کارگردان : دارن آرنوفسکی فیلمنامه :Mark Heyman , Andres Heinz ژانر : درام، هیجانی تاریخ اکران : 13ژانویه 2010 فروش افتتاحیه : -- ناشر : برادران وارنر زمان فیلم : 107 دقیقه زبان : انگلیسی درجه سنی : R خلاصه داستان : قوی سیاه فیلمی هیجانی، درام و البته دلهره آور و ترسناک است که رابطه یک رقاص کهنه کار باله و رقیب اصلی اش را به شکل مرموزی به تصویر می کشد. بازیگران : Natalie Portman Mila Kunis Vincent Cassel Barbara Hershey Winona Ryder Benjamin Millepied Ksenia Solo Kristina Anapau نقد و بررسی کامل فیلم Black Swan (قوی سیاه) نویسنده : موحد منتقم قوی سیاه، وحشی و پوشیده از پرهای مشکی، پرنده ای است که سعی می کند با حرکات خود پرهای سیاه خود را پنهان کند و شما را مجذوب حرکاتش کند تا متوجه کاستی هایش نشوید! دارن آرونوفسکی پس از ساخت فیلم به شدت تحسین شده کشتی گیر این بار با فیلم به سینما بازگشته است. آرنوفسکی از آن کارگردان هایی است که به ندرت فیلم می سازد، اما وقتی فیلمی می سازد، آن فیلم در خاطره ها ماندگار می شود. فیلم مرثیه ای بر یک رویا که دارن آرنوفسکی با آن فیلم مشهور شد به نظر من شاهکاری بود که خیلی دست کم گرفته شد و زود گم شد و از یادها رفت! «شب گذشته یک خواب دیوانه کننده دیدم. دختری را در خواب دیدم که تبدیل به یک قو شد» این جمله را ناتالی پورتمن در ابتدای فیلم می گوید. ولی این رویا ممکن نیست به دیوانه کنندگی رویایی باشد که دارن آرونوفسکی در 100 دقیقه بعدی برای شما به وجود می آورد. آرونوفسکی به همراه ناتالی پورتمن فیلمی ساخته اند که حاصل آن تلفیق فیلم های ژانر وحشت و فیلم هایی چون کفش های قرمز، همه چیز درباره ی ایو و هر فیلمی است که درباره ی کارهای دنیای نمایش ساخته شده و به این نکته اشاره می کند که شما لازم نیست بی پروا باشید تا بتوانید به ستاره تبدیل شوید. موضوع فیلم چنان پرو پیمان و قوی است که مخاطب را به ستایش دیدگاه «نیست انگارانه» اغراق آمیز آرنوفسکی وامی دارد. قوی سیاه مطمئناً اثری جنجالی است که مخاطبان را به چالش می کشاند. این فیلم چیزی را از دنیای هنر مطرح می کند که باعث می شود شما خودتان را ببازید: ناتالی پورتمن در مسیر زندگی هنری اش به نابهنجاری ذهنی دچار می شود. او در فیلم قوی سیاه درنقش دختری به نام «نینا» ظاهرشده است. نینا با مادری که احساسات خود را سرکوب کرده، زندگی می کند. نقش او را باربارا هرشی با آرایش، و مدل موی عجیب و غریب بازی می کند. او به طور وسواس گونه ایی به دنبال رفتار و کارهای روزانه دختر خود است، و همه چیزش را کنترل می کند؛ از نوع رژیم غذایی تا عادات عصبی دختر، مثل ناخن جویدن تا مرز خون انداختن انگشتانش و ... اما مانند اکثر صحنه های تکان دهنده ی فیلم -ناخن های خونین، استخوان های شکسته، زخم های باز، بخیه های هولناک- شما هیچ وقت از صحت دیده هایتان اطمینان ندارید. ممکن است همه زاده ی خیال پردازی های ذهن پرشور نینا باشد. کارگردان هنری یک کمپانی باله در نیویورک، توماس ( با بازی وینسنت کَسل) نینا را در اقتباس برانگیزاننده ی جدیدش