1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی + اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    خواجه شمس الدين محمد شيرازي، شاعر و حافظ قرآن، متخلص به حافظ و معروف لسان الغيب از بزرگترين شاعران غزلسراي ايران و جهان به شمار مي‏رود. جزئيات زندگي حافظ همچون بسياري ديگر از بزرگان شعر و عرفان در پس پرده‏اي از ابهام قرار دارد. بنابر مستند ترين اقوال درباره حافظ ـ يعني مقدمه دوست و همنشين محمد گلندام بر ديوان وي ـ حافظ به سبب اشتغال مداوم به قرائت قرآن و اوراد و اذكار و تتبع و مطالعه در دواوين شعر، مجالي براي جمع و تدوين غزلياتش تا آخر عمر به دست نياورد.

    وجود اين امر شايد انگيزه طرح سؤالي مهم باشد كه چرا حافظ و بسياري ديگر از بزرگان شعر و عرفان ما نسبت به ثبت جزئيات زندگي و اهتمام به امور روزمره خود اين همه بي‏اعتنا و بي توجه بوده‏اند؟

    براي اين پرسش چند پاسخ مي‏توان فراهم كرد:

    اولاً، بزرگاني چون حافظ ثمره و محصول سنت عميق و ريشه‏دار عرفان اسلامي بوده‏اند، عرفاني كه بقاي حقيقي آدمي را در فناي في الله جستجو مي‏كند و بر آن است كه تا زنگار مايي و مني از وجود آيينه‏سان آدمي رخت برنبندد آيينه وجود او چشمه خورشيد درخشان نخواهد شد. در چنين منظري اشيا و امور عادي زندگي بيش از آن كه حقيقتي بالذات داشته باشد، اموري عدمي و موهوم به شمار مي‏روند. ظرف حوصله اين مرغان قاف پيما سرچشمه بقا را مي‏طلبيد و سرابهاي فريب دنيوي رضايت خاطر آنها را برنمي‏آورد.

    از اين روي مرغان باغ ملكوت به جاي آن كه بر وهم خويش بتنند به جستجوي گريز گاهي براي پرواز از اين مغاك بعد بودند.

    «فرصت شمردن صحبت» «لذت حضور» در پيشگاه دوست معناي عميق زندگي بود. هم در اين مقام حافظ آواز برآورد كه:

    اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد

    باقي همه بي‏حاصلي و بي‏خبري بود

    ثانياً، خشوع و تواضع و آگاهي و يقين اين بزرگان بر بضاعت خويش، به آنان رخصت نمي‏داد تا در ملك مردان مرد، طبل غرور فرو كوبند و سينه از باد هوا بيا كنند.

    آنان ترجيح مي‏دادند تا زندگي پيامبران و اولياء و معصومين (ع) را الگوي راه و رسم خويش سازند، به معني زندگي كنند نه به صورت. به راه دل روند نه بر طريق هواي نفس:

    به غلامي تو مشهور جهان شد حافظ

    حلقه بندگي زلف تو در گوشش باد

    ثالثاً، اگر محمد بن منور طرحي از زندگي شيخ ابوسعيد ابوالخير را در كتابي به نام اسرارالتوحيد براي آيندگان باقي گذاشت، مقصودش نماياندن وضعيت تاريخي و جغرافيايي زندگي ابوسعيد به معناي معمول نبود، بلكه قصد آفتابي كردن سلوك حقيقي زندگي او را داشت. نكته‏اي كه به صورت حكايات از دقايق عرفاني زندگي اين بزرگان در كتب مختلف به وفور ديده مي‏شود، حكاياتي است كه نويسندگانش مي‏كوشيدند در فرصتي اندك طرحي از معناي حقيقي زندگي بزنند.

    آن كه مي‏گويد: «عبدالكريم حكايت نويس مباش بلكه چنان باش تا از تو حكايتها نويسند.» راهي ديگر در پيش پاي انسان مي‏گذارد و افق ديگري فراپيش چشم آن كه به همدلي مي‏كوشد. باري، آيا تفكر و انديشه مهمتر از جزئيات زندگي شخصي نيست؟ امور روزمره‏اي كه در هر صورت در زندگي همگان حضور مشترك دارد:

    نام حافظ رقم نيك پذيرفت ولي

    پيش رندان رقم سود و زيان اين همه نيست


    حافظ را نمي‏توان از سنخ شاعران تك بعدي و تك ساحتي محسوب و تفكر شاعرانه‏اش را تنها به يك وجه خاص تفسير و تأويل كرد. شعر حافظ داراي ابعاد گوناگون و متنوع سرشار از راز و رمز و پرسش از حقيقت هستي است.

