دیواره ی ال کاپیتان ، مسیر دماغه ال کاپیتان ( Elcapitan) قله ای است به ارتفاع ۲۳۰۵ متر در دره ی یوسه میتي ( Yosemite ) کالیفرنیا . جبهه ی جنوب غربی و جنوب شرقی این قله دیواره های عظیمی را به وجود آورده اند که ۱۰۰۰متر ارتفاع داشته و شامل طول های متعددی با درجه ی سختی شش و ( A3 )می باشند . محل تلاقی این دو جبهه « دماغه » ال کاپیتان را به وجود آورده که در زیر گزارشی ازنخستین صعود آن را می خوانید ."" این صعود بعدها به معروف ترین صعود دیواره ای به روش « محاصره » ( در مقابل روش آلپی ) بدل شد. اگر چه بسیاری ازسنگ نوردان، آن را مورد انتقاد قرار دادند، اما به هر حال صعودی بود که سرآغاز یک دوره ی پر بار سنگ نوردی در جهان و محرک ابداع تعدادی از پیشرفته ترین ابزارها و تکنیک های حمل بار و شب مانی روی دیواره ها شد. با وجود آن که حدود سی سال از این صعود می گذرد، توجه به میزان مقاومت، قدرت سنگ نوردان در حمل بار، و حتی سرعت صعود آن ها در بعضی طول ها می تواند برای سنگ نوردان ایرانی آموزنده باشد. روی دیواره ی ال کاپیتان، مسیر « دماغه » طاقچه ای وجود دارد موسوم به محل « اخمو » ( Glowering sport ) که نزدیک به دو متر طول و ۵۰ سانتی متر عرض داشته و نقطه حمایت غیر منتظره و خیال انگیزی را به وجود آورده است. اگر چیزی، از این نقطه ی سنگی رها شود تا رسیدن به پای دیواره تقریباً ۵۰۰ متر یک راست سقوط خواهد کرد. منظره بالای طاقچه نیز فوق العاده است؛ دیواره های عمودی از گرانیت خاکستری و نارنجی رنگ، با برش های هندسی کامل که با یکدیگر تلاقی می کنند، مثل آنست که در داخل یک الماس تراش خورده باشیم. برای چنین مکان جذابی « محل اخمو » نام عجیبی به نظر می رسد. در واقع اگر انسان، با شخصیت کسی که برای نخستین بار این مسیر را صعود کرده و نام گذاری این قسمت و بسیاری قسمت های دیگر آن را انجام داده آشنا نباشد همین طور هم هست. ورن هاردینگ ( warren harding ) شخصی با ویژگی های غیر عادی بوده است. چون با وجود آن که عاشق صعود دیواره های عظیم گرانیتی بوده به این نکته اهمیت نمی داده که هم دوره ای هایش بپذیرند که او کاری غیر عادی انجام می دهد. وی جنبه ی « روحی » صعود را که بسیاری از کوه نوردان بر آن به عنوان بخش بزرگی از کارشان تاکید می کنند به ریشخند می گرفت و می خواست بقبولاند که کارهای بزرگ او همان قدر قابل توجهند که مثلاً راه بردن یک سگ. علت برخورد سرد او با سنگ نوردی نه فقط فروتنی، بلکه همچنین از موضوعات روشنفکرانه بود. هنگامی که یک سنگ نورد معروف یوسمیت، غروب این دره را با موسیقی موزارت مقایسه می کرد و نام های همچون « محل اخمو » و « طاقچه ی چلغوز » ( guano ledge )برای مسیر خود انتخاب می کرد. به همین علت هاردینگ برای عده ای به یک قهرمان و برای عده ای دیگر به یک فرد منفور بدل شد. هاردینگ در اوایل دوران سنگ نوردیش از خود عزم راسخی برای پیشرفت بروز داد و این در کنار بردباری باور نکردنیش می رفت که زبان زد گردد. در تابستان ۱۹۵۷هاردینگ آماده ی انجام یک تلاش بزرگ بود، و در میان تمامی تیغه های صعود نشده ی یوسمیت، دیواره ی عظیم، « هاف دم » (half dome ) جاذبه ی زیادی برای صعود داشت. اما سه سنگ نورد از کالیفرنیای