1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

آشنایی با مکاتب ادبی جهان -

شروع موضوع توسط Am!R~Mr ‏17/9/11 در انجمن اخبار فرهنگی

  1. پاسخ : آشنایی با مکاتب ادبی جهان -

    چارچوب های تاریخی

    اما برای درک بهتر سوررئالیسم و روابط آن با انسان شناسی باید بر چند چارچوب تاریخی که به شکل دادن به این حرکت دامن زدند تاکید کنیم. در حوزه سیاسی در این سالها شاهد رشد آفت هایی چون گسترش یهود ستیزی، نظریه های تطورگرایانه که به گسترش استعمار و اشغال نظامی جهان و تضادهای آن با نظام دموکراتیک اروپا، سقوط ارزش های دموکراتیک اروپا می انجامند از یک سو، و به نظریات نژاد پرستانه که به فاشیسم، جنگ و بی رحمی های ناشی از آن از سوی دیگر، دامن می زنند اشاره کرد. جنگ جهانی اول به خصوص با بی رحمی های بی معنایی که در آن شاهد بودیم و با ایدئولوژی هایی که از هر سو به آن دام می زدند نفرت سوررئالیست ها را از هر نوع ایدئولوژی و حتی هر نوع اخلاقی سبب می شد.
    در همین حال نیز شاهد سقوط اجتماعی و فروپاشی ارزش های اخلاقی و اجتماعی در اروپا هستیم که خود را ز خلال رشد گروهک های فاشیستی و تعمیم ایده های آنها در میان اکثریت مردم حتی در جوامعی که مهد فکر و اندیشه بودند ( آلمان) نشان می دهد.
    اما تناقض در آنجاست که این دوره در عین حال دوره شکوفایی و رشد فرهنگی-هنری- علمی اروپا نیز هست: جنبش های جدید ادبی – هنری ( اکسپرسیونیسم، فوتوریسم، پریمیتویسم، موسیقی مدرن ، روانکاوی فرویدی...) در ادامه منطقی نوآوری های قرن نوزدهمی در زمینه هنری – فرهنگی (فوویسم، امپرسیونیسم و ...) ظاهر می شوند
     
  2. پاسخ : آشنایی با مکاتب ادبی جهان -

    پل های ارتباطی با انسان شناسی
    اما برای پاسخ دادن به پرسش اصلی در بحث کنونی می توانیم به سه پل ارتباطی میان انسان شناسی و سوررئالیسم اشاره کنیم که فراتر از وجود چهره هایی چون لیریس این دو پدیده را به یکدیگر پیوند می دهند.
    پیش از هر چیز می توان از روندی یادکرد که به آن باید نام «زیباشناسی دیگری» را داد. این امر به ویژه از آن رو قابل تامل و مهم است که می دانیم اکثریت قریب به اتفاق جوامع انسانی جوامعی خود محور بین بوده اند و زیبایی را تنها در رابطه با مفهوم «خود» و در مقابل مفهوم «دیگری» درک می کرده اند: یونانیان و ایرانیان تنها دو مثال از میان مثال بی شماری هستند که می توان چه در جوامع متمدن و چه در جوامع موسوم به ابتدایی یا حتی «وحشی» به آنها اشاره کرد که «دیگران» را خارج از حوزه انسانی قرار داده و زیبایی را بر اساس خود تعریف می کردند. سوررئالیست ها با ارزش دادن به زیبایی «دیگری« برای مثال با ارزش دادن به زیبایی هنر مردمان موسوم به ابتدایی ( پریمیتویسم) به ویژه هنر و زیبایی در تمدن ها و جوامع افریقایی، از نخستین خالقان هنری بودند که رویکرد کلاسیک یونانی را به زیر سئوال بردند و نشان دادند که زیبایی را می توان در آن واحد در قالب زیبایی خودی و زیبایی دیگری و حتی با اولویت بخشیدن به زیبایی دیگری تعریف کرد. گذار هنرمندانی چون دالی و پیکاسو از یک فیگوراتیسم کاملا یونانی گرا به یک هنر تجسمی پریمیتویست با استفاده از موتیف ها و اشکالی که به شدت از هنر افریقایی ( پیکاسو) یا شرقی (دالی) تاثیر پذیرفته بودند، این نکته را به خوبی نشان می دهد. بدین ترتیب سوررئالیست ها رابطه ای یکسان همچون انسان شناسان با دو مفهوم خود و دیگری برقرار می کنند. انسان شناسان نیز در پی آن هستند که بتوانند میان فرهنگ ها سازش ایجاد کرده و آنها را برای یکدیگر قابل درک کنند. آنها نیز در پی آن هستند که نشان دهند تفاوت اصل است و خود محور بینی فرهنگی آفتی است کشنده که فرهنگ ها را از میان برداشته و سبب تخریب خود و دیگری می شود.
     
