1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

یکی بود یکی نبود... (افسانه های صورتهای فلکی)

شروع موضوع توسط para3to ‏16/9/11 در انجمن فیزیک و نجوم

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : یکی بود یکی نبود... (افسانه های صورتهای فلکی)

    افسانه صورت فلکی برساوش و آندرومدا
    هنگامی که برساوش در راه بازگشت از نزدیکی سواحل حبشه می*گذشت، آندرومدا ،که به بند کشیده شده بود، را دید و نجاتش داد. برساوش برای از بین بردن غول دریایی (قیطس) سر مدیوز را به او نشان داد و غول تبدیل به سنگ شد و آندرومدا و برساوش با هم ازدواج کردند. بعد از مرگ، آندرومدا به عنوان صورت فلکی در آسمان قرار گرفت.
    در آسمان، برساوش ، غول دریایی ، اسب بال دار ، قیفاووس و ذات الکرسی همسایگان آندرومدا هستند.

    افسانه بعدی -> سنبله
    ​
     
  2. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : یکی بود یکی نبود... (افسانه های صورتهای فلکی)

    افسانه صورت فلکی سنبله - دوشیزه
    در طول تاریخ در سرزمین های گوناگون صورت فلکی سنبله را نماد الهه های متفاوتی می پنداشتند.
    او را به هر الهه برجسته و والا از جمله : ایشتار الهه حاصلخیزی در بین النهرین، ایزیس الهه باروری در مصر، دیمتر الهه مادر زمین و خواهر زئوس، و نیز مریم باکره در آیین مسیحیت و حتی آتنا ایزد بانوی عقل و زیبایی و جنگ نسبت داده اند.
    سنبله تنها چهره زنانه در منطقه البروج است و یکی از قدیمی ترین و واضح ترین صور فلکی آسمان می باشد. این نقش آسمانی دومین صورت فلکی از نظر بزرگی است. خورشید در عبور سالانه خود از دایره البروج، بیشترین زمان را در این صورت فلکی می گذراند. آلفای سنبله به نام سماک اعزل در لاتین به معنای خوشه گندم آمده که در دست دوشیزه ای قرار دارد.
    در تمدن بین النهرین، بابلیان این صورت فلکی را الهه ایشتار می دانستند و باور داشتند که ایشتار دلباخته خدای باروری و غلات، یعنی تموز است. حیات تموز بدین گونه بود که در آغاز بهار متولد می شد و در پایان سال می مرد. هر سال هنگام دروی غلات و شخم زمین ایشتار به سوگ تموز می نشست و رخت سیاه به تن می کرد. اما چون می دانست عشق او باز می گردد، در زمستان به دنبال تموز به جهان زیرین می رفت. آن گاه تموز در آغاز سال دوباره با جامه ای سبز و تازه در زمین ظاهر می گشت.
    یونانیان سنبله را دوشیزه ای می دانستند که در عهدی زندگی می کرد که انسان هنوز به خطاکاری و گناه گرفتار نشده بود. او سمبل دوشیزه ای بود که خوشه گندمی در دست داشت و هر ساله فرا رسیدن زمان کشت را به یاد دهقانان می آورد. همین که آن دوران طلایی پایان یافت و انسان مرتکب نخستین گناه شد، دوشیزه به آسمان ها رفت و در میان ستارگان بکر و دست نخورده باقی ماند.
    در افسانه های دیگر نیز این گونه آمده است که سنبله نزد یونانیان باستان همان الهه باروری دیمتر، و یا دختر او پرسفون بوده است. زئوس، بزرگ ایزدان، به برادرش هادس، فرمانروای جهان زیرین، قول داده بود که این دختر را به همسری او در خواهد آورد و به این ترتیب هادس دختر را فریفته خودکرد و ربود
    .