جنوبی، هاردینگ را از این صعود باز داشتند. همان طور که پیش بینی می شد او به انتهای دیگر دره رفت و به دیگر « مسئله ی بزرگ » منطقه – توده ی ۱۰۰۰ متری ال کاپیتان – خیره شد. سنگ نوردان مدت ها از این توده ی عظیم رویگردان بودند زیرا قسمت های صاف زیادی روی آن دیده می شد که مجموعه شکاف هایی آن ها را از هم جدا می کردند و سنگ نوردان با دیدن این قسمت ها به این نتیجه می رسیدند که سوراخ کاری های بیش از اندازه ای روی دیواره لازم بوده و از این رو صعود بیش از حد طول می کشید که خود مشکلات غیر قابل حل تدارکاتی در پی داشت. این واقعیات جدی هاردینگ را که تکه های مسیرش را روی دیواره جور می کرد چندان آزاری نداد، او به زودی دریافت که تحمل و بردباریش می تواند مشکلات را کنار بزند، آن چه باقی می ماند جلب مردان مصمم دیگری به این ماجرا بود. این نیز آن قدر مشکل نبود چرا که مارک پاول ( markpowell ) و بیل فوئرر ( bill feuerer ) « کله شق » هم که مشغول مطالعه ی « هاف دم » بودند از این که این هدف از چنگ شان ربوده شده دلگیر بودند و موافقت کردند که هر چه زودتر صعود با هاردینگ را آغاز کنند. جمع تازه شکل یافته با آگاهی بر این که یک گروه خودکفا درگرمای طاقت فرسای تابستان یوسمیت حداکثر می تواند پنج یا شش روز روی سنگ دوام بیاورد، از همان آغاز نقشه یک صعود دراز مدت « محاصره ای » را تدارک دید، با پیشرفت صعود می بایست طناب های ثابت کشیده شوند و خط تدارکاتی گروه را با پایین شکل دهند. هاردینگ بعدها نوشت: روش ها شبیه بود به آن چه که در صعود کوه های بلند به کار گرفته می شود، با این تفاوت که ابزارهای پروسیک کردن و فرود، جای کلنگ یخ و کرامپون را به عنوان وسایل کمکی صعود می گرفتند، و قرقره و طناب های بالا کش، جای شرپاها را. افراد به سرعت شروع به جمع آوری و قرض کردن وسایل کردند. علاوه بر تعداد زیادی میخ و « میخ – پیچ » حدود ۱۰۰۰ متری هم طناب فراهم شد. غیر معمول ترین اقلام چهار عدد میخ زمخت بود که یک دوست با پایه های یک بخاری قدیمی ترتیب داده بود امید می رفت که این ابزارها مناسب شکاف های بزرگی که از پایین هم دیده می شدند باشند. فقط شش روز پس از صعود« هاف دم » همه چیز آماده بود. این سه تن نمی دانستند که حمله ی با عجله تدارکات دیده شان نزدیک به هجده ماه طول خواهد کشید. نخستین طاقچه حدود ۱۵۰ متر از زمین فاصله داشت و چند روز صرف رسیدن به آن شد، طاقچه داس ( sickle ladge ) کمپ اول را به وجود آورد؛ محل استقراری برای قسمت ترس آور بدون طاقچه ی بالا کمی بالاتر از طاقچه می بایست یک پاندولی بزرگ برای رسیدن به یک مجموعه شکاف بلند انجام شود . این قسمت از پایین مشکوک به نظر می رسید و هنگامی که نفر اول آن را پشت سر گذارد، شکاک ها به راستی تحت تاثیر قرار گرفته بودند اما حتی این پیروزی درمقایسه با آن چه که در پیش روی بود، اهمیتی نداشت. هر شب با فرود به کمپ « هوایی » خود گروه به زودی دریافت که پیشرفت از آن چه هم که پیش بینی می شد کندتر خواهد بود. بالا کشیدن بارها وقت زیادی می گرفت. هر بامداد دو نفر می بایست کار طاقت فرسای بروسیک کردن تا انتهای طناب های ثابت را انجام دهند. هر بعداز ظهر بازگشت وقت کمتری می گرفت اما باز هم یک ساعتی زمان