  3. پاسخ : آشنایی با مکاتب ادبی جهان -

    پل های ارتباطی با انسان شناسی 2-

    دومین پل ارتباطی در مفهومی مشاهده می شود که می توان آن را « زیباشناسی روزمرگی» نامید . سوررئالیست هایی چون مارسل دوشان با «پیش ساخته » های خود و یا عکاسانی چون من ری و حتی لوئیس بونوئل با سینمای خاص خود که سوژه هایی از زندگی روزمره را به مفاهیمی با ارزش هنری بالا تبدیل می کنند، همگی در حرکت مشترکی سهیم هستند که در آن اشیاء و حوادث به ظاهر پیش پا افتاده اعتبار ارزش مطرح شدن به مثابه شیئی و موضوع هنری را می یابند. دوشان به ویژه در این کار تا به حدی پیش می رود که می توان هر شیئی ای ، حتی سخیف ترین اشیاء و تابویی ترین اشیاء زندگی روزمره را که معمولا از منظرها پنهان می شوند را بدل یه «شیئی » های هنری «خود اعلام شده» کند. وجه مشترک در اینجا نیز با انسان شناسی روشن است: انسان شناسان تنها گروهی از علوم اجتماعی هستند که به ارزش نهفته در روزمرگی به مثابه تصویری از هر فرهنگ پی می برند و آن را در مطالعات خود تئوریزه می کنند. هر چند در این میان نباید سهم فیلسوفان و جامعه شناسانی چون هانری لوفبور و ایروین گافمن را از یاد برد که نخستین آنها با طرح مفهوم فضا در زندگی روزمره و اهمیت آن در جوامع انسانی و دومی به دلیل طرح مفهوم صحنه پردازی در زندگی روزمره و اهمیت تحلیلی آن برای درک جوامع و فرهنگ های انسانی نقشی اساسی در تبدیل شدن روزمرگی و زندگی افراد در این موقعیت به مثابه موضوع های انسان شناسی داشتند. با چرخشی که انسان شناسی از دهه 1960 به بعد از جوامع غیر شهری و غیر غربی به سوی جوامع پیچیده شهری و غربی کرد، اهمیت روزمرگی و حوزه های به ظاهر پیش پا افتاده به مثابه موضوع تحقیق هر روز افزایش بیشتری یافت و هر چه بیشتر بر این نکته تاکید شد که رفتارهای ساده ای همچون حرکات کالبدی (مارسل موس) و فناوری های ساده و حتی رفتارهایی چون بازی و گذران اوقات فراغت چگونه می توانند در قالب خرده کیهان های فرهنگی (Cultural Microcosm) فرهنگ های انسان ی را به سوی شفاف شدن برای تحلیلگران اجتماعی سوق دهند.
    و سرانجام بایدبه زیباشناسی در قالب زیباشناسی کالبدی هنرمندانی چون ایو کلاین اشاره کرد که در ادامه حرکت سوررئالیسیت هر چه بیش از پیش کالبد انسانی را به یک شیئی هنری در خود بدل کرده و به گرایش های جدیدی در حوزه هنر دامن می زنند که نوعی زیباشناسی های جدید را تولید کرده و به فرایند گسترده «ناهنر»و «ضد هنر»از سال های 1960 به این سو: آرمان، سزار، والتر دوماریا، دنیس اوپنهایم... می انجامد که ما در مقاله ای دیگر به صورت مفصل آن را تحلیل کرده ایم(نک: خیال: 17، بهار 85) . البته این نکته را نیز نباید نادیده گرفت که آنچه کسانی چون دوشان را از سزار و آرمان جدا می کند، کالایی شدن هر چه بیشتر پدیده هنر از سالهای دهه 1960 به این سو است و همین امر نیز سوررئالیسم را به مثابه یک جنبش اعتراضی و شورشی از میان برداشته و به فرایندهای مزبور که قاعدتا می بایستی در دنباله سوررئالیسم قرار می گرفتند چهره ای هر چه بیشتر تصنعی و تزئینی می دهد.
     
