دیگران و به پدیده هاله احترام بگذارید. اگر هنوز هم مشتاق دیدن هالهها هستید، اراده کنید که این فرآیند یا مهارت را فوراً، از هم اکنون آغاز کنید. ( البته اگر هاله را ندیدید نا امید نشوید،زیرا یادگیری این مهارت زیاد مشکل نیست و نیاز به ماهها مراقبه و تمرین ندارد ) . اگر باور داشته باشید که میتوانید هالهها را ببینید، خواهید توانست. اکنون تصمیم بگیرید، و بدانید که خواهید توانست این مهارت را کسب کنید. ما طی سالها افراد بسیاری را دیده یا آموزش دادهایم که قادر به دیدن هالهها شدهاند، و ما در اینجا موفقترین تکنیکها را توضیح خواهیم داد. یک اتاق کم نور برای دیدن هالهها مناسب است. هنگام طلوع یا غروب آفتاب بهترین زمان برای دیدن هاله است، زیرا در این زمان نور داخل خانه مناسب است و شما نیز احتمالاً در حالت آرامش و کمی خسته هستید. دیوار پشت سوژه باید ساده و به رنگ روشن باشد. در سمت دیگر اتاق بنشینید، بهتر است به دیوار مقابل تکیه دهید یا چهار زانو کف اتاق بنشینید. هم سوژه و هم مشاهده کننده ( یا مشاهده کنندگان ) باید در وضعیتی راحت قرار داشته باشند. سوژه میتواند به سادگی بنشیند، یا با تمرکز روی تجسم جریان انرژی در طول ستون فقرات و خروج آن از فرق سر، هالهی خود را تقویت کند. مشاهده کننده باید در حالت آرامش قرار گیرد، نفسهایی عمیق و یکنواخت بکشد، برای چند دقیقه روی سوژه تمرکز کند، و سپس به فضای اطراف سر سوژه خیره شود. خیرگی باید آرام و بدون تمرکز باشد. وقتی بیننده توانست نور اطراف سر سوژه را مشاهده کند، سوژه و بیننده میتوانند به بازی بپردازند، به این صورت که سوژه هالهی خود را بالا بفرستد، یا به درون بکشد و بیننده آنچه را که میبیند توصیف کند . این روش دیدن هاله با چشم فیزیکی است، اگرچه ما اغلب احساس میکنیم که برای دیدن هاله، ترکیبی از چشمهای فیزیکی و چشمهای کالبد اختری خود را به کار میبریم. روش قابل قبول دیگر برای دیدن هاله، این است که چشمهایتان را ببندید، هالهی شخص را مجسم کنید، و به آنچه میبینید اعتماد کنید. شما همچنین میتوانید یک طرح کلی از بدن سوژه را روی کاغذ رسم کنید و به قوهی شهود خود اجازه دهید که شما را در ترسیم هاله راهنمایی کند. نتایج این روش در مقایسه با روش چشم فیزیکی بطور کلی یکسان است، و پایه و اساس آن اعتماد و اتکای شخص به قوهی شهود خود است. اگر تمرینهای بالا را امتحان کرده، هنوز موفق نشدهاید، ممکن است به دلیل قویتر بودن حس لامسه یا شنوایی شما در این زمینه باشد. بعضی از مردم پدیدهها را به روشی متفاوت با دیگران میبینند، و این هیچ اشکالی ندارد. افراد « لامسهای » میتوانند با حرکت دادن دست خود در اطراف بدن سوژه، هاله را احساس کنند. بسیاری از شفادهندگان ذاتی حس لامسهی بسیار قوی دارند و انرژی را با دستهایشان احساس میکنند، و به همین ترتیب بیماری و عدم تعادل را تشخیص میدهند. آنها میتوانند رنگها و حتی مهمتر از آن معانی نهفته در پس رنگهای هاله را احساس کنند. افراد « شنیداری » میتوانند خصوصیات هاله را بشنوند. این افراد میتوانند با گوش دادن به مکالمهی ذهن خود توصیفی دربارهی هاله بنویسند. کلید موفقیت این است که به آنچه درک میکنید اطمینان کنید، به هر حال این ادراک شما است.