از اجرای محبوب دریاچه قو، برای بازی در نقش «قوی سفید» انتخاب کرده است. او مطمئن است که نینا می تواند از پس نقش «قوی سفید» برآید اما از کشش بدن او برای اجرای پلیدی های ملکه ی قوها، مطمئن نیست. بنابراین از سواحل غربی (آن سوی آمریکا) رقاص باله ی دیگری را به کار می گیرد: لی لی، (با بازی میلا کانیس) که فریبکاری، زیرکی و جذبه اش، او را جاگزین مناسبی برای نینا می کند. لی لی مکمل نقش «ملکه ی قوها»ی نینا می شود و همچنین رقیب نینا. نینا در راه دستیابی به موفقیت، سلامت نفس خود و همچنین دوستانش را نادیده می گیرد. هیچ چیز دیگر شایان توجه نیست. توماس سعی دارد با تهدید و آزارهای جنسی او را ترغیب به «گم کردن خودش» در پلیدی کند. اما کاش می دانست که نینا چقدر در تاریکی غرق است. آنچه نینا واقعاً از دست داد میزان درکش از واقعیت بود. تراژدی نینا و در کل بسیاری از هنرمندان و ورزشکاران رسیدن به یک قله از زندگی به قیمت فدا شدن خیلی از چیزهای باارزش دیگر در زندگی است. در جوانی خیلی ها همه چیزشان را برای رضایت و خوشحالی یک نفر جمع می کنند، و فقط به آن فکر می کنند (والدین، مربی، دوست و یا معشوقه) و با این کار، وی را تبدیل به فردی می کنند که هرگز از او راضی نخواهد شد. اینطور فردی تبدیل می شود به کسی که در هر زمینه ای موفق می شود، به جز زندگی خودش! و نینا هم یکی از این افراد است. قوی سیاه بسیار شبیه به فیلم اخیر آرونوفسکی کشتی گیر است. در آن فیلم شخصیت اصلی داستان یک کشتی گیر از پا افتاده و تنها بود که شب های متمادی تن خسته اش را داخل رینگ می کشاند، زیرا این همان چیزی است که هست؛ یک کشتی گیر. و چیزی فراتر از آن نیست. همانند او در قوی سیاه، «نینا» با بازی ناتالی پورتمن است. بالیرینی با هیکلی عضلانی، لاغر و باریک که در واقع بدنش خشک شده است. اما هر روز به استودیوی رقص می رود و تمام تمرین های طاقت فرسا را با پاهایی خونین و عضلات دردناک انجام می دهد. چراکه این همان چیزی است که هست. یک بالرین. فیلم نشان می دهد که چگونه انسان ها بدن های خود را تا حداکثر امکان مورد سوء استفاده قرار می دهند و این که یک عمر تمرین و اجرای رقص، انجام ورزش های سخت و انجام مسابقات کشتی چه اثراتی روی بدن انسان ها می گذارد. دارون آرونفسکی با این فیلم ثابت می کند که متخصص نشان دادن قهرمان های تنها است. صحنه های نمایش عشق ورزی بین دو زن همجنسگرا، حالت به دام افتادگی که در قهرمان داستان است و گویی در خانه ارواح محبوس شده و.. به شدت به تلقین چنین شخصیت های تنهایی نزد مخاطب کمک می کند. آرونوفسکی بیش از ١٠سال پیش تحت تاثیر زندگی خواهر کوچکتر خود که یک رقاص باله است تصمیم می گیرد تا فیلمی در باره رقص «باله» بسازد:«من واقعا هیچ چیزی در مورد باله نمی دانستم و اصلاً این نوع رقص را نمی فهمیدم. شاید هم همین موضوع باعث شد که دست به ساختن فیلم بزنم شاید هم می خواستم با زبان سینما آن را برای خودم و دیگران ترجمه کنم.» ناتالی پورتمن که قبلاً خودش یک بالرین بوده بازی حیرت انگیزی ارائه کرده است. بازی ی که به نظر اکثر منتقدان به