  4. پاسخ : آشنایی با مکاتب ادبی جهان -

    نتیجه گیری
    به عنوان نتیجه گیری از بحث کوتاهی که در اینجا داشتیم و آن را باید تنها مقدمه ای برای بررسی گسترده ای از روابط میان رویکردهای زیباشناسی جدید و در واقع ضد یونانی گرایانه ( و از همین راه ضد فرایند عمومی جهانی شدن) با انسان شناسی تلقی کرد می توان چند نتیجه گیری موجز انجام داد:
    1- سوررئالیسم بیشتر یک واقعیت تلخ بیرونی (جنگ، نژاد پرستی ...) را از طریق نفی عمومی نظام های ارزشی انجام می دهد . حرکت نیهیلیستی کوچه بن بستی است که به زوال حرکت از دهه 1960 و همان با رشد جامعه رفاه می انجامد.
    البته شاید امروز بتوان هنر پسا مدرن را نوعی بازگشت به سوررئالیسم در شکل و محتوایی دیگر در نتیجه افزایش بار دیگر تعرض های بیرونی به حساب آورد اما هنوز برای چنین قضاوتی بسیار زود است.
    2- سورئالیسم حرکتی بیشتر تجسمی است تا ادبی، نفی واقعیت از خلال دگرگون کردن تصویر آن و یا تفسیر و بازتفسیر ادبی آن کاری است ممکن و به ویژه بسیار کم هزینه تر تا نفی واقعیت از طریق تغییر واقعی آن و تضاد مهمی که در اینجا با انسا شناسی وجود دارد آن است که انسان شاسی به ویژه انسان شناسی مدرن بیشتر در پی شناخت پدیده ها برای تلاش در حفظ حق حیات و تداوم یافتن دیگری در برابر تعرض خود است تا صرفا دامن زدن به تخیلات خود درباره دیگری
    3- شاید به همین دلیل نیز بتوان ادعا کرد که بزرگترین دستاورد سورئالیسم گسترش دیدگاه های فرویدی و از این طریق گشودن راه بر گرایش های نمادین، ذهن گرایانه و تفسیری از واقعیت است که در نظریه های جدید انسان شاسی به شدت موثر بوده اند.
    4- افزون بر این سوررئالیسم از خلال سه رویکرد جدیدی که به زیباشناسی دارد و به خصوص از طریق بالا بردن ارزش هنر دیگری بدون آنکه لزوما به اگزوتیسم (Exotism) دچار شود، چه این دیگری فرهنگ های دیگر باشند، چه روزمرگی باشد و چه کالبد انسان و موضوع انسان به مثابه رسانه و سطح به بیان در آمدن اثر هنری، تاثیر پر اهمیتی بر انسان شناسی داشته است.
     
  5. پاسخ : آشنایی با مکاتب ادبی جهان -

    12-ناتوریسم

    در این سبک شجاعت, تلاش, زندگی و طبیعت ستوده می شوند و از ریزه کاریهای سمبولیسم و جمودی پارناسیسم خبری نیست. رهبران این سبک اوژن مونفور و سن ژرژ بوئلیه بودند. ( ۱۸۹۸ میلادی)- نمومه های این سبک در کتاب مائده های زمینی آندره ژید و اشعار آنا دونوای و فرانسیس ژامز به چشم می خورند.


    شاعران ناتوریست: هم سردی و خشونت سبک پارناس و هم ریزه کاری‌ها و موشکافی‌های بی مایه سمبولیسم را رد می‌‌کردند و در آثار خود، زندگی و طبیعت و عشق و کار و شجاعت را بزرگ می‌‌داشتند.

    هرچند آنان در راه گسترش مکتب خود پیروزی نیافتند اما در خارج از مکتب روی اشعار و نوشته‌های دیگران آثار آن به خوبی پیدا شد
     
  6. پاسخ : آشنایی با مکاتب ادبی جهان -

    13-یگانه گرایی(اونانیمیسم)

    شاعر و نويسنده معروف فرانسوي « ژول رومن » بنيانگذار اين مکتب به ياري « ژرژ شنوير» پايه و اساس آن را گذاشت.

