1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اقبال لاهوری

شروع موضوع توسط sabi ‏3/5/11 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/10
    ارسال ها:
    520
    تشکر شده:
    44
    امتیاز دستاورد:
    0
    اقبال لاهوري و ستيزه جويي با غرب​




    اقبال که با آيين و راه و رسم زندگي اسلامي آشنا بود، راه رسيدن به کمالات را در صفاي روح و باطن مي‌دانست.
    [​IMG]
    مدخل:

    اقبال لاهوري از انديشمندان بزرگ مسلماني است که با فرهنگ مخرب غربي به مقابله برخاست. مسأله غرب ستيزي در نوشته‌ها و سروده‌هاي اقبال به فراواني مشاهده مي‌شود. بطوري که صرف نظر از نامه‌ها و نوشته‌هاي وي، حدود دو سوم کلام منظوم اردو و فارسي او به غرب ستيزي ارتباط دارند؛ از اين رو غرب ستيزي در اقبال شناسي، موضوع بسيار گسترده و مفصلي است. بزرگترين اثر غرب ستيزي او به فارسي، مثنوي «چه بايد کرد اي اقوام شرق» است. اقبال، برخلاف برخي مصلحان، فقط به غرب معاصر نمي‌تازد، بلکه غرب را حتي از عصر افلاطون و ارسطو نقد مي‌کند.
    ستيزه‌جويي اقبال با غرب:

    شرايط اجتماعي و سياسي مسلمانان در دوراني که اقبال در آن مي‌زيسته، حکايت از تسلط سرمايه‌داران غرب بر ملل مسلمان دارد. چنين شرايطي در شکل‌گيري انديشه‌هاي اقبال به خصوص غرب‌ستيزي او مؤثر بوده است. با مطالعه اطلس جغرافيايي کشورهاي اسلامي، با رنج دروني اقبال به خوبي آشنا مي‌شويم. در آن دوران افغانستان با سربازان مهاجم انگليس مشغول مبارزه بود. الجزاير و سوريه در اشغال فرانسه، اندونزي در اشغال هلند، قسمت شمال ايران زير نفوذ روس و قسمت جنوبي آن تحت سلطه انگليس، کشور عراق اسماً تحت حکومت عثماني و رسماً در اشغال نيروي انگليسي بود. و بسياري از ديگر کشورهاي مسلمانان نيز در اشغال استعمارگران بود. اقبال يکي از علت‌هاي استعمار مسلمانان را، استعمارگري غربيان مي‌دانست، و از اين رو پيوسته با اين انديشه به مبارزه برمي‌خاست.
    اقبال با سفر به اروپا از نزديک با زندگي و فرهنگ اروپايي آشنا شد. در نظر او فرهنگ غرب با جداسازي و تفکيک دو حوزه زندگي انسان يعني زندگي مادي و زندگي روحاني، از جنبه روحاني آن چشم بسته و تنها به جنبه مادي آن پرداخته و در دنياپرستي و ماديات غوطه‌ور شده است. اقبال که با آيين و راه و رسم زندگي اسلامي آشنا بود، راه رسيدن به کمالات را در صفاي روح و باطن مي‌دانست. او معتقد بود که غربيان با پيشرفت تکنولوژي نه تنها به کمالات انساني نايل نيامده‌اند بلکه خود و جهان خويش را از لحاظ فرهنگ، اجتماع و سياست به نابودي و هلاکت کشانده‌اند.
    چون ستيزه‌جويي اقبال با غرب در سراسر منظومه‌هاي وي با تعبيرهاي گوناگون آمده و اين منظومه‌ها در طول ساليان دراز سروده شده مي‌توان گفت که ستيزه جويي با غرب انگيزه قطعي او بوده است. اقبال بر غرب مي‌تازد نه بر غرب معاصر بلکه از غرب دو هزار و سيصد سال پيش تا کنون. اقبال غرب معاصر خود را پيش از غرب قديم به باد انتقاد مي‌گيرد و آن را مسبب ويراني جهان معاصر مي‌داند.
    براي اينکه بدانيم چرا اقبال چنين به غرب مي‌تازد بايد به اوضاع و احوال زمانه او مراجعه کنيم. او شاهد اشغال بسياري از کشورهاي اسلامي و جنگ جهاني اول بود. او عناصر خوب فرهنگ غرب را مي‌ستود ولي اجزاي زشت و زيان‌آور آن تمدن را با لحن شديد مورد حمله قرار مي‌داد. وي معتقد است که بايد نظام غرب زير و زبر شود و در عين حال او به مسلمانان توصيه مي‌کند که علوم و فنون پيشرفته غربيان را فرا گرفته ولي آداب و سنن اجتماعي فرسوده آنان را تقديس ننمايند. البته اقبال راه کار عملي درخصوص اينکه شرق عقب مانده چگونه مي‌تواند با غرب بستيزد و چگونه اشترانش را از حوض خود براند ارائه نکرده است.
    ستيزه‌جويي اقبال با غرب در سراسر منظومه‌هاي وي با تعبيرهاي گوناگون آمده و اين منظومه‌ها در طول ساليان دراز سروده شده مي‌توان گفت که ستيزه جويي با غرب انگيزه قطعي او بوده است.​