    افسانه بعدی -> گیسو
    ​
     
  3. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : یکی بود یکی نبود... (افسانه های صورتهای فلکی)

    افسانه صورت فلکی گیسو
    گیسوان برنیکه در یونان باستان، یک صورت فلکی مجزا شناخته شده بود. اراتستن اخترشناس و دانشمند به سال ۲۵۰ ق.م به این صورت فلکی با دو نام گیسوان آریادنه و کیسوان برنیکه اشاره کرده بود. بطلمیوس آن را یک گره یا قفل از گیسو تصور کرده، ولی جزء۴۸ صورت فلکی خود فهرست قرار نداده است، زیرا فکر می کرد که این نقش آسمانی بخشی از صورت فلکی اسد است. برای سال های زیادی هنوز تصور می شد که آن کلاله، دم شیر است. یا گاهی اوقات بخشی از صورت فلکی دوشیزه به شمار می آمد.
    در طول قرن شانزدهم، تعدادی نقشه از تصاویر آسمانی تهیه شد که گیسوان برنیکه را نیز در بر می گرفت. در سال ۱۶۰۲، تیکو براهه گیسوان برنیکه را در کاتالوگ صورت های فلکی خود فهرست کرد و در سال ۱۶۰۳ نیز در نقشه اجرام جان بایر مشخص شده بود.
    گیسوان برنیکه از معدود صورت فلکی هاست که نام آن مرهون یک شخصیت تاریخی است یعنی ملکه برنیکه دوم، همسر بطلمیوس سوم به سال ۲۲۱ تا ۲۴۶ ق.م که پادشاه بخش هایی از زیر مجموعه اسکندریه بود.
    در حدود سال ۲۴۳ ق.م پادشاه مسئولیت یک جنگ خطرناک بر ضد مردم سوریه را به عهده می گیرد به این منظور که خواهرش را به قتل برساند. همسر او برنیکه به الهه آفرودیت سوگند خورد تا موهای مشهور، بلند و زیبایش را برای پیروزی همسرش قربانی کند به طوری که او به شدت مطمئن بود همسرش به سلامت باز می گردد. همسرش با پیروزی بازگشت و برنیکه گیسوانش را برید و در معبد ایزدان گذاشت.
    اما در صبح روز بعد، گیسوان او ناپدید شده بود. برای آرام کردن آتش خشم پادشاه و ملکه و پابرجا ماندن زندگی ایزدان معبد، دادگاه از اخترشناسی به نام کانون خواست مدرکی دال بر قرار گرفتن گیسوان ملکه در آسمان ارائه کند تا ملکه راضی شود؛ به این ترتیب او خوشه ستاره ای را نشان داد که تا آن زمان هویت آن همان دم شیر بود و از آن لحظه به بعد به آن گیسوان برنیکه گفته شد.

    افسانه بعدی -> اسد - شیر
     
  4. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : یکی بود یکی نبود... (افسانه های صورتهای فلکی)

    افسانه صورت فلکی شیر-اسد
    این صورت فلکی در فصل بهار در نیمکره شمالی و در پاییز در نیمکره جنوبی قابل مشاهده است. نقش آسمانی جزو معدود صورت فلکی هایی است که به نام خود شباهت زیادی دارند، او در آسمان همچون سلطان حیوانات جلوه می کند!
    صورت فلکی اسد در زمان های باستان از تقدس ویژه ای برخوردار است. به خصوص در مصر باستان، این تقدس به طغیان سالانه نیل و قرارگرفتن خورشید در صورت فلکی اسد مربوط می شود، زیرا این طغیان برای باروری زمین اهمیت حیاتی داشته است.
    اسطوره این صورت فلکی زیبا و درخشان به خوان اول هرکول، قهرمان افسانه ای یونان، مرتبط می شود. هرکول در این ماموریت موظف بود شیری را از بین ببرد که در روستای نمیا موجب آزار و اذیت اهالی شده بود.
    جانور درنده عملا شکست ناپذیر بود و پوست او سخت تر از فولاد می نمود. این شیر از اولاد تیفون، بزرگترین هیولای جهان، بوده است و بر طبق بعضی از داستان ها او توسط تیفون یا سگ ارتس و یا حتی توسط خدای ماه سلن زخم ناپذیر شده است. غاری که شیر خوفناک و وحشی در آن می زیست دو راه خروجی داشت و جانور درنده به راحتی می توانست خود را از یکی از دو دهلیز نجات دهد.
    اما هرکول که پهلوان دانایی نیز بود برای انجام ماموریتش ابتدا یکی از راههای خروجی را بست و بر سر راه خروجی دیگربه کمین شیر خطرناک و ترسناک نشست و دو ماه طول کشید تا او را پیدا کرد. هرکول با کمان خود نیزه هایی به سوی حیوان پرتاب نمود، ولی نیزه ها به پوست سخت جانور کارگر نیفتاد و کمانه کرد. هرکول بالاخره موفق شد حیوان درنده را با دستانش خفه کند. جانور مرده نیز برای هرکول مشکلات زیادی ایجاد کرد. زیرا کندن پوست حیوان با ابزار معمولی غیر ممکن بود. تنها یال شیر که سخت تر از الماس بود توانست به قهرمان کمک کند تا عاقبت پوست باشکوه و فولادین را پاره و از بدن جانور جدا سازد.
    در عین حال کاری که هرکول انجام داد به وسیله گیلگمش خدای خورشید نیز انجام گرفته بود، برخی می گویند که ارتباط شیر با خدای خورشید نیز انجام گرفته بود، برخی میگویند که ارتباط شیر با خدای خورشید حاصل انطباق این صورت فلکی در منطقه البروج بابلی با انقلاب تابستانی است.
    بزرگ ایزدان، زئوس، عاقبت شیر را به یکی از زیباترین صورت های فلکی منطقه البروج تبدیل کرد تا ما را در تمام زمانهابه یاد پیکارهای قهرمانانه هرکول بیندازد. بسیاری از اقوام باستانی ستاره اصلی صورت فلکی اسد را که قلب الاسد نام دارد، مظهر قدرت و فرمانروای آسمان می شمردند. فارس ها آن را یکی از چهار نگهبان آسمان می دانستند که ثروت، قدرت و افتخار با خود می آورد
    .