    اونانيميست ها عقيده دارند که :

    در وجود هريک از ما دو نوع افکار و احساس ها است نخست افکار و احساس هايي است که ويژه خود ما است و ديگري افکار و احساس هايي است که اجتماع ما و گروه هاي بشري گرداگرد ما (مانند خانواده و همکاران و همکيشان و مردم کشور) به ما تلقين کرده اند.

    مکاتب گذشته مي گفتند که فرد براي نيل به آخرين درجه تکامل بايد شخصيت انفرادي خود را پرورش دهد و از دخالت ها و تأثيرهاي دنياي خارج پرهيز کند، اما اونانيميسم با الهام از آراء فلسفي اگوست کنت برعکس آن را بيان مي کند و اجتماع را منشاء تکامل و نبوغ و شگفتگي نيروهاي فردي مي داند.

    مي توان گفت که آئين اين مکتب از عقايد تولستوي و منظومه هاي ويتمن و نظريه هاي جامعه شناساني چون دورکيم و از فلسفه ايده آليسم متأثر شده است
     
  7. پاسخ : آشنایی با مکاتب ادبی جهان -

    15-وریسم (واقع گری محض)
    Verisme

    این مكتب كه تقلید و تلفیقی از مكتب رئالیسم و ناتورالیسم فرانسه است در ایتالیا بوجود آمد. و در همانجا نضج گرفت و پس از چند سال از میان رفت و بی آنكه در كشورهای دیگر نفوذ كند. مؤسس و پایه گذار آن نویسنده زبر دستی بود اهل سیسیل بنام جیووانی ورگا كه در زمان جوانی داستان های عوام پسندی منتشر كرده بود ولی در سن كمال به توصیف عمیق و فیلسوفانه زادگاه خویش پرداخت. شاید كثرت افراد انسانی در زمینه داستان های او موجب شد كه "‌ورگا" بتدریج شكل تازه ای به رئالیسم فرانسویان بدهد: بدین معنی كه سبك او شاهراه رئالیسم ایتالیا را پیدا كرد و با لحن سوزان و تند و خشن و بی پرده ای شیوه بیان نویسندگان قدیم ایتالیا را با فلسفه اخلاقی تامس هاردی انگلیسی در هم آمیخت و زبان ساده منسجم و برنده ای آفرید كه به ایجاد یك مجموعه داستان بنام " قصه های روستائی" و دو رمان محكم و قوی منتهی شد. این آثار نماینده شیوه مكتبی است كه نسل بعد آن را وریسم می خواند.
     
  8. پاسخ : آشنایی با مکاتب ادبی جهان -

    16- مردمی‌گری (پوپولیسم) Populisme



    مکتبی ادبی و هنری، که در سال ۱۹۲۹ به وجود آمد و هدف آن بیان احساس و رفتار مردم عامی بود.
    این مکتب می‌خواست که در برابر روانشناسی بورژایی و نیز در برابر روشنفکر مآبی گروهی بیکاره، هنری به وجود آورد که توجه نویسنده تنها به مردمان طبقات پایین جامعه باشد.(بی آنکه تا حد ابتذال مکتب ناتورالیسم سقوط کند). طرفداران این مکتب برعکس اگزیستانسیالیست‌ها، مخالف هرگونه التزام و درگیری اخلاقی و اجتماعی و سیاسی بودند
     
  9. پاسخ : آشنایی با مکاتب ادبی جهان -

    17- فوتوریسم futurisme




    فوتوریسم كه از كلمه فوتورfutur به معنی آینده گرفته شده مانند " وریسم" نخست در ایتالیا پدیدار شد و بتدریج در كشورهای دیگر نفوذ كرد. بانی آن شاعر معروف ایتالیایی مارینتی در قرن بیستم، كه عصر تمدن و دوران پیشرفت صنایع است باید برای ادبیات سبك و زبانی "ماشینی" ایجاد كرد.

