1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    ای گـل زیبای من ، بسیار می نازم به تـو
    عشق من ای بهـترین دلدار ، می نازم به تـو

    آنقدر در جان من رفتی که روحی در بدن
    همچنان از لحظهء دیدار می نازم به تـو

    عشق یعنی صورت زیبای تو در آیــینه
    من بر این تصویر بی تکرار می نازم به تـو

    ساده می گویم به هر عنوان اگر سالم شوم
    یا شوم از عشق تو بیمار ، می نازم به تـو


    [​IMG]
     
    اميــــــــــد، M @ H @ K و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏19/10/20
    ارسال ها:
    2,877
    تشکر شده:
    11,281
    امتیاز دستاورد:
    196
    جنسیت:
    مرد
    محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
    مست گفت: ای دوست! این پیراهن است، افسار نیست!

    گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
    گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

    گفت: می‌باید تو را تا خانهٔ قاضی برم
    گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

    گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
    گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست؟

    گفت: تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب
    گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

    گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
    گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

    گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم
    گفت: پوسیده‌ست، جز نقشی ز پود و تار نیست

    گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
    گفت: در سر عقل باید، بی‌کلاهی عار نیست

    گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی
    گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

    گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
    گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

    زنده یاد رخشندهٔ اعتصامی (پروین اعتصامی)
     
    اميــــــــــد، Anoosh و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,110
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    روی کار دیگران و پشت کار من یکی است
    روز و شب در دیده‌ی شب‌زنده‌دار من یکی است

    سنگ راه من نگردد سختی راهِ طلب
    کوه و صحرا پیش سیل بیقرار من یکی است

    نیست چون گل جوش من موقوف جوش نوبهار
    خون منصورم ، خزان و نوبهار من یکی است

    گر چه در ظاهر ، عنان اختیارم داده‌اند
    حیرتی دارم که جبر و اختیار من یکی است

    ساده‌لوحی فارغ از رد و قبولم کرده است
    زشت و زیبا در دل آیینه‌وار من یکی است

    می‌برم چون چشم خوبان دل به هر حالت که هست
    خواب و بیداری و مستی و خمار من یکی است

    بی‌تامل (صائب)! از جا ، بر نمی‌دارم قدم
    خار و گل ز آهستگی در رهگذار من یکی است.

    "صائب تبریزی"
     
    اميــــــــــد و Anoosh از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    روزها فکر من این است و همه شب سخنم
    که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
    از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
    به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
    مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
    یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم
    جان که از عالم علویست یقین میدانم
    رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم
    ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
    به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
    کیست در گوش که او میشنود آوازم
    یاکدامیست سخن میکند اندر دهنم
    کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
    یا چه جانست نگویی که منش پیرهنم
    تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
    یکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنم
    می وصلم بچشان تا در زندان ابد
    از سر عربده مستانه بهم درشکنم
    من به خود نامدم این جا که به خود باز روم
    آن که آورد مرا باز برد در وطنم
    تو مپندار که من شعر بخود می گویم
    تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم
    شمس تبریز اگر روی بمن ننمایی
    والله این قالب مردار بهم درشکنم

    مولانا
     
    اميــــــــــد و SiavashBaran از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    شعر وصف ماه‌های شمسی
    فروردین ماه گلها ... دنیا دارد تماشا
    اردی بهشت از سبزه ... زیبا می گردد صحرا
    خرداد آرد پیاپی ... میوه های گوارا

    تیر آرد با خود گرما ... گرمک می گردد پیدا
    مرداد از هندوانه ... پر می شود همه جا
    شهریور آید انگور ... با خوشه های زیبا

    مهر از انار خندان ... پر می شود درختان
    آبان به وخربزه ... پیدا شود فراوان
    آذر کم کم می بارد ... از ابر تیره باران

    دی پرتقال ولیمو ... پیدا شود بهر سو
    بهمن زبرف وسرما ... یخ می زند سر ورو
    اسفند آرد بنفشه ... سبزه دمد لب جو
     
    M @ H @ K و SiavashBaran از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    منم آن شکسته سازی که توام نمی نوازی
    چه فغان کنم ز دستی که گسسته تار ما را

    تمامِ تنم خواستار توست ..

    می میرم از این درد که جان دگرم نیست
    تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم
    ..