    افسانه بعدی -> خرچنگ
    ​
     
  5. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : یکی بود یکی نبود... (افسانه های صورتهای فلکی)

    افسانه صورت فلکی خرچنگ
    صورت فلکی خرچنگ نماد ماه تیر است و به علت ستارگان کم سویی که دارد درشهرهای بزرگ قابل رویت و شناسایی نیست. در طول تاریخ، راجع به این نقش آسمانی برداشت های متفاوتی شده است؛ مثلا در برخی متن ها او را یک کاردینال دانسته اند که سمبلی از آب و آرامش، و نیز هدایت کننده همه جانداران به سوی احساسات است.
    محقق آلمانی «پیتر جانسون» ادعا کرده بود که این صورت فلکی به سال ۴۰۰۰ قبل از میلاد در بابل و حتی یونان در شمایل یک لاک پشت شناخته شده بود.
    اگرچه به سال ۲۰۰۰ قبل از میلاد در یونان نیز سرطان به شکل سوسکی بزرگ ثبت شده بود که برای آنها نماد مقدس ابدیت به حساب می آمد. همچنین در نسخ خطی مصور نجومی قرن دوازده میلادی، این صورت فلکی در شکل یک سوسک آبی نمایش داده شده است.
    اما جدیدترین سمبل برای این برج یک خرچنگ از نوع آبی است که پوشش خارجی محافظ دارد.
    صورت فلکی خرچنگ به همراه صورت فلکی مار آبی یکی از دوازده خوان هرکول را به وجود آوردند. طبق افسانه های یونان باستان، هرا صورت فلکی خرچنگ را در آسمان قرار داد.
    آلکمن در واقع زنی شوهردار، یعنی همسر شهریار تبس، آمفیتریون بود. بزرگ ایزدان می دانست برای اغوا آلکمن باید نقشه ای هوشمندانه طراحی کند، بنابراین خود را در شمایل آمفیترون شوهر آلکمن در آوردو زن مورد علاقه اش را به آغوش کشید، ساعاتی بعد که شوی او بازگشت و از آلکمن درخواست هم آغوشی کرد با رفتار سرد بانوی خود مواجه گشت. وقتی پادشاه از تیرزیاس پیشگو دلیل را جویا شد پی به راز پشت پرده برد. از این هم آغوشی، آلکمن صاحب دو پسر شد که از این دو، هرکول فرزند زئوس و ایفیکس فرزند آمفیترون بود.
    هرا که از عشق بازی شوهرش زئوس، با آلکمن مادر هرکول به شدت خشمگین بود، تصمیم گرفت که از هرکول انتقام سختی بگیرد.پس بانوی انتقام جوی اساطیر تمام سعی خود را به کار بست تا هرکول رانابود کند، ولی از بخت بد همیشه با شکست مواجه می شد.
    سال ها سپری شد و هرکول مرد جوانی شد، روزی هرکول دچار حالت دیوانه واری شد و بدون اراده زن و فرزندش را از پای درآورد. پس از این که هرکول حال طبیعی خود را بازیافت بسیارنادم شد و برای بخشوده شدن و نجات از غذاب وجدان رهسپار معبد دلفی برای توبه شد. سروش دلفی به هرکول فهماند که برای پاک شدن از این گناه بزرگ باید دوازده خوان راکه به دوازده رنج هرکول معروف شدند پشت سر بگذارد، به این ترتیب می توانست به بخشایش خدایان امیدوار باشد.
    در این بین هرای بدجنس نیز بیکار ننشست و خود را برای انتقام آماده کرد. او در زمان مبارزه هرکول با مار غول پیکری به نام هیدرا خود وقف شده هرا بود خرچنگ عظیم الجثه ای را به کمک هیدرا فرستاد. هیدرا که با هر بار قطع شدن یک سر دو سر جای قبلی در می آورد کمکی بزرگ چون خرچنگ نیز با خود داشت.
    این نبرد نخست ناامیدکننده به نظر می رسید. چون به جای هر سری که هرکول از بدن مار جدا می کرد دو سر دیگر می رویید. تمام جانوران از هرکول پشتیبانی می کردند مگر این خرچنگ. اگرچه خرچنگ مرتب پاشنه پای پهلوان رویین تن اساطیر را می گزید ولی هرکول با یک ضربه پا پوست خرچنگ را در آسمان می نهد.
    بسیاری از اقوام باستانی در صورت فلکی خرچنگ که به علت ستارگان کم سویش مانند لکه کم رنگی در آسمان رویت می شود دروازه ای را تصور می کردند. آنها معتقد بودن که روح آدمیان از میان این دروازه از آسمان به زمین می آید
    .