    فوتوریسم در آغاز بر ضد سبك و عقاید دانونزیو شاعر و رمان نویس ایتالیائی و مغلق گویی های شاعران آن زمان یعنی سالهای بین 1863 تا 1938 قیام كرد و علیرغم شاخه ای از سمبولیسم،‌ كه مبتنی بر الهام و مكاشفه و شهود بود،‌ هرگونه تغزل را از شعر طرد كرد و سبكی نثر مانند به وجود آورد كه می خواست نشان دهنده تلاش ها و سر و صداهای زندگی صنعتی نو باشد و جز از جنبش و هیجان زندگی جدید و مبارزات صنعتی و حركت چرخ های ماشین و سیر اتومبیل و غرش هواپیما ها كه همه مبین "دنیای آینده" اند،‌ سخن نگوید. فوتوریسم با هرگونه ابراز احساسات و بیان هیجانات درونی شاعر و رعایت قوانین دستور زبان و معانی و بیان مخالف است و آزادی "‌كلمات غیر شعرانه" را مطالبه میكند و رای بیان این مقصود كلمات مطع و نامربوطی شبیه اصطلاحات تلگرافی از خود می سازد.

    فوتوریسم پیش از انقلاب اكتبر، در شعر روسی نفوذ كرد و مكتب سمبولیسم را از پای بست ویران ساخت. فوتوریسم روسی گرچه در آغاز شباهت هایی با فوتوریسم ایتالیایی داشت ولی خود دارای اختصاصاتی بود كه به تدریج آن را از سرچشمه نخستین جدا و متمایز می ساخت. نماینده بزرگ این سبك در ادبیات روسی ولادیمیر مایاكوفسكی است كه شیوه این مكتب را بصورت وسیله مناسبی برای تبلیغت انقلابی در آورد و آن را بهترین راه برای نزدیك كردن شعر به ذوق و سلیقه عوام می دانست. مایاكوفسكی در شعر روسی وزنی تازه و الفاظ و عباراتی جدید و حتی تمثیل ها و استعاراتی عجیب و غریب ایجاد كرد. الفاظ جاری و عبارات روزنامه ای را در شعر به كار برد و قواعد جمله سازی و صرف ونحو زبان ادبی را در هم شكست.

    فوتوریسم پیش از جنگ جهانی اول در اروپا و تا سال 1921 در روسیه به كلی از میان رفت و دیگر اثری از خود باقی نگذاشت
     
  10. پاسخ : آشنایی با مکاتب ادبی جهان -

    آینده گرایی(فوتوریسم)
    و مایا کوفسکی
    این جنبش شورشی در برابر شکل های قراردادی بود و از عصر ماشین و جنگ و خشونت طرفداری می کرد . " مارینتی " بیانیه ای در سال ۱۹۰۹پخش کرد که با عبارت متهورانه پایان هنر گذشته را اعلام کرد و نوید تولد هنر آینده را می داد . او عقیده داشت باید برای ادبیات و هنر امروز سبک و زبانی سزاوار ساخت . پیشروان فوتوریسم ( آینده گرایی ) می خواستند تلاش ها و سر و صداهای زندگی نو و صنعتی را به نمایش بگذارند و جز از جنبش و هیجان زندگی نو و حرکت چرخ های ماشین و سیر اتومبیل و غرش هواپیما سخن نگویند . همه این ها به گمان فوتوریست ها گویای دنیای آینده اند .

    آن ها مغلق گویی های شاعران آن زمان را به مسخره گرفتند و هر گونه تغزل در شعر را طرد کردند و سبکی نثر مانند به جای نظم به وجود آوردند . با تمام این احوال فوتوریسم با ابزار احساس ، بیان هیجان درونی شاعر و رعایت قاعده های دستور زبان و معانی بیان مخالف بود. آزادی در به کار گیری واژه های غیر شاعرانه را مطالبه می کرد و برای بیان مقصود واژه های مقطع و نامربوطی شبیه به اصطلاح های تلگراف ساخت .
    نماینده ی این مکتب در روسیه " ولادیمیر مایاکوفسکی " بود . او این مکتب را وسیله ی مناسبی برای تبلیغ اندیشه های انقلابی می دانست و باور داشت که این بهترین شیوه برای نزدیک کردن شعر به ذوق و سلیقه ی مردم است . او در شعر روسی وزن ، لفظ و عبارت های تازه وارد کرد . لفظ های جاری و عبارت های روزمره را در شعر به کار گرفت و قاعده های مرسوم را در هم شکست .
    مایاکوفسکی در سال ۱۹۳۰با شلیک گلوله ای به قلب خود به زندگیش خاتمه داد . در نامه ای که در کنار او پیدا شد ، چنین نوشته بود :

    برای همه ...می میرم . هیچ کس مقصر نیست و شایعات الکی راه نیندازید . اینجانب مرحوم از شایعه بدم می آید. مامان ، خواهرانم ،رفقایم، مرا ببخشید. این روش خوبی نیست ( و به کسی آن را توصیه نمی کنم ) اما من چاره ی دیگری نداشتم .
    لیلی دوستم داشته باش .
    رفیق دولت ،خانواده ی من عبارت است از :لیلی بریک ، مامان ،خواهرانم ،ورونیکا و تیولدوونا پولونسکایا،اگر زندگی آنها را فراهم کنی ، متشکرم .

