1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

پرنده ، نرم و زیبا

شروع موضوع توسط Zarirr ‏20/12/10 در انجمن داستان

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    مادر : نمی تواند جای دیگری برود آخر پیدایش می کنی غصه نخور!

    گفتم : آخه چطوری؟ اون پرنده ایی زیبا بود که پرواز کرد و رفت.

    مادر گفت برادرت گوش به بازیست ، بدل نگیر او عاشق پرنده تو بود نمی دانست پرنده قفس را دوست ندارد و خواهد پرید .

    باز هم باید شاد باشی که پنجره بسته بود .

    در خیالم صدای پرنده را آهسته شنیدم که می گفت :

    در قفس هستم !

    دست دراز کن و مرا بردار

    دست دراز کردم و پرنده را برداشتم و به مادر نشان دادم. چه نرم و زیبا بود! آرام در گوش

    پرنده زمزمه کردم :

    عجب کلکی هستی!!