    افسانه بعدی -> اژدها
    ​
     
  6. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : یکی بود یکی نبود... (افسانه های صورتهای فلکی)

    افسانه صورت فلکی اژدها
    نام یونانی آن به دلیل شباهتش با اژدها، دراکو است. بنابر ابتدایی ترین مکتوبات باقی مانده بشری، قدمت شناخت این صورت فلکی به اعصار بسیار دور باز می گردد. باور مصریان باستان بر این بود که اسن نقش آسمانی همان تاوارت است که ایزدبانوی آسمان شمالگان در معبد ایزدان بود. از آن جایی که این صورت فلکی در نزدیکی ستاره قطبی است و هیچ گاه غروب نمی کند او را اژدهایی بسیار هشیار می پنداشتند. این ماده اژدها تجسم بسیار رعب آوری داشت. چرا که بدن او پوشیده شده بود از فلس هایی چون تمساحان و سری مانند ماده شیر و دستها و پاهایی چون کرگدن! با چنین ظاهری او همچون اژدهایی خشم آلود می نمود که حامی و نگاهبان ایزدان بود.
    بر طبق مکتوبات یونان باستان شماری از اسطوره ها در پس این نقش آسمانی نهفته اند. در یکی از معروفترین اسطوره ها آمده است که این اژدها همان لاودن است که جثه ای بزرگ و صد سر دارد و مسئولیت نگهداری از سیب های طلایی هسپریدها بر عهده او بوده است
    هسپریدها در اساطیر یونان دختران تیتان ها، اطلس یا شب بودند که اژدها حامی آن ها بود. این دختران مراقب درختی بودند که شاخه ها و برگ هایی از طلا داشت و هنگام برداشت، سیب هایی از طلای ناب به عمل می آورد.
    گویا مادر زمین، یعنی گایا این درخت گرانبها را در جشن ازدواج زئوس و هرا، به هرا ملکه المپ هدیه کرد.
    در اساطیر یونان باغ هیسپریدها و درخت سیب زرین از اهمیت بسیاری برخوردار بودند به طوری که سروش معبد دلفی برای عفو هرکول، یکی از دوازده رنج او را آوردن سیب زرین از این باغ تعیین کرده بود.
    بر طبق افسانه، هرا که از این موضوع به خشم آمده بود، لادون را در آسمانها و در میان نقوش آسمانی به عنوان صورت فلکی اژدها جای داد.
    و یونانیان در اسطوره ای دیگر چنین می گویند که دراکو همان اژدهایی است که حافظ پشم زرین قوچی بودکه در اسطوره صورت فلکی حمل است و در نهایت به دست جیسون کشته شد.
    و اما باور رومیان این است که اژدها با مینروا ( نام رومی آتنا) ایزدبانوی پزشکی وارد پیکاری سخت شد و مینروا او را کشت و اژدها از مکان شکستش به فراز آسمانها پرتاب گردید.