می برد. دیگر آشکار می شد که صعود کنندگان مشکل را دست کم گرفته اند. شکاف های بالای پاندوله پهن تر و طولانی تر از آنی بود که انتظار می رفت و میخ های پایه بخاری مورد استفاده ای یافتند در یک قسمت ۱۰۰ متری که اکنون به نام « شکاف پایه بخاری » معروف است. شکاف چنان یک شکل بود که میخ های باارزش و غیر قابل جا گذاردن می بایست گاه و بی گاه جا گذارده شوند. اکنون با وجود قسمت های طولانی بدون میخ بین نفر اول وحمایت کننده عامل خطر وارد کار می شد. هاردینگ برای کم کردن میزان خطر و حفاظت بیشتر، اینجا و آن جا « میخ – پیچ » می کوبید. در پایان روز هفتم میخ ها داغان شده بود، تدارکات ته کشیده و هوا کلافه کننده بود، وقت بازگشت بود و سنگ نوردان فوق العاده خوشحال از این که به یک ۳۵۰ متر از دیواره غلبه کرده اند. در چند روز آخر هاردینگ متوجه ترافیک سنگین در جاده ی پایین دست شده بود . چندان مدتی از پایین رسیدن آن ها نگذشته بود که رییس محیط بانی منطقه به سنگ نوردان گفت که این مسئله به سبب جالب بودن صعود آن ها پیش آمده است از این رو برای هیچ صعودی تا پایان فصل توریستی، اجاره داده نخواهد شد. اگر چه برای صعود کنندگان مشتاق خبر ناراحت کننده ای بود، اما ایشان، از این فرصت برای بهسازی وسایلشان سود جستند. در ماه سپتامبر مچ پای پاول بهترین سنگ نورد گروه صدمه دید، و در بقیه ی سال ۱۹۵۷دیگران کار زیادی انجام ندادند آن ها در روز شکرگزاری به ارتفاع ۳۶۰ متر « برج کله شق ( dolt tower ) رسیدند. جالب ترین قسمت این تلاش رسیدن بوقلمون و شراب سفید به « طاقچه ی داس » بود هاردینگ و گروهش بیش از یک سوم مسیر را تمام کرده بودند . اما دیواره ها و کلاهک های صاف در بالاتر خود نمایی می کردند و برهمه آَشکار بود که مشکل حمل و نقل تازه آغاز شده. تنها راه عملی حمل وسایل، کشیدن آن ها بر پشت، یا کشیدن از طاقچه های بالاتر با دست بود. هر دو روش دشوار بود و وزن وسایل را در هر حمل به ۲۵-۲۴ کیلو محدود می کرد. همچنین هر چه طناب ها بالا و بالاتر می رفت ، با افزایش نیاز خود حمل کننده ها به آب و غذا، مقداری که می توانستند به صعود کنندگان بالا برسانند کمتر می شد. در بهار ۱۹۵۸هوای بد، کار گروه راکه هم چنان شامل هاردینگ ، پاول و فوئرر ، می شد به عقب انداخت. تا فرا رسیدن ممنوعیت تابستانی، آن ها فقط توانسته بودند طناب ها ی خود را تا سنگ چکمه ( boot flake )، یک قطعه سنگ دو متری که تو خالی به نظر می آمد – در ۵۲۰متری برسانند. سر محیط بانان منطقه ناراحت از مشکل ترافیک که حتی خارج از فصل هم به وجود آمده بود به سنگ نوردان گفت که ایشان فقط ۱۲ هفته بین روز کار ( نخستین دوشنبه سپتامبر ) و روز شکر گذاری ( چهارمین پنج شنبه ی نوامبر ) وقت خواهند داشت که کار را تمام کنند، البته هاردینگ بعد ها نوشت : من هرگز نفهمیدم که این اجبار چگونه می توانست اعمال شود » با این حال سعی در انجام کار در فصل صعود پاییز بود. اما تا آن موقع در میان افراد گروه نا هماهنگی پیدا شد که هاردینگ با اعتقادش مبنی بر این که مچ پای پیچ خورده ی باول پیشرفت کار را کند کرده، به آن دامن زده بود. پاول با پی بردن به این که دیگر آن سنگ نورد فعال نیست سرانجام تصمیم به پایین رفتن گرفت