1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اندیشه ورزی های فلسفی

شروع موضوع توسط para3to ‏14/9/11 در انجمن علوم متفرقه

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    [h=2]اندیشه ورزی های فلسفی
    [/h]


    به خود می اندیشم، به اندیشه ورزی خود و شیوه هایی که برای استدلال کردن و پیش برد استدلال های خود مورد استفاده قرار می دهم. به استحکام و قدرت استدلال های خود می اندیشم. نکته جالبی را در می یابم. داستان ذهن من با داستان جسم من نقطه اشتراک بسیار مهمی دارند. جسم من بدون تکیه گاه رها، بی هدف و بدون راستا در فضا سیر می کند اگر زمینی استوار با گرانشی قدرتمند نباشد. زمین تکیه گاه جسم من است، با کششی دو سویه: زمین و من. اما زمین بر کجا استوار نشسته است که تحمل مرا برایش ممکن ساخته است. در می یابم هیچ کجا! هیچ کجا آبادی نمی یابم که زمین تکیه گاه من بر او استوار نشسته یا ایستاده باشد. زمین را در جهانی بی کران می بینم که تکیه گاهش آشکار نیست. یا شاید تکیه گاهی بدان معنا که ما با حواس خود تجربه می کنیم، وجود نداشته باشد. انسانی تکیه زده بر زمینی که رها در سامانه خورشیدی، و آن هم رها در کهکشان راه شیری و آن هم در گذر از کنار 100 ها میلیون کهکشان دیگر که نمی دانیم بر کجا تکیه زده اند ...


    جالب است که ذهن من هم با همه قوت و قدرتی که در اندیشه ورزی دارد تکیه گاهی برای خود نمی یابد. هزاران سال است که نیاکان من و تو بدنبال تکیه گاه و چهارچوبی استوار و رضایت بخش، برای ذهن و اندیشه ورزی های ذهن توانمند خود بوده اند. هرچه بیشتر جستجو کردند، بیشتر احساس ناکامی کردند. هرچه بیشتر تلاش کردند و پشتکار خود را به نمایش گذاشتند، بیشتر نا امید شدند. هیچ مرجعی که همگان آن را بپذیرند و همگان را خشنود کند نیافتند. چند هزار سال تلاش ... بدون کامیابی ...
    این تلاش چند هزار ساله در قرن 18 میلادی به نقطه حساسی رسید که سرنوشت بشر را رقم زد. در قرن 18 میلادی عصر روشنگری و روشن اندیشی، عصر خرد ورزی و احترام خرد، بشر از یک سو به این باور خام و ناپخته رسید که خرد راهگشای حقیقت و راهگشای بشر است. از طرف دیگر در این قرن کانت پا به عرصه فلسفه می گذارد و و یکسره بشر را ناامید از یافتن چهارچوبی استوار و رضایت بخش برای خرد ورزی می کند. نشان می دهد که نه دنیای مثالی افلاطون می تواند مرجعی محکم برای خرد ورزی بشر باشد و نه هیچ چهارچوب دیگری برای استواری فهم بشر. نه خرد بشر نه ایمان آدم و نه حواس انسانی، هیچیک نمی توانند ادعایی بر در اختیار داشتن حقیقت یا راهی برای حقیقت یابی داشته باشند.
    کانت را خواندم، و بسیاری از فلاسفه بعد از او؛ ناامید از یافتن تکیه گاهی مطمئن؛ همانطور که جسم من بدون تکیه گاهی مطلق در سیر است، ذهن من هم چنین است. . اما چه می شود کرد نمی توان ایستاد. حداقل بدانم که چگونه می اندیشم و مشکل تکیه گاه اندیشه ورزی من چیست. تا حدودی دریافته ام که ذهن من و اندیشه ورزی من، همچون جسم من، همواره بدنبال تکیه گاه است، اگر چه آنرا کمتر از هر چیز دیگری می یابد. ذهن من رها، یله و ... در حرکت است. ببینیم این ذهن چگونه می اندیشد ...