    افسانه بعدی -> حمل

    ​
     
  7. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : یکی بود یکی نبود... (افسانه های صورتهای فلکی)

    افسانه صورت فلکی حمل
    بره يا قوچ ، در زماني صورت فلکي بوده است که هنگام اعتدال بهاري که خورشيد از آن نقطه عبور مي کرده زيباترين فصل سال بوده و مردم کهن در اين صورت نشانه بهره دهي و باروري از گوسفندان خود مي ديدند. پس اين صورت فلکي براي مردم شناخته تر بود و داستان هاي زيادي درباره اش گفته اند . يکي از شيرين ترين افسانه ها درباره حمل داستان قوچ پشم طلا است که از مردم يونان سر چشمه مي گيرد . در زمانهاي دور پادشاهي به نام آتاماس در يونان زندگي مي کرد . او با زني که بانوي ابرها بود به نام نفله ازدواج کرد و از او دو فرزند که يکي پسر به نام فريکسوس و دختري به نام هله حاصل شد. اما مدتي بعد آتاماس ،نفله را طلاق داد و با زني به نام اينو ازدواج کرد .
    اينو نامادري بد جنس و ظالمي براي هله و فريکسوس بود و آنان را به شدت آزار و اذيت مي کرد .روزي اينو زنان سرزمين خودش را قانع کرد که دانه هاي گندم را تفت بدهند و در خاک بکارند تا گندم ها رشد نکند و مردم با خطر قحطي رو به رو شوند. هنگامي که آتاماس اوضاع را اين گونه ديد دستور داد دو پيک پيش روحاني بروند و از او راه حل مشکل قحطي را بپرسند اما ايندو دوپيک را تطميع کرد و به آنها گفت که به شاه آتاماس بگويند که مشکل حل نمي شود مگر با قرباني کردن فريکسوس در محراب خداي خدايان زئوس . شاه نيز که حرف مزدوران ايندو را پذيرفت فريکسوس را زنجير کرد و او را براي قرباني کردن آماده ساخت اما وي قرباني نشد زيرا قوچي با پشم طلايي از سوي نفله بانوي ابرها ظاهر شد. اين قوچ مي توانست سخن بگويد . فريکسوس وهله سوار بر پشت بره به پرواز در آمدند .سفر از اروپا به آسيا بود اما در بين راه هله که کودکي بيش نبود از پشت قوچ سقوط کرد و در دريا غرق شد. قوچ همراه فريکسوس به پرواز در آمد به دورترين قسمت جهان به نام کلوخيس رسيد .پادشاه کلوخيس قوچ را قرباني کرد و پشم او را بر درختي انداخت که اژدهايي خطرناک از آن محافظت مي کرد. بعدها دريانوردي به نام لاسون با کشتي خود به نام آرگو قوچ را به يونان باز گرداند که به پاس کار وي روح قوچ به آسمان رفت و زئوس او را تبديل به ستاره کرد .

    افسانه بعدی -> اکلیل شمالی
     
  8. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : یکی بود یکی نبود... (افسانه های صورتهای فلکی)

    اکلیل شمالی در اساطیر
    افسانه چنین است که این تاج زمانی متعلق به آریادن(دخترِ زیبای پادشاه شهر کِرت)، همسر ته زئوس بود.
    ته زئوس از آتنی هایی بود که قرار بود قربانیِ مینتور(یک موجود افسانه ای که نیمی انسان و نیمی گاو است) که بسیار خونخوار بود، بشود.مینتور در یک دهلیز تو در تو در نزدیکیِ شهر کِرت زندگی می کرد.
    آریا دن به محبوب خود(زئوس) یک شمشیر و یک قرقره داد.ته زئوس به داخل دهلیز رفت و مینتور را کشت و بعد به کمک قرقره ی نخ، راه خود را به بیرون باززیافت و نجات پیددا کرد.
    اما...ازدواج آریادن و زئوس مدت زیادی طول نکشید ...زئوس همسر آریادن را ترک کرد.
    یکی از خدایان به نام باکوس، برای دلداری آریادن تاجی به او هدیه کرد و بعد از مرگ آریادن این تاج را به آسمان ها سپرد.
    حالا امروز ما تاج آریادن را در آسمان به نام اکلیل شمالی(تاج شمالی) می شناسیم.

    سبزباشید
    ​