پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی - تا لب ایوان شما نرسد دست تمنا چون به دامان شما می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست نیمه جانی است درین فاصله قربان شما
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی - بگذار ، كه بر شاخه اين صبح دلاويز بنشينم و از عشق سرودي بسرايم آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبكبال پر گيرم ازين بام و به سوي تو بيايم خورشيد از آن دور ، از آن قله پر برف آغوش كند باز ، همه مهر ، همه ناز سيمرغ طلايي پرو بالي ست كه چون من از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز پرواز به آنجا كه نشاط است و اميدست پرواز به آنجا كه سرود است و سرورست آنجا كه ، سراپاي تو ، در روشني صبح روياي شرابي ست كه در جام بلور است آنجا كه سحر ، گونه گلگون تو در خواب از بوسه خورشيد ، چو برگ گل ناز است ، آنجا كه من از روزن هر اختر شبگرد ، چشمم به تماشا و تمناي تو باز است ! من نيز چو خورشيد ، دلم زنده به عشق است راه دل خود را ، نتوانم كه نپويم هر صبح ، در آيينه جادويي خورشيد چون مي نگرم ، او همه من ، من همه اويم ! او ، روشني و گرمي بازار وجود است در سينه من نيز ، دلي گرم تر از اوست او يك سرآسوده به بالين ننهادست من نيز به سر مي دوم اندر طلب دوست ما هردو ، در اين صبح طربناك بهاري از خلوت و خاموشي شب ، پا به فراريم ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبيعت با ديده جان ، محو تماشاي بهاريم ما ، آتش افتاده به نيزار ملاليم ، ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم ، بگذار كه سرمست و غزل خوان من و خورشيد بالي بگشاييم و به سوي تو بياييم
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی - عشق عشق هرجا رو کند آنجا خوش است گر به دریا افکند دریا خوش است گر بسوزاند در آتش دلکش است ای خوشا آن دل که در این آتش است تا بینی عشق را ایینه وار آتشی از جان خاموشت برآر هر چه می خواهی به دنیا نگر دشمنی از خود نداری سخت تر عشق پیروزت کند بر خویشتن عشق آتش می زند در ما و من عشق را دریاب و خود را واگذار تا بیابی جان نو خورشیدوار عشق هستی زا و روح افزا بود هر چه فرمان می دهد زیبا بود
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی - رقص مار باز له له می زند از تشنه کامی برگ باز می جوشد سراپای درختان را غبار مرگ باز میپیچد به خود از سیلی سوزان گرما تک می فشارد پنجه های خشک و گرد آلود را بر خک باز باد از دست گرما میکشد فریاد گوییا می رقصد آتش میگریزد باد باز میرقصد به روی شانه های شهر شعله های آتش مرداد رقص او چون رقص گرم مارها بر شانه ضحک سر بر آر از کوه با آن گاوپیکر گرز ای نسیم دره البرز
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی - درآمد از در ، خندان لب و گشاده جبين ، كـنـار من بنشست و غـبـار غم بنشاند فشرد حافظ محبوب را به سينه خويش دلم به سينه فرو ريخت! « تا چه خواهي خواند! » به ناز ، چشم فرو بست و صفحهاي بگشود ، ز فرط شادي كوبيد و پاي و دست فشاند! مرا فشرد در آغوش و خندهاي زد و گفت : « رسيد مژده ، كه ايام غم نخواهد ماند! » هزار بوسه زدم بر ترانه استاد هزار بار بر آن روح پاك ، رحمت باد!
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی - تو را دارم ای گل جهان با من است تو تا با منی جان جان با من است چو می تابد از دور پیشانی ات کران تا کران آسمان با من است چو خندان به سوی من ایی به مهر بهاری پر از ارغوان با من است کنار تو هر لحظه گویم به خویش که خوشبختی بی کران با من است روانم بیاساید از هر غمی چو بینم که مهرت روان با من است چه غم دارم از تلخی روزگار شکرخنده آن دهان با من است بهاری پر از ارغوان - فریدون مشیری - دیوان لحظه ها و احساس
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی - سیاه لحاف کهنه زال فلک شکافته شد و پنبه کوچه و بازار شهر را پر کرد و دشت کنون سرد و غریب و خاموش است آهای لحاف پاره خود رابه بام ما متکان که گرچه پنبه ما را همیشه آفت خورد و دشت سوخته از پنبه سپیده تهی ست جهان به کام حریفان پنبه در گوش است
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی - سایه ها در سکوت دلنشین نیمه شب میگذشتیم ازمیان کوچه ها راز گویان هر دو غمگین هر دو شاد هر دو بودیم ازهمه عالم جدا تکیه بر بازوی من میداد گرم شعله ور ازسوز خواهش ها تنش لرزشی بر جان من میرخت نرم ناز آن بازو به بازو رفتنش در نگاهش با همه پرهیز و شرم برق میزد آرزویی دلنشین در دل من با همه افسردگی موج میزد اشتیاقی آتشین زیر نور ماه دور از چشم غیر چشم بر یکدر میدوختیم هر نفس صد راز میگفتیم و باز در تب نا گفته ها می سوختیم نسترن ها از سر دیوار ها سر کشیدن از صدای پای ما ماه ، می پاییدمان از روی بام عشق میجوشید در رگ های ما سایه هامان مهربانتر بی دریغ یکدگر را تنگ در بر داشتند باز هنگام جدایی در رسید سینه ها لرزان شد و دل ها شکست خنده ها در لرزش لب ها گریخت اشک ها بر روی رویا ها نشست چشم جان من به ناکامی گریست برق اشکی در نگاه او دوید نسترن ها سر به زی انداختند ماه را ابری به کام خود کشید تشنه ، تنها ، خسته جان اشفته حال در دل شب میسپردم را ه خویش تا بگریم در غمش دیوانه وار خلوتی می خواستم دلخواه خویش
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی - من آن طفل آزاده سر خوشم که با اسب آشفته یال خیال درین کوچه پس کوچه ماه و سال چهل سال نا آشنا رانده ام ز سیمای بیرحم گردون پیر در اوراق بیرنگ تاریخ کور همه تازه های جهان دیده ام همه قصه های کهن خوانده ام چهل سال در عین رنج و نیاز سر از بخشش مهر پیچیده ام رخ از بوسه ماه گردانده ام به خوش باش حافظ که جانانم اوست به هر جا که آزاده ای یافتم به جامش اگر مینوانسته ام می افکنده ام گل برافشانده ام چهل سال اگر بگذراندم به هیچ همین بس که در رهگذار وجود کسی را بجز خود نگریانده ام چهل سال چون خواب بر من گذشت اگر عمر گل هفته ای بیش نیست خدایا نه خارم چرا مانده ام خار - فریدون مشیری -دیوان ابر و کوچه
پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی - غروب چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی جهانی عشق در من آفریدی دریغا با غروب نا بهنگام مرا در ظلمت ها کشیدی