1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    با قلم ...


    با قلم مي‌گويم:

    - اي همزاد، اي همراه،

    اي هم سرنوشت

    هر دومان حيران بازي‌هاي دوران‌هاي زشت.

    شعرهايم را نوشتي

    دست‌خوش؛

    اشك‌هايم را كجا خواهي نوشت؟ ​
     
  2. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    بر صليب




    بر صليبم،

    ميخكوب!

    خون چكد از پيكرم، محكوم باورهاي خويش.

    بوده‌ام ديروز هم آگاه، از فرداي خويش.



    مهرورزي كم گناهي نيست! مي‌دانم،

    سزاوارم، رواست.



    آنچه بر من مي‌رسد، زين ناسزاتر هم سزاست

    در گذرگاهي كه زور و دشمني فرمانرواست.



    مهرورزي كم گناهي نيست!

    كم گناهي نيست عمري، عشق را،

    چون برترين اعجاز، باور داشتن.



    پرچم اين آرمان پاك را

    در جهان افراشتن.

    پاسخ آن، اين زمان:

    تن فرو آويخته!

    با ناي بي آواي خويش!



    ساقة نيلوفري روييد در مرداب زهر!

    اي همه گلهاي عطر آگين رنگين!

    اين جسارت را ببخشاييد بر او،

    اين جسارت را ببخشاييد!



    جرم نابخشودني اين است:

    -« ننشستي چرا بر جاي خويش؟»



    جاي من بالاي اين دار است با اين تاج خار!

    در گذرگاه شما،

    اين تاج، تاج افتخار.

    جاي من، تا ساعتي ديگر، ازين دنيا جداست،

    جاي من دور از تباهي‌هاي دنياي شماست؛

    اي همه رقصان

    درون قصر باورهاي خويش!
     
  3. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    پرستو

    ستاره گم شد و خورشید سر زد
    پرستویی به بام خانه پر زد
    در آن صبحم ثفای آرزویی
    شب اندیشه را رنگ سحر زد
    پرستو باشیم و از دام این خک
    گشایم پر به سوی بام افلک
    ز چشم انداز بی پایان گردون
    در آویزم به دنیایی طربنک
    پرستو باشم و از بام هستی
    بخوانم نغمه های شوق و مستی
    سرودی سر کنم با خاطری شاد
    سرود عشق و ‌آزادی پرستی
    پرستو باشم از بامی به بامی
    صفای صبح را گویم سلامی
    بهاران را برم هر جا نویدی
    جوانان را دهم هر سو پیامی
    تو هم روزی اگر پرسی ز حالم
    لب بامت ز حال دل بنالم
    وگر پروا کنم بر من نگیری
    که می ترسم زنی سنگی به بالم ​
     
  4. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    رنگین کمان گل

    در انتهای عالم
    دشتی است بی کرانه
    فروخفته زیر برف
    با آسمان بسته مه آلود
    با کاج های لرزان آواره در افق
    با جنگل برهنه
    با آبگیر یخ زده
    با کلبه های خاموش
    بی هیچ کورسویی
    بی هیچ های و هویی
    با خیل زاغهای پریشان
    خنیاگران ظلمت و غربت
    از چنگ تازیانه بوران گریخته
    پرها گسیخته
    با زوزه های گگ گرسنه
    در زمهریر برف
    در پرده های ذهن من از عهد کودکی
    سرمای سخت بهمن و اسفند
    اینگونه نقش بسته است
    اهریمنی
    اماهمیشه در پی اسفند
    هنگامه طلوع بهار است و ایمنی
    شب هر چه تیره تر شود آخر سحرشود
    اینک شکوه نوروز
    آن سان که یاد دارمش از سالهای دور
    و انگار قرن هاست که در انتظارمش
    آن سوی دشت خالی اسفند
    کوهی است شکل کوه دماوند
    یک شب که مردمان همه خوابند ناگهان
    از دور دست ها
    آواز و ساز و هلهله ای می رسد به گوش
    طبل بزرگ رعد
    بر می کشد خروش
    شلاق سرخ برق
    خون فسرده در دل ابر فشرده را
    م یآورد به جوش
    باران مهربان
    بوی خوش طراوت و رحمت
    آن گاه
    دریای روشنایی در نیلی سپهر
    معراج شاعرانه پروانگان نور
    در هاله بزرگ سپیده
    ظهور مهر
    گردونه طلایی خورشید
    با اسب های سرکش
    با یالهای افشان
    با صد هزار نیزه زرین بیدمشک
    بر روی کوهسار پدیدار می شود
    دیو سپید برف
    از خواب سهمگینش
    بیدار می شود
    تا دست میبرد که بجنبد ز جای خویش
    در چنگ آفتاب گرفتار می شود
    در قله دماوند بر دار می شود
    آنک بهار
    کز زیر طاق نصرت رنگین کمان
    چون جان روان به کوچه و بازار می شود
    دشت بزرگ
    از نفس تازه نسیم
    گلزار می شود
    بار دگر زمانه
    از عطر از شکوفه
    از بوسه از ترانه
    وز مهر جاودانه
    سرشار می شود ​
     