    تفكر حافظ عميق و زنده، پويا و ريشه‏دار و خروشي حماسي است. شعر حافظ بيت الغزل معرفت است.

    پيرنگهاي اصلي تفكر او را مي‏توان در كتاب وحي و اصول تفكر عرفان اسلامي بازيافت. حافظ به سبب انس و ملازمت مداوم با قرآن كريم و كتب تفسيري و همچنين استغراق در متون عرفاني و درك محضر بزرگان دلسوخته زمانه خويش، به معرفتي غني و عميق از جهان و انسان دست يافت به گونه‏اي كه حكمت شاعرانه‏اش به جهاتي چكيده معرفت عرفاني زمانه‏اش بود.

    از زاويه‏اي ديگر حافظ منتقد اجتماعي و مصلحتي بزرگ است كه به اصلاح جامعه بيمار مي‏كوشد: رياكاران را آماج طعنه‏هاي خود قرارمي‏دهد؛ اهل زمانه را به دوستي و درستي مي‏خواند؛ فسق را مايه مباهات نمي‏داند و زهد فروش را ارزشي نمي‏دهد، تعلقات را مايه اسارت آدمي و ذلت او مي‏بيند؛ در قاموس شعر خود رند را مي‏آفريند و بدان مفهومي اسطوره‏اي مي‏بخشد، تا آزادي و آزادگي را ستايش كند، بر تزوير مزدوران بشورد، زر و زرمداران را به هيچ گيرد و فرياد برآورد كه:

    مي خور كه شيخ و حافظ و مفتي و محتسب

    چون نيك بنگري همه تزوير مي‏كنند

    برخي از مهمترين وجوه تفكر حافظ را مي‏توان چنين برشمرد:

    1 ـ نظام هستي در انديشه حافظ همچون ديگر متفكران عرفان مدار نظام احسن است، در اين نظام گل و خار در كنار هم معناي وجودي مي‏يابند و چراغ مصطفوي با شرار بولهبي است و اين همه به يمن نظر چمن آرايي است كه به عنايت خويش بر آفريدگان فيض وجود مي‏بخشد:

    حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

    فكر معقول بفرما، گل بي‏خار كجاست؟


    من اگر خارم اگر گل، چمن آرايي هست

    كه از آن دست كه او مي‏كشدم مي‏رويم

    تصاوير تناقض نمايي كه در شعر حافظ ديده مي‏شود، نشان دهنده تأثير عميق اين انديشه در حافظ و نفوذ آن به پيكره و ساختار شعر اوست، به گونه‏اي كه انديشه مزبور در شعر وي جلوه عيني مي‏يابد.

    بسامد بالاي صنعتهاي لفظي تضاد و طباق و تقابل در شعر حافظ، دليلي بر اين مدعاست، فضاي كلي بسياري از ابيات و تصاوير و ارتباط تناقض نماي آنها با هم در شعر وي، بيانگر انديشه‏هاي فلسفي و عرفاني است بي‏آن كه شاعر تظاهري به فلسفيدن كرده باشد:

    اي آفتاب خوبان، مي‏جوشد اندرونم

    يك ساعتم بگنجان در سايه عنايت


    غلام همت آن رند عاقبت سوزم

    كه در گدا صفتي كيمياگري داند

    2 ـ عشق، جان و حقيقت هستي است، آدمي و پري، ملك و ملكوت طفيل هستي عشقند، عشق، ساز آفرينش را به نغمه درآورد و آتش به نهاد هستي زد. بحر عشق ناپيداكران است. در درياي پرموج و خونفشان عشق جز با جان سپردن چاره‏اي نيست، فهم حقيقت عشق در حوصله دانش بشري نيست، عقل فضول را به جنون مقدس عشق راهي نيست:

    در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد

    عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد

    عقل مي‏خواست كز آن شعله چراغ افروزد

    دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد

    عشق نردبان صعود عروج آدمي از خاك بر افلاك است، با تمسك به عشق مي‏توان از پوستين نفساني خويش به در آمد و هستي عاريتي خويش را نثار دوست كرد و در محو «منيت» كوشيد. اسيران عشق از تعلقات هر دو عالم آزادند و هم از اين روي غزل، زبان عشق و سرود مهرورزي است، دعوتي است به يگانگي ارواح و اخلاص و شور و شعور و شكفتن:

    مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد

    نقش هر نغمه كه زد راه به جايي دارد

    عالم از ناله عشاق مبادا خالي

    كه خوش آهنگ و فرحبخش نوايي دارد

    3 ـ تسليم و رضا و توكل ابعاد ديگري از انديشه و جهان بيني حافظ را تشكيل مي‏دهد. سرنهادن به حكم ازلي و تقديري، اعتقاد به عنايت و عدم تكيه بر تقوي و دانش صوري از اصول اساسي در تفكر حافظ محسوب مي‏شود:

    آن چه او ريخت به پيمانه ما نوشيديم

    اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست


    تكيه بر تقوي و دانش در طريقت كافريست

    راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش

    4 ـ «ابن الوقتي» و فرزند زمان خود بودن، نوشيدن جان حيات در لحظه، درك و دريافت حالات و آنات حقيقي زندگي:

    به مأمني رو و فرصت شمر طريقه عمر

    كه در كمينگه عمرند قاطعان طريق

    5 ـ انتظار و طلب وضع موعود، از مفاهيم عميقي است كه در سراسر ديوان حافظ به صورت آشكار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و كنايه در طلب موعود آرماني است. انتظار صبح صادق و انديشه اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته‏ها و نيازهاي متعالي بشر كرده است:

    مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي‏آيد

    كه ز انفاس خوشش بوي كسي مي‏آيد


    اي پادشه خوبان، داد از غم تنهايي

    دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي


    يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور

    كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور


    رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند

    چنين نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند


    مطالعه و تتبع حافظ در آثار شاعران پيش از خود و معاصرش منجر به تأثيرپذيريهاي بسيار وي از آثار آنان شده است. تأثيرپذيري حافظ از آثار ديگران از نوع تأثيرپذيريهاي خلاق به شمار مي‏رود و از گونه تقليد نيست.

    وي در ابياتي كه از تأثير ديگران بر آنها نشاني است چنان جاني مي‏دمد كه آثار ديگران به منزله پيكره‏اي بي‏جان و جنبش در مقابل اثر بر ساخته وي در مي‏آيد. اين نكته حتي در اشعارش كه حافظ از ديگران تضمين كرده است نيز صادق است.

    حافظ به لطف سخن خدادادش نام بسياري از شاعران بزرگ غزلسراي معاصر و پيش از خود را (كه متأثر از آنها بود) كمرنگ كرد و در محاق فراموشي برد، شاعراني همچون: خواجوي كرماني، سلمان ساوجي، نزاري قهستاني، ظهير فاريابي، انوري، شاه نعمت الله ولي، كمال خنجندي، اوحدي مراغه‏اي.

    علاوه بر اينان، حافظ از آثار شاعران بزرگي همچون: سعدي، عطار، سنايي، نظامي، خاقاني و منوچهري نيز تأثيرات بسياري پذيرفته و از كشفيات و يافته‏هاي آنان در حيطه زبان و تخيل، بهره‏ها گرفته است. شاعر بزرگ همچون زنبور عسلي به جستجوي شيره گلها به گلستانهاي پرگل ادب فارسي پركشيده و از شيره هر گلي، به اندازه‏اي كه بشايد چشيده است. تأثير پذيريهاي حافظ از شاعران ديگر را مي‏توان به چند نوع عمده تفكيك كرد:

    الف: تأثير پذيري در حوزه وزن و قافيه؛

    ب: تأثيرپذيري در حوزه مضمون و بيان هنرمندانه‏تر آن مضامين؛

    ج: تضمين برخي از ابيات و مصرعهاي اشعار ديگران؛

    د: استفاده از برخي تركيبات و ابداعات زباني ديگر شاعران (احتمالاً به خاطر نفوذ قوي سنت ادلي رايج).