    همانطور که می گویند
    "پرونده بسته شد "
    و قایق عشق
    بر صخره ی زندگی روزمره شکست
    با زندگی بی حساب شدم
    بی جهت
    دردها را
    فاجعه ها را
    دوره نکنید
    و یا آزارها را.

    ما یا کوفسکی سیزده اثر نوشت که دوازده تای آن ها پس از انقلاب به چاپ رسیدند .
    برخی ازآثار او که به فارسی ترجمه شده اند به شرح ذیل است :

    ابر شلوار پوش ،( منظومه ی بلند ) ترجمه ی مدیا کاشیگر

    خودم زندگی و کار ، ترجمه ی مدیا کاشیگر

    شعر چگونه ساخته می شود ،ترجمه ی اسماعیل عباسی و جلیل روشندل

    آمریکایی که من کشف کردم ، ترجمه ی وازریک درساهاکیان

    ساس ، ترجمه ی ع. نوریان

    حمام ،ترجمه ی ع. نوریان

    بسیاری بر این عقیده اند که دلیل خودکشی او شکست در عشق و سرخوردگی او از وضعیت اسفبار سیاسی و اجتماعی در اتحاد جماهیر شوروی بود . با مرگ نابهنگام مایاکوفسکی فوتوریسم نیز دیری نپایید و خاموش شد .
    در پایان این قسمت چند خطّی از شعر "سالگشت " مایاکوفسکی را می آورم تا با یک نمونه از آثار فوتوریستی در شعر بیشتر آشنا شوید .

    «سالگشت »

    آلکساندر سرگیویچ
    سلام !
    منم
    مایاکوفسکی .
    دستتان را به من بدهید .
    درست شد
    همین جا
    آن را همین جا بگذارید
    روی نرده ی دنده ها .
    می شنوید؟
    تپش نیست
    صدای اشک است :
    هق هق ،هق هق ، هق هق ،...
    شیر بچه یی ست رام و سر به زیر
    اما عذابم می دهد .
    نمی فهمم چرا
    با همه سبکسری ام
    سرم
    یکدفعه
    هزارها تن وزن پیدا کرده ؟
    بیایید
    بگذارید کمکتان کنم
    از پایه تان پایین بیایید .
    ای داد!
    چه شد؟
    محکم فشار دادم ؟
    دردتان آمد ؟
    نکند نگرانید ؟
    نگران وقت ؟
    بی خیال
    شما پوشکین جاودانید
    من مایاکوفسکی هستم
    یکی دو ساعت چشم گاوست
    بیایید دمی را هدر بدهیم
    دمی به خمره بزنیم .
    زمان
    مثل آب است
    یاوه گو و هرزه رو .
    اما چه شبی
    فصل
    یخ از دل
    بند از وجود
    می گشاید !
    چه ماهی !
    تو دل برو
    و آنقدر نوجوان
    که پدر و مادرش نگذاشته اند
    بی ماهواره بیرون بیاید .
    امروز بی کارم
    نه کار عشق دارم
    نه کار سیاست
    آزاد آزادم !
    خرس رشک هم
    امروز
    فقط کهنگی خرسکی است
    پشمهایش پلاسیده .
    می بینید ؟
    آنقدر آزادم
    بر زمین می نشینم
    و
    د برو که رفتی
    سر می خورم
    تا ابد
    تا ثابت کنم
    زمین نه گرد است و نه صاف
    بلکه سر پایینی است .
    از چه می ترسید ؟
    از اینکه با غصه هایم سرتان را درد بیاورم ؟
    مگر سنگ صبورید ؟
    نترسید
    بر شنزار ساحل سفرمان
    فقط
    ماهی قافیه
    ...