عنوان بهترین بازی دهه اخیر لقب گرفته است. ناتالی پورتمن توانسته کاری بسیار درخور توجه و قابل قبول را در رقص های دسته جمعی و تمرین های طاقت فرسا که از ارکان اصلی فیلم است، ارائه دهد. بازی که از آن به عنوان یک پدیده فرهنگی و بخت اصلی اسکار امسال نام می برند. قوی سیاه یک درام قوی و به شدت چالش برانگیز و جنجالی است. صحنه های هیجان انگیز و گاه تکان دهنده و ترسناک در زمینه ای از رقص باله همراه با شخصیت های عجیب و غریب و تیزهوشانه، فیلم را تبدیل به یکی از بی پرواترین فیلم های سینمای معاصر آمریکا کرده است. تا آنجا که در بعضی از صحنه ها تماشاگر از شدت ترس بر صندلی سینما میخکوب می شود. فیلم قوی سیاه به خاطر همین مسائل جنجال برانگیز و حاشیه هایش و همچنین بازی خیره کننده ناتالی پورتمن احتمالاً فروش خوبی بر پرده سینماها داشته خواهد داشت. تیزر تبلیغاتی فیلم روی سایت اینترنتی«یوتیوب» بیش از دو میلیون و هفتصد هزار بازدید کننده داشته است. این رقمی است که تا کنون برای تماشای تریلر یک فیلم «هنری» سابقه نداشته است! در لحظه هایی از صحنه های فرار سریع و زودگذر «نینا» به نظر می رسد پرهایی ظریف پوست لطیف او را پوشانده اند و گاه گردنش باریک و به نهایت دراز به نظر می رسد که تماشاگر را به این فکر می اندازد شاید او رفته رفته تبدیل به یک قو می شود. قوی سیاه، وحشی و پوشیده از پرهای مشکی، پرنده ای است که سعی می کند با حرکات خود پرهای سیاه خود را پنهان کند و شما را مجذوب حرکاتش کند تا متوجه کاستی هایش نشوید! مشاهده تریلر این فیلم (کلیک کنید) نویسنده : موحد منتقم منبع : پرده سینما نقد دوم از سیاهیها نترس فیلم «قوی سیاه» اثری در باب چگونگی خلق یک اثر هنری کامل است که بدون دستیابی هنرمند به کمال وجودیاش با برقراری تعادل میان خیر و شر، به دست نمیآید. فیلم پیچیدهای مثل «قوی سیاه» را میتوان از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار داد، اما در این یادداشت میخواهیم آن را از این زاویه نگاه کنیم که فیلم میتواند درباره رنجهای دردناک یک هنرمند برای خلق هنری کامل و متعادل باشد. نینا به عنوان بالرین چنان شور و وجد مهارنشدنی نسبت به هنرش دارد که خود را به تمامی وقف آن کرده، اما آنچنان که باید نمیتواند دیگران را در لذت تماشای هنرش غرق کند. چالش او زمانی شروع میشود که ستاره پیشین باله کنار گذاشته میشود و گروه تصمیم میگیرد بالرین جدیدی را برای نقش دوگانه قوی سفید و قوی سیاه انتخاب کند. او با همکلاسیهایش برای به دست آوردن این شاهنقش باله میجنگد، اما بزرگترین رقیب او خودش است و او باید بر کمبودها و ناتوانیهای خویش پیروز شود. درواقع، او هر چند پاکی و معصومیت مورد نیاز برای نقش قوی سفید را دارد، اما فاقد آن اغواگری و شرارت موجود در نقش قوی سیاه است. آدم نمیتواند تصور کند هنر ظریف و شاعرانهای مثل باله بتواند در ذات خود چنین خشن و دردناک باشد. تمرینهای سخت و مداوم نینا همچون ریاضتی دشوار برای پالایش جسمی و روحی او به نظر میرسد، اما همانطور که استاد نینا به او میگوید نینا از لحاظ تکنیکی کمبودی