    اينك نمونه‏هايي از تأثيرپذيري شعر حافظ از آثار ديگر شاعران:

    داني غرضم ز مي‏پرستي چه بود

    تا همچو تو خويشتن پرستي نكنم

    (انوري)


    به مي‏پرستي از آن نقش خود زدم بر آب

    كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن

    (حافظ)


    زان پيش كز دو رنگي عالم خراب گردد

    ساقي برات ما ران بر عالم خرابي

    (خاقاني)


    زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب

    ما را ز جام باده گلگون خراب كن

    (حافظ)


    نگاهي مي‏كند در آينه يار

    كه او خود عاشق خود جاودانه

    به خود مي‏بازد از خود عشق با هود

    خيال آب و گل در ره بهانه

    (عطار)


    كه بندد طرف وصل از عشق شاهي

    كه با خود عشق بازد جاودانه

    نديم و مطرب و ساقي همه اوست

    خيال آب و گل در ره بهانه

    (حافظ)


    خرم آن روز كه از خطه كرمان بروم

    دل و دين داده ز دست از پي جانان بروم

    (خواجو)


    خرم آن روز كزين منزل ويران بروم

    راحت جان طلبم وز پي جانان بروم

    (حافظ)


    حافظ از معدود شاعراني است كه شعرش مقبول خاص و عام است. هر كسي رابطه و نسبت خاصي با شعر حافظ برقرار مي‏كند. آنان كه به ساحت حقيقي تفكر حافظ نزديك‏اند با او به همدلي و همزباني مي‏رسند و به دركي درست از شعر وي نائل مي‏شوند؛ اما ديگران تنها صورتي از خويش را در آينه شعر او نظاره مي‏كنند و اين نسبت مگر به دليل زبان ويژه و زيرساخت نهان فرهنگي و انديشگي شعر او.

    شعر حافظ از سويي نهانيترين خواسته‏ها و آرزوهاي آدمي را در خود گردآورده است و از طرفي بر اساس نيازهاي فطري بشري بنياد گرفته است. از منظري ديگر، شعر وي حاصل عرق ريزان روح و كوششهاي بي‏وقفه شاعر در حوزه صورت شعر است، حك و اصلاح و تراش واژگان، خلق فضاهاي متناسب، ارائه ساختار منسجم و محكم زباني، به صورتي جدي مورد نظر حافظ بوده است.

    توفيق حافظ در رسيدن به زباني بي‏دليل و آينه سان كه در عين وفاداري به سنن ادبي، سرشار از خلاقيت و نوآوري است هم ستايش برانگيز است و هم حيرت انگيز.

    برخي از مهمترين ابعاد هنري زبان شعر حافظ را مرور مي‏كنيم:

    1 ـ رمز پردازي و حضور سمبوليسم غني، شعر حافظ را خانه راز كرده است و بدان وجوه گوناگون بخشيده است. شعر وي بيش از هر چيز به آينه‏اي ماننده است كه به صورت مخاطبانش را در خود مي‏نماياند، و اين نيست مگر به دليل حضور سرشار نمادها و سمبولهايي كه حافظ در اشعارش آفريده است و يا به سمبولهاي موجود در سنت شعر حافظ در اشعارش آفريده است و يا به سمبولهاي موجود در سنت شعر فارسي روحي حافظانه دميده است.

    حضور نمادها در شعر وي به گونه‏اي است كه هر كس به اقتضاي حس و حال دروني‏اش به درك و دريافتي شخصي از آنها نائل مي‏شود، آن چنان كه در بيت زير«شب تاريك» «گرداب هايل» و... را مي‏توان به وجوه گوناگون عرفاني، اجتماعي و شخصي تفسير و تأويل كرد:

    شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل

    كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها

    2 ـ رعايت دقيق و ظريف تناسبات هنري در فضاي كلي ابيات. اين تناسبات كه در لفظ قدما (البته در معاني محدودتر) «مراعات نظير» ناميده مي‏شد، در شعر حافظ از اهميت فوق‏العاده‏اي برخوردار است.