    سیمین_بهبهانی
     
  7. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    کار تو داری صنما قدر تو باری صنما
    ما همه پابسته تو شیر شکاری صنما
    دلبر بی‌کینه ما شمع دل سینه ما
    در دو جهان در دو سرا کار تو داری صنما
    ذره به ذره برٍ تو سجده کنان بر درٍ تو
    چاکر و یاریگر تو آه چه یاری صنما
    هر نفسی تشنه ترم بسته جوع البقرم
    گفت که دریا بخوری گفتم که آری صنما
    هر کی ز تو نیست جدا هیچ نمیرد به خدا
    آنگه اگر مرگ بود پیش تو باری صنما
    نیست مرا کار و دکان هستم بی‌کار جهان
    زان که ندانم جز تو کارگزاری صنما
    خواه شب و خواه سحر نیستم از هر دو خبر
    کیست خبر چیست خبر روزشماری صنما
    روز مرا دیدن تو شب غم ببریدن تو
    از تو شبم روز شود همچو نهاری صنما
    باغ پر از نعمت من گلبن بازینت من
    هیچ ندید و نبود چون تو بهاری صنما
    جسم مرا خاک کنی خاک مرا پاک کنی
    باز مرا نقش کنی ماه عذاری صنما
    فلسفی که کور شود نور از او دور شود
    زو ندمد سنبل دین چونک نکاری صنما
    فلسفی این هستی من عارف تو مستی من
    خوبی این زشتی آن هم تو نگاری صنما


    مولانا
     
    آخرین ویرایش: ‏16/2/24
    f@rid69 و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    در کناره ی کوچه ی خیس باران خورده..
    در نزدیکی درخت چنار پیر...
    ایستاده است دیواری تنها..​
    در پیشگاهش جوانه زده گلی پیچک..سر برآورده از خاک..

    همی خمیده حالت میروید و سرش رو به خاک..
    توان ایستادن ندارد نوجوانه ی روییده از خاک..​
    ناگه دیوار تن به تنش چسباند و تکیه گاهش شد..
    کمر راست کرد پیچک..سر و تن رو به بالا شد..
    گذشت روزگاران وآشناییشان شد پر شور..
    قد کشید پیچک و تنش راست ، سر بر آسمان شد..

    تن سبزش میبرد دل هر رهگذر بیتاب..
    همه گنجشکان و پروانه ها و شبتاب..
    شدند آشنای هر روز و شب و همراهش..
    همه خندان در مدح ثنای تاج و لبش..

    گل پیچک مست در میان دوستان رهگذر..خوشحال
    برفت از یاد او تنها رفیق و همدمش ..دیوار

    چو طی شد زمان و فصل خزان عمرش سر رسید..
    زرد شد برگهای سبزش..ریختند بر خاک خیس
    خشک شد قامت نرمش..رفت از دیدگانش زندگی
    ترک گفتند و رفتند دوستانش...سپردند او را به دل آزردگی..

    تک و تنها زدنیا چشم فرو بست..بی یاور..
    نه خنده ای بر لبش ماند و نه نگاهی آخر..

    سالها تن خشکیده ی بی جانش ماند بر تن دیوار نقش..
    امانت داری کرد دیوار نگاه داشت قد رعنایش..

    پیچک ناز هیچ ندانست در همه عمر غافل بود..
    که تنها عاشق او در همه دوران همان دیوار بود..

    (ک.آریا)
     
    اميــــــــــد، M @ H @ K و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    به خود آ

    بنمایم به تو آسان همه ی راز نهانی؟
    چه کسان اهل یمینند و یساری چه کسانی؟
    تو اگر یاری و بر ضعف زمین خورده معینی
    به خدا دست خدایی و ز اصحاب یمینی
    سر یاری تو اگر بهر زمین خورده نداری
    به یقین دان که تو از جرگه و اصحاب یساری
    می و میخانه و سجاده بهانه است به خدا
    به خود آ تا به خدایی برسی رو به خود آ
     
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
    چشم بد از روی تو دور ای صنم

    روی مپوشان که بهشتی بود
    هر که ببیند چو تو حور ای صنم

    حور خطا گفتم اگر خواندمت
    ترک ادب رفت و قصور ای صنم

    تا به کرم خرده نگیری که من
    غایبم از ذوق حضور ای صنم

    روی تو بر پشت زمین خلق را
    موجب فتنه‌ست و فتور ای صنم

    این همه دلبندی و خوبی تو را
    موضع ناز است و غرور ای صنم

    سعدی
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.