ندارد بلکه مشکلش این است که زیادی ضعیف، شکننده و آسیبپذیر است و آن جسارت، بیپروایی و جاهطلبی لازم برای جلو رفتن در مسیر حرفهایاش را ندارد. پس نینا قدم در مسیر هولناکی میگذارد، ترس از ناشناختهها را کنار مینهد، پیله مراقبتهای مادرش را میشکند، مرزها را پشت سر میگذارد، کارهای ممنوعه را تجربه میکند، بخشهای تاریک و سیاه نهفته در وجودش را مییابد و در این راه تا آنجا پیش میرود که از خودآزاری جسمی به خودویرانگری روحی و مسخ هویتی میرسد. آن زخمها و خراشهای ظاهری روی بدنش نشانهای از رنجهای عذاب آور روحی اوست ولی او با هر زخمی که بر خود وارد می کند، بالغتر می شود و بیشتر قابلیت پذیرش نقش را مییابد تا درنهایت که با هنرش یکی میشود و اثری کامل و بی نقص خلق میکند. دارن آرونوفسکی که توانایی عجیبی در نمایش فضای وهمانگیز و جنونوار ذهن شخصیتهایش دارد، با تسلطی کمنظیر ما را با پروسه دگردیسی نینا همراه میکند. او به خوبی با استفاده از زوایای نامتعارف و حرکتهای دورانی دوربین و شیوه نورپردازی، مسیر دایرهوار تغییر و تحول نینا را القا میکند. ما همراه با نینا از پاکی و سفیدی به دل تباهی و سیاهی قدم میگذاریم و درنهایت از درون تیرگیها راهی به سوی روشنایی و رهایی باز میکنیم. آن نور درخشانی که در لحظات پایانی نمایش از وجود قوی سیاه میدرخشد، نشانهای از درهم آمیزی و یکی شدن قوی سفید و سیاه در وجود نیناست که منجر به خلق هنری کامل و جاودانه میشود. درواقع نینا به عنوان یک هنرمند همانقدر که خوبیهایش میتواند او را به جلو براند، به بدیهای پنهان در شخصیتش نیز نیاز دارد. درواقع، مهمترین چالش او این است که بتواند میان خیر و شر، رویا و کابوس و سفیدی و سیاهی تعادل برقرار کند. اساسا انتخاب هنری چون باله در فیلم میتواند در جهت تاکید بر دشواری حفظ تعادل و هارمونی روی مرزهای زندگی باشد. جادوی آرونوفسکی این است که خودش میتواند چنین تعادلی را در لحن، ساختار و مضمون فیلمش حفظ کند و چنان فاصله میان عینیت و ذهنیت را بردارد که ما اصلا متوجه نشویم چگونه از فضای واقعی پیرامون نینا به دنیای ازهم گسیخته و آشفته ذهن او وارد شدیم. همانطور که به هیچ وجه متوجه تغییرات و تفاوتهای شیوه دوربین و تدوین در اجرای فضای دوگانه فیلم نمیشویم. جاهایی که فیلم به نمایش فروپاشی و استحاله شخصیتی نینا میپردازد، از دوربینی پرشتاب و عصبی و تدوینی سریع استفاده میکند و قسمتهایی که فضای آرام و موزون باله و رقص و نمایش را نشان میدهد، از دوربینی نرم، سبکبار و رها و تدوینی آرام و پر احساس بهره میگیرد، ولی پیوند این دو چنان عمیق و ناگسستنی است که اصلا نمیتوان آن دو را از هم تفکیک کرد. پس می توان گفت فیلم «قوی سیاه» اثری در باب چگونگی خلق یک اثر هنری کامل است که بدون دستیابی هنرمند به کمال وجودیاش با برقراری تعادل میان خیر و شر، به دست نمی آید، هرچند ممکن است بهای این تمامیتخواهی و کمالطلبی مرگ وی باشد، اما به نظرم آن لحظه جاودانگی و رهایی به چنین تجربه دشواری میارزد. ------------------------------------------ منبع : خبر آنلاین _ نزهت بادی