  5. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    درون معبد هستی
    بشر در گوشه ی محراب خواهش های جان افروز
    نشسته در پس سجاده ی صد نقش حسرت های هستی سوز
    به دستش خوشه ی پربار تسبیح تمنا های رنگارنگ
    نگاهی می کند سوی خدا از ارزو لبریز
    به زاری از ته دل
    یک دلم می خواست می گوید
    شب و روزش دریغ رفته و ای کاش آینده ا ست
    من امشب هفت شهر آرزوهایم چراغان است
    زمین و اسمانم نور باران است
    کبوتر های رنگین بال خواهش ها
    بهشت پر گل اندیشه ام را زیر پر دارند
    صفای معبد هستی تماشایی است
    زهر سو نوشخند اختران در چلچراغ ما می ریزد
    جهان در خواب
    تنها من در این معبد در این محراب
    دلم می خواست
    بنداز پای جانم بارز می کردند
    که من تا اوج بام ابرها پرواز می کردم
    از آنجا با کمند کهکشان
    تا آستان عرش می رفتم
    در آن درگاه درد خویش را
    فریاد می کردم
    که کاخ صد ستون کبریا لرزد
    مگر یک شب از این شبهای بی فرجام
    زیک فریاد بی هنگام
    خواب در چشم خدا لرزد
    دلم می خواست
    دنیا رنگ دیگر بود
    خدا با بنده هایش مهربان تر بود
    از این بیچاره مردم یاد می فرمود
    دلم می خواست زنجیری گران از بارگاه خویش می آویخت
    که مظلومان خدا را پای آن زنجیر
    زدرد خویشتن آگاه می کردند
    چه شیرین است وقتی
    بی گناهی داد خود را از خدای خویش می گیرد
    چه شیرین است اما من
    دلم می خواست
    اهل زورو زر ناگاه ز هر سو راه مردم را نمی بستند
    و زنجیر خدا را بر نمی چیدند
    دلم می خواست دنیا
    خانه ی مهرو محبت بود
    دلم می خواست مردم در همه احوال با هم آشتی بودند
    طمع در مال یکدیگر نمی کردند
    کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند
    مراد خویش را در نا مردی های یکدیگر
    نمی جستند
    از این خون ریختن ها فتنه ها
    پرهیز می کردند
    چو کفتاران خون آشام کمتر چنگ و دندان
    تیز می کردند
    چه شیرین است وقتی سینه ها از مهر آکنده است
    چه شیرین است وقتی آفتاب دوستی در آسمان دهر تابیده است
    چه شیرین است وقتی زندگی خالی زنیرنگ است
    دلم می خواست دست مرگ را از دامن امید ما کوتاه می کردند
    دلم می خواست در این دنیای بی آغاز و بی پایان که جز گزدو غبار از
    ما نمی ماند
    ​
     
  6. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    خدا زین تلخکامی های بی هنگام بس می کرد
    نمی گویم پرستوی زمان را در قفس می کرد

    نمی گویم به هر کس بخت و عمر جاودان می داد
    همین ده روز هستی را امان می داد
    دلش را ناله ی تلخ سیه روزان تکان می داد
    دلم می خواست عشقم را نمی کشتند
    صفای آرزویم را که چون خورشید تابان بود می دیدند
    چنین از شاخسار هستیم اسان نمی چیدند گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند
    به باد نامرادی ها نمی دادند
    به صد یاری نمی خواندند به صد خواری نمی راندند
    چنین تنها به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند
    دلم می خواست یک بار دگر او را کنار خویش می دیدم
    به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم
    دلم یکبار دیگر پیش پایش دست و پامی زد
    شراب اولین لبخند در جام وجودم های و هو می کرد
    غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد
    دلم می خواست دست عشق چون روز نخستین هستی ام را زیرو رو می کرد
    دلم می خواست سقف معبد هستی فرو می ریخت
    پلیدی ها و زشتی ها به زیر خاک می ماندند
    بهاری جاودان آغوش وا می کرد
    جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد
    بهشت عشق می خندید به روی آسمان آبی آرام
    پرستوهای مهرو دوستی پرواز می کردند
    به روی بام ها ناقوس آزادی صدا می کرد
    مگو این آرزو خام است
    مگو روح بشر همواره سرگردان و نا کام است
    اگر این کهکشان از هم نمی پاشد
    وگر این آسمان در هم نمی ریزد
    بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و طرخی نو در اندازیم
    به شادی گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
     