و فوئرر هم همین کار را کرد . هاردینگ که در یارگیری وارد بود سریعاً دیگر سنگ نوردان منطقه را که بعضی شان تا آن موقع جزو حمل کننده ها بودند به کار گرفت. تا نیمه ی اکتبر آخرین نقطه ی صعود به نزدیکی های « سقف بزرگ »( the great root ) که از کف پایین تر از این سقف اکنون پر از تدارکات بود و افراد حس کردند که دیگر برای حمله ی نهایی به طرف قله آماده اند. در اول نوامبر افراد گروه شامل هاردینگ، ریچ کالدروود( rich calderwood ) ، جرج وایت مور ( george whltmore ) و وین مری ( wayne merry ) ششصد متر فاصله را تا طاقچه های پراکنده ای که کمپ چهار را تشکیل می دادند پروسیک کردند. بامداد روز بعد صعود با جدیت تمام شروع شد و هر روز طناب ها بالاتر برده شدند. کشف کمپ های جادار و زیبای پنج و شش دل گرمی لازم را به افراد داد. اما به زودی یک نواختی عجیبی پیش آمد که طی آن به نظر می رسید هر روز با روز بعد درهم می آمیزد . پس از یک هفته کالدروود که به قول هاردینگ دچار یک « حمله ی عصبی » شده بود پایین رفت. در حالی که هاردینگ و مری شکاف های خوش ترکیب را در نزدیکی های « محل اخمو » میخ کوبی می کردند. وایت مور صبورانه بارکشی می کرد. تقریباً تمامی صعود در این قسمت مصنوعی بود و عمودی بودن دیواره پیشروی را دشوار می کرد. یک توفان مختصر در روز نهم به گروه اجازه ی استراحت داد؛ خلاصی خوشایندی از چکش زدن و بارکشی. در روز یازدهم افراد دریافتند که دو برابر آن چه که تا آن موقع یک آمریکایی صرف یک حمله ی سنگ نوردی کرده روی سنگ بوده اند. تا پایان کار آن قدر ها باقی نمانده بود و در غروب یازدهم نوامبر هاردینگ خودش را زیر آخرین مانع دلهره آور یافت : کلاهکی بدون شکاف در قسمت های بالایی، به جای بازگشت به کمپ ششم در صد متر پایین تر، هاردینگ تصمیم به ادامه ی صعود گرفت. شب ۱۱ – ۱۲ نوامبر به یک شب به یاد ماندنی و حماسی یوسمیت بدل شد. چرا که هاردینگ خستگی ناپذیر بر روی مسیری که شیب آن در بعضی نقاط تا ده درجه منفی بود، بیست و هشت سوراخ برای میخ پیچ ها درست کرد. آسمان مشرق گرگ و میش بود که هاردینگ خود را روی شیب های سنگی ساده ی قله بالا کشید. او بعداً نوشت: اصلاً معلوم نبود که کی غالب و کی مغلوب است : به یاد دارم که وضعیت ال کاپیتان بسیار رو به راه تر از من بود. چهل و پنج روز کار سخت طی یک سال و نیم انجام شده و ۷۰۰ عدد میخ و ۱۲۵ عدد میخ – پیچ کار گذارده شده بود. در آن سپیده دم که هاردینگ خود را بالا کشید دوره ی جدیدی در سنگ نوردی آمریکا آغاز شد. زیرا دیگر هرگز سنگ نوردان نمی توانستند فکر کنند که یک دیواره ی عظیم غیر قابل صعود است.
پاسخ : دیواره ی ال کاپیتان ، مسیر دماغه چه در سال ۱۹۵۷ و چه در سال ۱۹۵۸، صعود ال کاپیتان با جارو جنجال مطبوعاتی فراوانی همراه بود. بیشتر اطلاعات چاپ شده در تشریفات توسط اعضای گروه پشتیبانی و با کمک هاردینگ تامین می شد. در طول حمله ی نهایی، روزنامه ها به تفصیل درباره ی پیشرفت سنگ نوردان قلم می زدند و عکس هایی از صعود روی جلد های خود چاپ می کردند. این غوغا بسیاری را ناراحت کرد. عده ای غیر کوه نورد عقیده داشتند که این صعود چیزی جز یک ماجرای پر هیاهو برای جلب افکار عمومی نبوده است، عده ای دیگر معتقد