قدیسِ دریا مینگرم به سیمای افسانهوار تو و خندهای که خندقی عمیق در پیش پای چراییِ ماتمگون جهان میکارد تو تکثیر طالعِ نوبریدهی آسمان مردادی بر فراز نمک و مرمر دریا آری دریا که ناگهان به نیمهی تابستان گمشدگیهایش را در تو زبانه کشید تو با رنگهای عنانگسیختهات مقصود حرکت سیارههای در حسرت رنگ سبزی که اینجا و در این شعر به گونهای دیگر در ناقوس واژگان من به صدا درمیآیند برخیز و بر زوایای دلتنگ جهان ترسیم کن نیمساز سرخوشیهایت را که من میخواهم سیببُنانِ دیوانهی خود را بر آنها بکارم برخیز و بر پادریِ موجهای دریابار صندلهای آبیات را به پا کن و بر دریایی که همگان در آن غرق میشوند آیهی مرغان دریایی را بخوان و عبور کن. حسین صداقتی
گوشه گیرو ساده بودم شهرتم این گونه بود .. كم صمیمى میشدم چون رغبتم این گونه بود تا كه دیدم روى او را در دلم آشوب شد مى شدم آرام با او عادتم اینگونه بود .
در خیالاتِ به هم ریختــۀ دور و بـرَم خیره بر هرچـه شـُدَم، فکر تو آمــَد به ســَرَم به نگاهی تو شدی جان و جهانِ دلِ من چه کنم دل، به تو دل بسته و من در به دَرَم ... آه از آن روی دلافکنده و آن چشمِ سیاه!!! تو بگو، من چه کنم؟ عاشقِ بیبال و پـَرَم طاقتم طاق شد ای طالعِ ظالم، بـِگُذَر ز من و رحم بیاور که از او دل بـِبـَرم یارِ من بیخبر از حالِ دلِ عاشقِ من من از این قلب جفاکارِ خودم چون گذرم؟؟؟ چه کنم؟ راه نشانم بده، دلبسته شدم!!! چه کنم؟ روز و شب آمیختهام، بیخبرم!!
من از آدم هایی که روی لبه می ایستند و پناهگاهی ندارند خوشم می آید. روی این لبه است که شما هر چه قدرت در درونتان دارید خارج می کنید که اگر در ساحل امن باشید، هرگز از آن قدرت های درونی استفاده نخواهید کرد، چون نیازی ندارید.
باور کنید ... عشق هم حرمت دارد... شما حق ندارید عاشق باشید، وقتی طرفِ مقابلتان دائم شما را پس می زند.. وقتی از عذاب کشیدن و له شدنِ شما لذت می برد... جانِ من با ابراز علاقه به این قبیل آدم ها.. آبروی عشق را نبرید... حق ندارید به هرقیمتی این فاجعه را کِش بدهید.. بی رحم نباشید.. با احساستان، با غرورتان، باهویَتِتان ، بی رحم نباشید این قانونِ عشق است؛ وقتی کسی لیاقتِ نگاهتان را ندارد کور باشید بهتراست... لطفاً در مقابلِ چنین افرادِ سنگ دلی.... خودتان را آنقدر به عاشق نبودن بزنید تا این حماقتِ مسخره... از سرتان بیُفتد... به خودتان که بیایید چه تاسف ها که نخواهید خورد حالتان دیدن دارد..
اگر مدعی هستید که دوستش دارید نمیخواهد کار خارق العاده ای بکنید.. در دنیای شلوغ امروز که هیچ کس حوصله ی هیچ کس را ندارد گوش شنوای حرف هایش باشید آدم گاهی دلش میخواهد بدون اینکه خودش را سانسور کند بی پروا حرف بزند برای کسی که قضاوت کردن بلد نیست.
آدم حسابی تویی که در مقابلت هر طور که دلم خواست خودم بودم و بازهم نظرت راجع به شخصیت من تغییر نکرد. آدم حسابی تویی که راحت از ضعف ها و کاستی هام با تو حرف می زنم و همچنان مرا آدم موفق و تلاشگری می بینی، که به من حق می دهی بی نقص نباشم و گاهی بلغزم و گاهی در عین کمال و وقار، کودک درون باشم و دیوانگی کنم. آدم حسابی تویی که می شود از هر موضوع نامفهومی باتو حرف بزنم و تو بفهمی دقیقا دارم از چه حرف می زنم. آدم حسابی تویی که راحت می شود با تو صمیمی و نزدیک بود و همچنان مثل روز اول دوست داشته شد.