  7. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    دور یا نزدیک راهش می توانی خواند
    هرچه را آغاز و پایانی است
    حتی هرچه را آغاز و پایان نیست
    زندگی راهی است
    از بهدنیا آمدن تامرگ
    شاید مرگ هم راهی است
    راهها را کوه ها و دره هایی هست
    اما هیچ نزهتگاه دشتی نیست
    هیچ رهرو را مجال سیر و گشتی نیست
    هیچ راه بازگشتی نیست
    بی کران تا بی کران امواج خاموش زمان جاری است
    زیر پای رهروان خوناب جان جاری است
    آه
    ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی
    هیچ ایا یک قدم دیگر توانی راند؟
    هیچ ایا یک نفس دیگر توانی ماند ؟
    نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست
    باز باید رفت تا در تن توانی هست
    باز باید رفت
    راه باریک و افق تاریک
    دور یا نزدیک


    راه - فریدون مشیری - دیوان از خاموشی ​
     
  8. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    روح چمن

    ای دوست چه پرسی تو که
    سهراب کجا رفت
    سهراب سپهری شد و سر وقت خدا رفت
    او نور سحر بود کزین دشت سفر کرد
    او روح چمن بود که با باد صبا رفت
    همراه فلق در افق تیره این شهر
    تایید و به آنجا که قدر گفت و قضا
    رفت
    ناگاه چو پروانه سبک خیز و سبکبال
    پیدا شد و چرخی زد و گل گفت و هوا رفت
    ای جامه شعرت نخ آواز قناری
    رفتی تو و از باغ و چمن نور و نوا رفت
    ​
     
  9. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    جام اگر بشکست

    زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند
    شعر من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند
    ابر بی باران اندوهم
    خار خشک سینه کوهم
    سالها رفته است کز هر آرزو خالی است آغوشم
    نغمه پرداز جمال و عشق بودم آه
    حالیا خاموش خاموشم
    یاد از خاطر فراموشم
    روز چون گل میشکوفد بر فراز کوه
    عصر پرپر می شود این نوشکفته در سکوت دشت
    روزها این گونه پر پر گشت
    چون پرستوهای بی آرام در پرواز
    رهروان را چشم حسرت باز
    اینک اینجا شعر و ساز و باده آماده است
    من که جام هستیم از اشک لبریز است میپرستم
    در پناه باده باید رنج دوران را ز خاطر بر د
    با فریب شعر باید زندگی را رنگ دیگر داد
    در نوای ساز باید ناله های روح را گم کرد
    ناله من میترواد از در و دیوار
    آسمان اما سراپایش گوش و خاموش است
    همزبانی نیست تا گویم بزاری ای دریغ
    دیگرم مستی نمی بخشد شراب
    جام من خالی شدست از شعر ناب
    ساز من فریاد های بی جواب
    نرم نرم از راه دور
    روز چون گل میشکوفد بر فراز کوه
    روشنایی می رود در آمان بالا
    ساغر ذرات هستی از شراب نور سرشار است اما من
    همچنان در ظلمت شبهای بی مهتاب
    همچنان پژمرده در پهنای این مرداب
    همچنان لبریز ز اندوه می پرسم
    جام اگر بشکست
    ساز اگر بگسست
    شعر اگر دیگر به دل ننشست
    ​
     
  10. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    دست ها و دست ها

    به دست های او نگاه میکنم
    که میتواند از زمین
    هزار ریشه گیاه هرزه را برآورد
    و میتواند از فضا
    هزارها ستاره را به زیر پر درآورد
    به دست های خود نگاه میکنم
    که از سپیده تا غروب
    هزار کاغذ سپیده را سیاه میکند
    هزار لحظه عزیز را تباه میکند
    مرا فریب میدهد
    ترا فریب میدهد
    گناه میکند
    چرا سپید را سیاه میکند
    چرا گناه میکند ​