    پیشفرض ها: تکیه گاهی نامطمئن، اما ناگزیر
    به یاد دارم سالیان پیش را که ایمانی راسخ داشتم. کوه را می توانستم از جا برکنم. ایمانی برآمده از باور هایی بسیار ریشه دار و کهن. ایمانی که ریشه دار در تربیت غیر مادی و مذهبی خانوادگی. هیچ خللی در باور های خود نه می دیدم و نه بر می تافتم. سرشار بودم از اعتماد و اطمینان. اما طوفان در راه بود. طوفانی که از دروازه های فلسفه دین و معرفت شناسی دین سر برآورد. طوفانی ویرانگر اما بارور و سرشار از دنیایی جدید. این طوفان پیش قراولی داشت که شاید بیش از همه مرا غرق خود کرد ...
    پیش قراول چه بود؟
    به زبانی ساده شاید بتوانم تجربه خود را واگویی کنم. تا پیش از این طوفان برای من دانش بشر یا برآمده از تجربه و حواس پنجگانه من بود یا برآمده از تجزیه و تحلیل های منطقی.
    بر این باور بودم که بخش مهمی از دانش و آگاهی ما آدمیان از تجربیات حسی شکل می گرفت. آب در صد درجه در فشار یک اتمسفر می جوشد. فلزات با افزایش دما افزایش طول می یابند. دایناسور ها تا هفتاد میلیون سال پیش می زیسته اند. امروز هوا بارانی است. و ...
    قضایای هندسی و ریاضی، از تجربه بدست نمی آمدند. بلکه از تحلیل منطقی در اتاقی دربسته می توانستند حاصل شوند. با استفاده از کاغذ، قلم، گونیا، پرگار، یا حتی بدون این ها بشر توانسته است دانش آفرینی کند. بشر از چند قانون ساده مکانیکی می تواند بینهایت مسائل کاملا تحلیلی یا تحلیلی- تجربی را حل کند. بر این باور بودم که قدرت تجزیه و تحلیل ذهن من آدمی با یاری گرفتن از حواس تجربه اندوز من آدمی همه دانش و حقیقت را در می یابد. افسوس! یا شاید خوشا به حال من! که پیش قراول آن طوفان مرا مسحور خود کرد و مرا بر خام اندیشی خود خنداند.
    یاد گرفتم که بجز تجربه و تحلیل چیز دیگری وجود دارد. دانستم که پاره ای گزاره ها وجود دارند که نه از تجربه بر می آیند نه از تحلیل. "کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه یک خط راست است"؛ "تلسکوپ ها واقع نما هستند و واقعیت های مربوط به اجرام آسمانی همانطور که هستند می توانند به ما نشان دهند"؛ "هر پدیده ای علتی دارد"؛ "همه مورخین دروغ گو نیستند، بلکه بسیاری از آن راستگو بوده اند و ما این توانایی را داریم تا حقایق تاریخی را از ورای تاریخ ثبت شده توسط مورخین، دریابیم"؛ "ما انسان ها می توانیم درک مشترکی از احساسات و امیال یکدیگر داشته باشیم"؛ "ما می توانیم مدعیان راستین پیامبری را از مدعیان دروغین پیامبری در یابیم" و ... این ها بخش بسیار کوچک و ناچیزی از گزاره های هستند که بشر ناتوان از اثبات درستی یا نادرستی آن ها است. هیچ راه تجربی و یا تحلیلی را نمی شناسیم که درستی یا نادرستی این گزاره ها را بر ما آشکار کند. مشکل به اینجا ختم نمی شود. مشکل زمانی خود را بهتر نشان داد که آن طوفان ادعا کرد که شالوده و اساس همه دانش هاو آگاهی های بشر سرشار و در هم آمیخته با پیشفرض های بسیار است. در این جا بود که دانستم همه باور ها و اعتقادات من که بدون هیچ خلل و خدشه ای بودند استوار بر گزاره هایی بودند که نه درستی آن ها معلوم بود و نه نادرستی آن ها. گزاره هایی که بودند در ذهن من اما از آن ها آگاهی نداشتم.
    هر چه بیشتر خواندم و هر چه بیشتر اندیشیدم، اهمیت و نقش پیشفرض ها را جدی تر دیدم. بشر در مسیر خلق هر یک از دانش ها و آگاهی های خود در تمامی تاریخ ناگزیر بوده است که ابتدا فرضیاتی اثبات ناپذیر و ابطال ناپذیر را خلق کند و یا بپذیرد، و سپس با استفاده حواس خود، و قدرت تحلیل خود به گسترش دانش خود بپردازد. هندسه با چند تعریف ساده از نقطه، خط، صفحه و حجم و اصل اقلیدس که قابل اثبات یا ابطال نیست، به همراه اصولی همچون "کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه یک خط راست است" که این هم نه قابل اثبات و نه قابل ابطال بوده اند، آغاز می شود. نجوم با اعتمادی کور به تلسکوپ ها در واقع نمایی راه خود را می پوید. اعتمادی که تکیه گاهی بیش از ایمان به تلسکوپ ها ندارد. ایمان مذهبی بسیاری با تاریخ تاریخ نویسان آغاز می گردد. تاریخ نویسانی که صداقت و یا توانمندی آن ها در ضبط آنچه رخ داده است، تردید بسیاری را بر می انگیزد.
    و این چنین بود که دریافتم که بشر ناگزیر از آن است که متواضعانه سر خم کند در برابر پیشفرض هایی که خود به ناگزیر باید خلق کند ...

    ​