    در بسياري از موارد ايجاد تناسبات فوق منجر به ايهام تناسب و همچنين بافت يكدست و درخشان و پيكره محكم و منجسم مي‏شود. چنين تناسباتي جزء جزء كلمات و تركيبات و جملات را در مناظره و تداخل با يكديگر قرار مي‏دهد و كاركرد هر جزيي از شعر در جزيي ديگر منعكس مي‏شود، به گونه‏اي كه درك و دريافت روابط بين اجزاي شعر لذت فهم شعر را چند برابر مي‏كند. به روابط حاكم بر اجزاء اين ابيات دقت كنيد:

    ز شوق نرگس مست بلند بالايي

    چو لاله با قدح افتاده بر لب جويم

    شدم فسانه به سرگشتگي كه ابروي دوست

    كشيده در خم چوگان خويش، چون گويم

    3 ـ غناي استعاري زبان شعر حافظ در قياس با ديگر امكانات بياني از سطح بالاتري برخوردار است.

    4 ـ لحن مناسب و شورافكن شاعر در آغاز شعرها قابل تأمل و درنگ است. به اقتضاي موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحني خاص را براي شروع غزلهاي خود در نظر مي‏گيرد، اين لحنها گاه حماسي و شورآفرين است و گاه رندانه و طنزآميز و زماني نيز حسرتبار و اندوهگين:

    بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم

    فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم


    من و انكار شراب اين چه حكايت باشد

    غالباً اين قدرم عقل و كفايت باشد


    ما آزموده‏ايم در اين شهر بخت خويش

    بايد برون كشم از اين ورطه رخت خويش

    5 ـ طنز؛ زبان رندانه شعر حافظ به طنز تكيه كرده است. طنز ظريف بياني شعر او را تا سر حد امكان گسترش داده و بدان شور و حياتي عميق بخشيده است. حافظ به مدد طنز، به بيان ناگفته‏ها در عين ظرافت و گزندگي پرداخته و نوش و نيش را در كنار هم گرد آورده است. پادشاه و محتسب و زاهد رياكار، و حتي خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهاي او هستند:

    بگفتمش به لبم بوسه‏اي حوالت كن

    به خنده گفت كيت با من اين معامله بود


    فقيه مدرسه دي مست بود و فتوي داد

    كه مي حرام، ولي به ز مال اوقافست


    باده با محتسب شهر ننوشي زنهار

    بخورد باده‏آت و سنگ به جام اندازد

    6 ـ شعر حافظ، شعر ايهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناك است. شعر او از گونه معماتراشي و چيستان سازي برخي از شاعران نيست.

    پيچيدگي مفرط تركيبات و تصاوير نيز در آثار او جايي ندارد، شعر او دچار تزاحمات تصويري نيست بلكه در عين درخشندگي و وضوح و روشني تخيل، به لحاظ برخورداري از زباني رمزي و استعاري، از ابهام هنرمندانه‏اي سود مي‏برد. ايهامهاي شعر حافظ از عوامل مؤثر در خلق فضاي ابهام آميز شعر اوست. نقش مؤثر ايهام در شعر حافظ را مي‏توان از چند نظر تفسير كرد:

    اول، آن كه حافظ به اقتضاي هنرمندي و شاعريش مي‏كوشيده است تا شعر خود را به نابترين حالت ممكن صورت بخشد و از آن جا كه ابهام جزء لاينفك شعر ناب محسوب مي‏شود، حافظ از ايهام در اين باره بيشترين سود و بهره را برده است؛ چرا كه ايهام در آن واحد ذهن ما را از مفهومي به مفهومي ديگر سوق مي‏دهد.

    دوم، آن كه زمانه پرفتنه حافظ، از شاعر معترض زباني غريب طلب مي‏كرد؛ زباني كه قابل تفسير به مواضع مختلف باشد، و شاعر با رويكردي كه به ايهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنين زبان شگفت انگيزي را ابداع كند، زباني كه هم قابليت بيان ناگفته‏ها را داشت و هم سراينده‏اش را از فتنه فتانان در امان مي‏داشت.

