هدف از زندگی ، مرگ است . شاید این جمله برای بسیاری نامتعارف باشد چون تا کنون یادگرفته ایم هدف از زندگی پرستش ، آزمایش و برخی بر این اعتقادند که نیکی به انسان و از این قشر تفکرات است در حالی که هدف از زندگی ، مرگ است . هدف از هر آغازی رسیدن به غایت است . در فاصله بین آغاز و رسیدن به غایت ما کنش هایی را انجام می دهیم و واکنش هایی را می پذیریم ، در هستی ما روابطی با هستندگان داریم و این هستی است که هستندگان را در خود تعریف می کند . نه هستندگان ، هستی را در خود جای داده و به تعریف آن می پردازند . ( منظور از هستی ، زندگانی فرد است ، دازاینی که هایدگر در هستی و زمان از آن یاد می کند ) این موضوع را با مثالی روشن می کنم شما سوار تاکسی می شوید این تاکسی از این خیابان به آن خیابان می رود حتی شما با فردی که کنار شما نشسته ، صحبت می کنید ولی این پیچ و خم های خیابان و صحبت شما با فرد کناریتان ، هدف شما از سوار شدن به تاکسی نیست ، شما به تاکسی سوار شده اید تا به غایت خود برسید و این غایت است که هدف را تعیین و تعریف می کند . رفتار انسان ها در هستی ، کنشی است که در هستی انجام می شود و مفهوم خود را در آن می یابد مشتاقانه منتظرم نظراتتان را نسبت به این نوشته ببینم .