بودند که صعود کنندگان به گروه نجاتی که احتمالاً ممکن بود جانشان را برای پایین آوردن یک سنگ نورد مجروح به خطر بیندازد بی توجه بوده اند. بعضی سنگ نوردان به ویژ ه ای این که هاردینگ و گروهش این قدر مورد توجه قرار گرفته اند ناراضی بودند. اگر چه بسیاری از انتقادها را می شد به مصداق « گربه دستش به گوشت نمی رسد.....» تعبیر کرد. اما بخشی از جامعه ی کوه نوردی با برخورد مسوولانه معتقد بود که ورزش سنگ نوردی با چنین نمایش های تجارتی، کم ارزش می شود. بسیاری حس می کردند افکار عمومی که اکنون به دیوانگی سنگ نوردان یک بار دیگر مرگ را فریب داده اند، روشن شود. هاردینگ بی توجه به چنین نگرانی ها از دست پاچگی همتاهایش سرگرم می شد. صعود کننده ی بعدی ال کاپیتان چه کسی بود؟ همه می دانستند که دومین صعود بسیار سریع تر انجام خواهد شد میخ – پیچ ها کوبیده شده بودند ، مسیر شناخته شده بود و شاید مهم تر از همه این که آگاهی بر قابل حل بودن مشکلات اطمینان روحی گروه بعدی را تا حد زیادی افزایش می داد. با این حال بسیاری از کوه نوردان مطمئن نبودند که حمل آب و غذای کافی برای انجام صعود یک حمله ای ممکن باشد، و همه نگران کار طاقت فرسای حمل و نقل وسایل در صورت استفاده از طناب ثابت بودند. تابستان ۱۹۶۰ سال پرباری دریوسمیت بود و بسیاری از بهترین سنگ نوردان مسیرهای متعدد دشوار و چند روزه ای باز کردند تا « روز کار » رویال رابینس ( royal robbins ) چاک پرت ( chuck pratt ) تام فراست ( tam frost ) و چوفیچن ( joe fitschen ) آماده شده بودند که این فصل پربار را با بهترین صعود زندگی خود پربار تر سازند: صعود دماغه با یک حمله. گروه با یک انبار « آهن آلات » ( شامل تعداد زیادی میخ مخصوص با زاویه ی باز ) و حدود ۲۰ لیتر آب ، کافی برای ۱۰ روز، و وضعیت بدنی مناسب سریعاً شروع به کار کرد. دو سنگ نورد کار سر طنابی را انجام می دادند و دو نفر دیگر بارها را بالا می کشیدند که در آغاز حدود ۹۰ کیلو گرم بود. گروه های دو تایی طی روزهای متناوب جای خود را عوض می کردند. شب ها در کمپ هایی که کم و بیش جا برای پهن کردن چهار کیسه خواب داشت سپری می شد.بعضی از طول ها برای همیشه در خاطره ی سنگ نوردان نقش بست.سه پاندوله ی بی نظیر مسیر، بسیار دشوار بود و شخص را به صورت ترس آوری در معرض خطر قرار می داد .میخ کوبی « سنگ چکمه » افراد را چنان نگران کرد که رابینس از ترس آن که مبادا این باریکه از سنگ اصلی جدا شود، در آن طرف آن یک میخ –پیچ کار گذاشت. کار « سقف بزرگ » فقط میخ کوبی ساده بود اما سنگ نوردان همگی عقیده داشتند که بی برو برگرد این تماشایی ترین طول صعود در یوسمیت است. و سرانجام همه معتقد بودند که « دو سطحی » ۳۰۰متری بالا چند تایی از خیال انگیز ترین و زیبا ترین صعودهای را که تا آن موقع آن ها تجربه کرده بودند، در بر می گرفت؛ گل های وحشی از دل سنگ سر بر آورده بودند و گاه به نظر می رسید حمایت باید روی تکه طنابی انجام شود ناگهان طاقچه ای ظاهر می شد. صعود که یک هفته به طول انجامید به گفته ی رابینس « با شکوه ترین و کامل ترین ماجرای زندگی » آن ها بود. او همچنین معتقد بود که روزی خواهد رسید که این صعود در پنج روز و شاید کمتر انجام شود... تا سال ۱۹۶۳ که یک گروه سه نفره مسیر را سه روز و نیمه صعود کرد هیچ کس خود را آماده ی صعود آن ندید . بعد ها گروه های بسیاری مسیر را سریعاً صعود کردند. صعود های تک نفره چندی انجام شد، و گروه های کم تجربه ای آن را پشت سر گذاردند. در عین حال پنج نفر نیز در سقوط ها جان خود را از دست دادند. شاید به یاد ماندنی ترین صعود این مسیر در سال ۱۹۷۵ انجام شد؛ با صعود یک گروه سه نفره طی یک روز بلند. اگر چه این صعود کنندگان مسیر را به خوبی می شناختند و تا حد زیادی از میخ های ثابت ( حدود یک صد عدد ) سود جستند ،با این حال این تلاش قابل توجه نشان داد که سنگ نوردی در یوسمیت هم چنان درحال پیشرفت است. از S.Roper and A. Steck " Fifty Classic Climbs Of North America" ترجمه: عباس محمدی
پاسخ : دیواره ی ال کاپیتان ، مسیر دماغه ديواره غربی علم كوه گشايس مسير بر روی ديواره غربی علم كوه ياد بود زنده ياد حميد قلعه نوعی (دلشدگان) 13/5 :حركت از مشهد به سمت ساری و پيوستن يكی از دوستان به تيم وحركت به سمت رودبارك. 14/5: رودبارك تهيه كسري تداركات . 15/5 :حركت از برير به سمت علم چال. 15/5 : علم چال حركت در ساعت 10:30 بعد از جمع كردن وسايل از علم چال به سمت يخچال اسپيلت و شناسايی مسير. رسيدن در ساعت 13:30 در يخچال اسپيلت و پای ديواره غربی و انتخاب مسير صعود به دليل زمان كم تصميم گرفتيم قسمتی از مسير امروز صعود شود كه اول مسير شكاف تقريبا ريزشی شروع مي شود كه حدود بيست متر بعد يك كلاهك يك و نيم متر بود ودر بالای كلاهك قسمتی ريزشی وبعد يك صفحه صاف كه در بالای ان طاقچهای وجود داشت واولين كارگاه به طول 50 متر وبعد ازآن 25 متر ديگر صعود شد كه كمی مايل به راست بود و به دليل تاريك شدن هوا مجبور به برگشت به علم چال وثابت گذاری برای فردا شديم. 17/5: حركت در ساعت 11 از علم چال به سمت ديواره غربی با وسايل شب مانی ساعت 14 اول طناب ثابت ها ويومار زدن روی طناب ثابت های روز گذشته وادامه صعود مسير كه پيشرفت كار برروی ديواره به دليل نبود شكاف مناسب وهوای سرد به كندی پيش می رفت و در هفت ساعت تلاش 40 متر صعود شد و با تاريك شدن هوا مجبور شديم روی ديواره بيواك كنيم. 18/5: بعد ازپشت سر نهادن يك شبی سرد بر روی ديواره زود تر از ساعت 10 نتوانستيم كارا شروع كنيم يكی از دشواری های ديواره غربی اين است كه تا ساعت 13 افتاب ندارد. در اين روز با صعود بر روی يك صفحه صاف و شكاف ريزبا هوك و سرمته و(ابزار های صعود شكاف های ريز) ادامه داشت ولی به دليل كم بود ابزار وطولانی بودن مسير با جا گذاشتن يك ميخ مجبور به بازگشت به كارگاه شديم وبعد ازچند ساعت تلاش و تراورس به سمت چپ وراست هيچ شكافی براي صعود پيدا نشد و به اجبار مجبور به صعود 50 متر صفحه صاف سمت چپ شديم كه تنها قابليت استفاده از چهار ميانی را بيشتر نداشت. با ده متر تراورس به چپ بعد به موازات مسير آرش به طول 40 متر صعود و به صفحه صاف ديگری برخورد كرديم كه زمان زيادی لازم داشت برای صعود و با تراورس به سمت چپ به مسير آرش برخورد كرديم و تنها مسير برای صعود به انتهای ديواره از مسير آرش به نظر می رسيد و تصميم به پايان كار گرفتيم و فرود امدن از مسير و وحركت به سمت علم چال. طول صعود شده 200متر ابزار جا گذاشته 4 عدد بولت 2 ميخ 19/5: استراحت 20/5:صعود مسير لهستانی های 52 در 8ساعت و برگشت به علم چال 21/5: استراحت و شناسائی و مسير لهستانی ها 48 و ايتاليایی 22/5: بازگشت به رودبارك اعضاي تيم ازچپ علی حسين پور، محمود دری فر، بشير جعفری (ساری)