    سه ديگر، آن كه در سنن عرفاني هويدا كردن اسرار مكروه تلقي مي‏شود و شاعر و عارف متفكر، ملزم به آموختن زبان رمز است و رازآموزي عارفانه زباني خاص دارد. از آن جا كه حافظ شاعري با تعلقات عميق عرفاني است، بي‏ربط نيست كه از ايهام به عاليترين شكلش در برد وسيعي بهره بگيرد:

    دي مي‏شد و گفتم صنما عهد به جاي آر

    گفتا غلطي خواجه، در اين عهد وفا نيست

    ايهام در كلمه «عهد» به معناي «زمانه» و «پيمان».

    دل دادمش به مژده و خجلت همي برم

    زين نقد قلب خويش كه كردم نثار دوست

    ايهام در تركيب «نقد قلب» به معناي «نقد دل» و «سكه قلابي».

    عمرتان باد و مراد اي ساقيان بزم جم

    گر چه جام ما نشد پر مي به دوران شما

    ايهام در كلمه «دوران» به معناي «عهد و دوره» و «دورگرداني ساغر».

    7 ـ ايجاز، مضمون پردازي، موسيقي و …
     
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏25/11/10
    ارسال ها:
    8,717
    تشکر شده:
    4,395
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    Telegram: vahid_yakamoz instagram: vahid_yakamoz

    [​IMG]
    به مژگان سیه كردی هزاران رخنه در دینم
    بیا كز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
    الا‌ ای همنشین دل كه یارانت برفت از یاد
    مرا روزی مباد آندم كه بی‌یاد تو بنشینم
    جهان پیر است و بی بنیاد‚ ازین فرهادكش فریاد
    كه كرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
    ز تاب آتش دوری‚ شدم غرق عرق چون گل
    بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق‌ چینم
    جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
    كه سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم
    اگر بر جای من غیری گزیند دوست‚ حاكم اوست
    حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
    صباح‌الخیر زد بلبل‚ كجایی ساقیا برخیز
    كه غوغا می‌كند در سر‚ خیال خواب دوشینم
    شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعین
    اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
    حدیث آرزومندی كه در این نامه ثبت افتاد
    همانا بی‌غلط باشد كه حافظ داد تلقینم
    حافظ
     
  3. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    [​IMG]آرامگاه خواجه حافظ شيرازى[​IMG]تصویری از تذهیبی از نسخهٔ خطی دیوان حافظ که در موزهٔ لندن نگهداری می‌شودخواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷-۷۹۲ هجری قمری)، شاعر بزرگ قرن هشتم ايران و یکی از سخنوران نامی جهان است. اغلب اشعار حافظ غزل می‌باشد.
    دیوان حافظ

    دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه، و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه‌های گوناگون، به زبان اصلی فارسی و دیگر زبان‌های جهان به‌چاپ رسیده است. شاید تعداد نسخه‌های خطّی ساده یا تذهیب گردیدهٔ آن در کتابخانه‌های ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه، و حتی کشور‌های غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد. (ص ص ۲۶۵ - ۲۶۷، ذهن و زبان حافظ)
    حافظ به زبان عربی یعنی نگه دارنده و به کسی گفته می‌شود که بتواند قرآن را از حفظ بخواند.
    زندگی حافظ

    در خصوص سال دقیق ولادت او بین مورخین و حافظ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ (تاریخ ادبیات ایران) و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ (تاریخ عصر حافظ) می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه ای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ هجری قمری تخمین می‌زنند (لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ). آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری قمری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ روی داده‌است.
    سال وفات او به نظر اغلب مورخین و ادیبان ۷۹۲ هجری قمری است. (از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه.ق.) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تالیف جامی (متولد ۸۱۷ ه.ق.) صراحتاً این تاریخ به عنوان سال وفات خواجه قید شده‌است). مولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز وفات یافته‌ است.
    نزدیک به یک قرن پیش از تولّد او (یعنی در سال ۶۳۸ ه‌ق - ۱۲۴۰ م) محی‌الدّین عربی دیده از جهان فروپوشیده بود، و ۵۰ سال قبل ازآن (یعنی در سال ۶۷۲ ه‌ق - ۱۲۷۳ م) مولانا جلال‌الدّین محمد بلخی (رومی) درگذشته بود.
    درباره زندگی حافظ اطلاعات دقیقی در دست نیست.
     