پاسخ : هاله [h=2]هاله های نورانی (علی موسائی مرند) [/h] هاله، میدانی از انرژی است ( انرژی الکترومغناطیسی و سایر انرژیهای عالیتر ) که همهی موجودات زنده را احاطه کرده است، و به عقیدهی بعضی در اطراف همهی ذرات اتمی و موجودات زنده و غیر زنده وجود دارد. برای اطلاع افراد شکاک یا علمگرا باید گفت که ما خوش شانسیم که در زمانی زندگی میکنیم که جدیدترین تکنولوژی، ما را قادر به مشاهده و اندازه گیری این میدانهای انرژی میسازد. تکنولوژی ما آنچه را که عرفا برای قرنها تعلیم میدادهاند اثبات میکند. ما میتوانیم هالهی انسانها را از طریق بینایی یا به روشهای دیگر درک و تفسیر کنیم. هالههای ما همواره در حال تعامل با یکدیگر و محیط اطراف هستند. هر چه این تعامل طولانیتر یا کاملتر باشد، تأثیر آن بر هالهها بیشتر خواهد بود. به همین علت هالههای اعضای خانواده، دوستان قدیمی و زوجهای چندین ساله بسیار مشابه به نظر میرسد. انرژی باقیمانده از تعاملهای هالهای بر اشیاء و مکانها نیز تأثیر میکند و این تأثیر بر آنها نقش میبندد. مثلاً توجه کنید که خانههای مختلف چه احساسات متفاوتی را در ما بر میانگیزند. هر خانهای بسته به اینکه چه کسانی در آن زندگی میکنند، هالهای مخصوص به خود دارد، و در هر خانه هر اتاقی بسته به اینکه چه کسی در آن زندگی میکند و میخوابد، احساس منحصر به فرد دارد. خانهای که بیشتر وقتها خالی از سکنه است، خالیتر از خانهای که سرشار از زندگی روزانه است به نظر میرسد، حتی اگر در حال حاضر در خانه دوم هیچ کس نباشد. چنین خانهای را با اتاق یک هتل مقایسه کنید. چنین اتاقی به طور مداوم تحت تأثیر تعامل متغیر و سطحی انرژیهای متعدد و متفاوت است. ما باقی ماندهی انرژی خود را در همهی مکانها به جا میگذاریم. چیزهایی که ما با آنها تعامل بیشتر یا عمیقتری داریم ( مانند لباسها، جواهرات، ماشین، تخت خواب، صندلی مورد علاقه، حیوان خانگی، یا اشیاء مورد علاقه ) بیشتر و عمیقتر تحت تأثیر انرژیهای ما قرار میگیرند و این تأثیر بر آنها عمیقتر نقش میبندد. آنچه افراد در هنگام انجام سایکومتری (رواننگری و روانسنجی اشیاء) تفسیر میکنند، همین انرژی باقیمانده است. همچنین انرژی باقیمانده از حوادث بسیار سخت و دلخراش است که باعث میشود مکانی حالت '' روح زده '' پیدا کند، که نوعی پارگی در ساختار زمان و مکان، یا دریچهای به گذشته است. ما نوعی آگاهی قبلی نسبت به هالههای دیگران داریم، اگرچه بیشتر این آگاهی در سطح ناخودآگاه شکل میگیرد. ما بر اثر مجاورت با بعضی افراد دچار احساس تخلیه و فقدان انرژی میشویم، در حالی که بعضی دیگر به ما انرژی میدهند. ما با بعضی افراد احساس سازگاری و هماهنگی میکنیم، در حالی که با بعضی دیگر احساس ناسازگاری داریم. هرگاه نوسان انرژی شخصی با ما مشابه یا یکسان باشد، نسبت به او احساس جاذبه میکنیم، اما با کسی که روی طول موجی کاملاً متفاوت است، راحت نیستیم. زبان ما انعکاس آگاهی ناخودآگاه ما از تعامل انرژی نهفته در پس این تجربهها است. وقتی احساس میکنیم که کسی به ما نگاه میکند ، در واقع از انرژی او که با ما تعامل انجام میدهد آگاه میشویم. این پدیده برای یک روشنبین قابل دیدن است. یکی از اساتید متافیزیک نقل میکند که: من سالها پیش هنگامی که برای دیدن هالهها شروع به تمرین کرده بودم، نمونه جالبی از این پدیده را تجربه کردم. من منتظر یکی از دوستانم بودم تا با او در یک خانهی بزرگ اشتراکی که او با حدود یک دوجین دانشجوی دیگر در آن شریک بودند شام بخوریم. در حالی که با آرامش در آنجا نشسته بودم و اطراف را نگاه میکردم، متوجه مرد جوانی شدم که وارد اتاق ناهارخوری شد. او به دوست من نگاه کرد که رویش به سمتی دیگر بود و بشقابش را آماده میکرد. در این هنگام من رشتهای از انرژی به رنگ قرمز تیره را مشاهده کردم که از شبکهی خورشیدی آن مرد خارج شد، عرض اتاق را طی کرد و میدان انرژی دوست من را کاملاً احاطه کرد. همین که این رشته با هالهی او تماس پیدا کرد، او از حرکت باز ایستاد، سپس برگشت و مستقیماً به مرد نگاه کرد، در حالی که آثار رنجش در چهرهاش دیده میشد. در این لحظه رشتهی انرژی ناپدید شد. بعداً که من آنچه را دیده بودم به دوستم گفتم، او توضیح داد که آن مرد کسی بود که به شدت باعث ناراحتی