پاسخ : دیواره ی ال کاپیتان ، مسیر دماغه دیواره بیستون دیواره بیستون بلند ترین و وسیع ترین دیواره ایران در نزدیکی کرمانشاه واقع شده است. بلند ترین مسیر های آن در حدود ۱۲۰۰ متر ارتفاع دارند. و وسعت آن بیش از ۵ کیلومتر است. و از این جهت این دیواره در ایران بی نظیر است. جنس سنگ های آن آهکی و دارای خلل و فرج فراوان است. اولین بار در دهه ۴۰ تیمی از گروه کوهنوردان آرش یک مسیر کامل بر روی آن گشایش نمود که امروزه اغلب آن را با نام مسیر هاری روست می شناسند. تا کنون دهها مسیر سنگنوردی بر روی این دیواره گشایش شده است. نخستین بار تیمی از گروه کوهنوردی ابرمرد دیوارهی بیستون را صعود کردند که در سالهای پس از آن باشگاه کوهنوردی آرش را تشکیل دادند. در این برنامه ابراهیم بابایی، کیومرث بابازاده، غلام حسین وهاب زاده، بیژن صادقی، محمد ارضی و رافیک میناسیان شرکت داشتند. این تیم صعود را روز ۲۷ اسفند سال ۱۳۴۷ آغاز کرد و ۵ روز بعد در تاریخ ۲ فروردین ۱۳۴۸ به کار خود پایان داد. ابراهیم بابایی و کیومرث بابازاده، کردهی اول و غلام حسین وهاب زاده و بیژن صادقی، کردهی دوم را تشکیل دادند، در این برنامه محمد ارضی و رافیک میناسیان تیم پشتیبان بودند و صعود نکردند. یک یا دو سال پس از آن، هاری روست همین مسیر را صعود کرد، ولی با آنکه قبلا مسیر را کوهنوردان گروه ابرمرد گشایش کرده بودند، این مسیر، هاری روست نامیده شد. در بهمن سال ۱۳۶۰، باقر عیوضی و چند نفر دیگر اقدام به صعود زمستانی دیوارهی بیستون کردند، در این برنامه افراد صعود کننده پس از ۴ روز از دیواره پایین نیامدند و سبب نگرانی شدید همراهان خود شدند، عباس محمدی میگوید با محمد موثق اقدام به صعود میکنند و با نگرانی شدید از آسیب دیدن باقر عیوضی مسیر را ادامه میدهند و اثری از او پیدا نمیکنند. پس از ۴ روز عیوضی با پای شکسته پایین میاید ولی خوشبختانه سلامت خود را باز مییابد و در دههی ۶۰ چندین مسیر بر روی دیوارهی بیستون باز میکند.
پاسخ : دیواره ی ال کاپیتان ، مسیر دماغه ركورد شكنی در يوسميتی الكس هونورد موفق به ركورد شكني بر روي ديواره هاف دام (VI 5.12a با 23 طول) و صعود مسير دماغه (VI 5.9 C1 با 31 طول) در ال كاپيتان با زماني كمتر از 8 ساعت گرديد. در روز پنج شنبه 24 جون 2010 هونورد توانست ابتدا مسير عادي جبه شمالي ديواره هاف دام را در مدت زمان دو ساعت و 9 دقيقه صعود نمايد كه اين زمان 41 دقيقه كمتر از ركورد قبلي مربوط به سپتامبر 2008 بود. او سپس مسير دماغه را در مدت زمان 5 ساعت و 59 دقيقه صعود كرد. بدين شكل او توانست بيش از 1500 متر ديواره دشوار را در مدت زماني كمتر از 8 ساعت صعود كند. در اين صعودها وي تنها 10 متر طناب در هاف دام و 60 متر در مسير دماغه به همراه داشت. گرچه وي تنها از طناب براي حمل كفشهايش در طول مسير استفاده كرد نه براي صعود. منبع: وبلاگ كوهنوردی - کوه قاف وبلاگ کوه قاف(رضا زارعی) سايت آلپينيست