  4. [​IMG]
    سلام به تمامی دوستان شعر دوست!
    یسری تغییرات در این تاپیک دادم با اجازه دوست عزیزمون آقا امیر،تا از اشعار و طرح ها و متون زیبایی که می خونیم و البته با ذکر نام!
    این خیلی مهمه (از این تاپیک استفاده کنیم).
    خوشحال می شم شما ها هم شعر های قشنگی که به نظرتون می رسه اینجا بنویسین و بازم تاکید می کنم با
    قید اسم!
    اگر اسم شاعر متن رو نمیدونید بنویسید
    ناشناس

    تمام ارسال های دوستان و کاربران عزیز و محترم بهتر، دارای تزئیین و غالب بندی

    (یعنی رنگ، فونت، سایز...) باشه و همچنین وسط چین باشه تا بازدید کننده به خواندن آن مطلب

    جذب و تشویق بشن

    [​IMG]
    ممنون از همکاریتون
    باشد که رستگار شویم

    Negar

    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]

    شروع می کنیم!








    الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

    که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

    به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

    ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها


    مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

    جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها


    به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

    که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها


    شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

    کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها


    همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر

    نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها


    حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

    متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

     
    m naizar و irankaspersky از این پست تشکر کرده اند.
  5. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    صلاح کار کجا و من خراب کجا

    ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

    دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

    کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا


    چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را

    سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا


    ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد

    چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا


    چو کحل بینش ما خاک آستان شماست

    کجا رویم بفرما از این جناب کجا


    مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است

    کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا


    بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال

    خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا


    قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست

    قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
     
    Delaram و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  6. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

    به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

    بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

    کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را


    فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

    چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را


    ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

    به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را


    من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

    که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را


    اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

    جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را


    نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

    جوانان سعادتمند پند پیر دانا را


    حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

    که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را


    غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

    که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را
     
    Delaram و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  7. hafez.gif

    خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ»، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استادان زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. گوته دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غزلیات، چند قصیده، چند مثنوی، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیهٔ شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است.



    صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

    که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

    شکرفروش که عمرش دراز باد چرا

    تفقدی نکند طوطی شکرخا را


    غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل

    که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را


    به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر

    به بند و دام نگیرند مرغ دانا را


    ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست

    سهی قدان سیه چشم ماه سیما را


    چو با حبیب نشینی و باده پیمایی

    به یاد دار محبان بادپیما را


    جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب

    که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را


    در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ

    سرود زهره به رقص آورد مسیحا را
     
  8. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

    دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

    کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

    باشد که بازبینیم دیدار آشنا را


    ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

    نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا


    در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل

    هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا


    ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

    روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را


    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

    با دوستان مروت با دشمنان مدارا


    در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

    گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را


    آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند

    اشهی لنا و احلی من قبله العذارا


    هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

    کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را


    سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

    دلبر که در کف او موم است سنگ خارا


    آیینه سکندر جام می است بنگر

    تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا


    خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

    ساقی بده بشارت رندان پارسا را


    حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

    ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
     
  9. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

    که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

    ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم

    مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را


    مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت

    ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا


    دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی

    تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا


    همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

    به پیام آشنایان بنوازد آشنا را


    چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی

    دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را


    به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز

    که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
     
  10. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    صوفی بیا که آینه صافیست جام را

    تا بنگری صفای می لعل فام را

    راز درون پرده ز رندان مست پرس

    کاین حال نیست زاهد عالی مقام را


    عنقا شکار کس نشود دام بازچین

    کان جا همیشه باد به دست است دام را


    در بزم دور یک دو قدح درکش و برو

    یعنی طمع مدار وصال دوام را


    ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش

    پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را


    در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند

    آدم بهشت روضه دارالسلام را


    ما را بر آستان تو بس حق خدمت است

    ای خواجه بازبین به ترحم غلام را


    حافظ مرید جام می است ای صبا برو

    وز بنده بندگی برسان شیخ جام را