او بود، زیرا همواره او را آزار میداد. در آن هنگام بود که من توانستم آنچه را که شاهد بودم آگاهانه جمع بندی کنم. آن مرد در حال خیال پردازی دربارهی دوست من بود، و من این خیال پردازی و واکنش دوستم را در سطح ناخودآگاه مشاهده کرده بودم. او به سادگی احساس کرده بود که کسی به او نگاه میکند و احساس ناراحتی کرده بود، در حالی که علت آن را آگاهانه نمیدانست، تا وقتی که برگشته، آن مرد را دیده بود. همچنین او نقل میکند که: اولین هالهای که مشاهده کردم، هالهی یکی از اساتیدم در دانشگاه میشیگان بود. من برای دیدن هالهها سعی نکردم، بلکه این پدیده به صورت اتفاقی برایم رخ داد. من در حالی که خیلی خسته بودم در یک سالن کنفرانس بزرگ نشسته بودم، روبرویم چند نفر از دانشجویان ظاهراً در خوابی راحت فرورفته بودند. من در حالت نیمه خسته بودم، آرام و سبکبال. همچنان که توجهم بین درون و بیرون سرگردان بود، درخششی به رنگ زرد طلایی در اطراف سر استادم شروع به پدید آمدن کرد. هنگامی که او به طرف جلو به سوی میکروفون حرکت میکرد و در نور اتاق قرار میگرفت، دیدن این درخشش مشکلتر میشد، اما وقتی او به طرف عقب حرکت میکرد و از روشنایی خارج میشد درخشش باز پدیدار میشد. وقتی کمی تمرکز بینائیم را تغییر دادم، درخشش، روشنتر، بزرگتر و واضحتر شد. شگفت زده شده بودم. من که آن زمان اطلاعات چندانی دربارهی هاله نداشتم، نمیدانستم که آیا آنچه میدیدم هاله بود یا نه. سپس شروع به نگاه کردن به اطراف سالن کم نور کردم، و از مشاهدهی هالههای اطراف سرهای دانشجویان متحیر شدم. این تجربه را به این دلیل برای شما بازگو کردم که بعضی از اجزای کلیدی شرایط ایدهآل برای درک هالهها را مشخص میکند: من در حالت مدیتیشن (آرامش و سکوت کامل ذهن) قرار داشتم، و بسیاری از تجربههای جالب روحی و معنوی در حالت مدیتیشن کسب شدهاند. مدیتیشن تکنیک مهمی است که در تمام جهان برای تکامل روحی و معنوی تجویز میشود. هنگامی که شخص گفتگوی بی وقفهی ذهن آگاه را متوقف میکند، زمزمهها و انرژیهای ظریف قابل درک میشوند. هر چه شخصی سالمتر و از لحاظ معنوی تکامل یافتهتر باشد، هالهی او بزرگتر و روشنتر خواهد بود. به همین دلیل است که تصویر مسیح، قدیسان و سایر افراد پارسا در طول تاریخ با هالههایی در اطراف سرشان نقاشی شده است. هالههای آنها چنان روشن بوده است که به آسانی توسط هنرمندان و احتمالاً همهی مردم درک میشده است. من در آرامشی عمیق بودم. ذهن من خالی و آزاد بود و چشمانم روی نقطهی خاصی متمرکز نبودند. این حالت نیمه خلسه بسیار مهم است، مخصوصاً در هنگام یادگیری مشاهدهی هالهها. من در حال صحبت برای گروه بزرگی از مردم بودم. احساسی که یک شخص هنگام صحبت کردن در برابر یک جمعیت شنونده تجربه میکند ( چه شادی بخش و چه وحشت زا ) تا حدود زیادی از انرژی عظیم روحی / هالهای منشاء میگیرد، که از طرف جمعیت به واسطهی توجه آنها به طرف گوینده جریان پیدا میکند. این جریان انرژی، انرژی یا هالهی گوینده را به شدت تقویت میکند. آسان ترین هالهها برای دیدن، هاله افرادی است که در برابر یک گروه به تدریس، اجرای نقش یا صحبت مشغولند. اگر شخص در حال تدریس یک موضوع معنوی باشد مقدار انرژی قابل مشاهده، شگفت آور است. جالب ترین جلوههای هالهای را، من هنگام تماشای ورود انرژی متافیزیک به بدن یک مدیوم (فرد واسط بین زندگان و مردگان) مشاهده کردهام. من عملاً وقوع این پدیده را دیدهام ( هر چند در این مورد کمی مشکوکم، زیرا تجربههای خود من در زمینهی ارتباط روحی، متفاوت بودهاند ). من یک مدیوم را هم دیدهام که میگوید این پدیده عملاً رخ میدهد و او اطلاعات را از روحی خارج از بدن خود، یا از '' خود برتر '' خود دریافت میکند. مشاهدهی چنین حالتی خیره کننده است