    دکتر محمد بقايي (ماکان) (مؤلف مجموعه 24 جلدي بازشناسي افکار و آثار اقبال) در پاسخ به اين سؤال که موضع اقبال در برابر غرب چگونه است؟ آيا اقبال غرب را کاملاً رد مي‌کند؟ گفت: اقبال غرب را رد نمي‌کند بلکه مي‌گويد من هم شرقي هستم و هم غربي مقصودش هم از اين حرف اين است که از آگاهي‌ها و دانش هر دو جهان استفاده مي‌کند. ستيزي که او با غرب دارد از نوعي است که خود انديشمندان غرب هم با بخش قابل انتقاد مدنيت غرب دارند که آن را براي اخلاق انساني مضر مي‌دانند. و گرنه اقبال دستاوردهاي علمي غرب را مي‌ستايد و بزرگترين آرزويش براي دنياي شرق اين است که مردم شرق از اين منظر به مرتبه غرب برسند.
    دکتر بقايي در پاسخ به اين سؤال که مواضع منفي اقبال نسبت به غرب بيش از مواضع مثبت اوست؟ گفت: او البته غرب را مورد انتقاد قرار مي‌دهد به جهت آنکه غرب در جايي قابل نقد کردن است. اقبال از آنجا که موضوعات قابل تمجيد غرب را مطرح نمي‌سازد اين گونه به نظر مي‌رسد که او بيشتر غرب ستيز است. حال آنکه ديدگاه‌هاي او متوجه زمينه‌هاي قابل انتقاد فرهنگ و مدنيت غرب است.
    نفي سلطه استعمار:

    يکي از اصول اساسي در انديشه و افکار اقبال نفي هرگونه سلطه بر انسان به خصوص انسان مسلمان مي‌باشد. اقبال به عنوان يک انديشمند مسلمان که به مقام جانشيني و خليفه الهي انسان عقيده دارد، چگونه مي‌تواند تسلط استعماري و استبدادي گروهي بر گروه ديگر را تحمل کند. اولين تهاجم اقبال به استعمار انگليس است. او مي‌گويد: «به نام يک مسلمان هر فرد وظيفه دارد بندهاي استثمار انگليس را بگسلد و به سلطه آنها خاتمه دهد.» اقبال از طرح پيشنهادي کميسيون سلطنتي دولت انگليس در مورد تقسيم فلسطين بسيار ناراحت مي‌شود و در جلسه حزب مسلم ليگ بيانيه‌اي را که خود صادر کرده و عليه دخالت انگليس در کشورهاي اسلامي است قرائت مي‌کند: «تصميمات سرمايه‌داري انگلستان در رابطه با کشورهاي اسلامي شرق هرگز تا اين حد بر ملا نشده بود که گزارش کميسيون سلطنتي آن را رسط کند. اين فقط يک حيله سياسي بود که فلسطين را وطن يهود بسازند. امپرياليسم انگلستان خيال داشت در اماکن مقدس مسلمانان جايي براي خود بيابد.»
    [​IMG]
    ديدگاه دکتر شريعتي درباره غرب ستيزي اقبال:

    دکتر شريعتي در کتاب «اقبال؛ معمار تجديد بناي تفکر اسلامي» درباره ستيزه‌جويي اقبال با غرب مي‌گويد: اقبال رفت به اروپا و به عنوان يک فيلسوف در اروپا تجلي کرد و مکتب‌هاي فلسفي اروپا را شناخت و شناساند و همه اقرار کردند که يک فيلسوف قرن بيستم است اما تسليم غرب نشد، غرب را تسخير کرد، و با يک انديشه انتقادي و يک قدرت انتخاب در قرن بيستم و در تمدن غربي زيست و در برابر مولوي که شيفته او و مريد او هم هست تا جائي است که با ابعاد اصيل ديگر روح اسلامي مغاير نيست.
    اقبال در ميان دو پايگاه متعصب و يک چشم افراطي و تفريطي که در جامعه‌هاي آسيايي و افريقايي که در برابر غرب موضع گرفته‌اند، پايگاه سومي را اعلام مي‌کند. آن دو پايگاه، يکي معتقد است که به قول تقي‌زاده و ميرزا ملکم‌خان‌هاي ما «از فرق سر تا ناخن پا فرهنگي شويم» و نمي‌توان در برابر غرب به انتخاب دست زد... بايد آن را يک‌جا و دربست پذيرفت و هرچه را در ميان ما با آن مغاير است يکجا و دربست دور ريخت.
    برخي نيز آن سو افتاده‌اند و با هرگونه اخذ و اقتباس از غرب دشمني مي‌ورزند. اين فکر «طرح يک‌جا و دربست غرب» با همه مظاهر تمدن و فرهنگش حتي در ميان جناح‌هائي از مردم چين، ژاپن و بخصوص خاخام‌هاي يهودي وجود داشته و دارد.
    ابتدا به تحليل وضع فکري و انتقاد از بينش و شيوه زندگي و تمدن و فرهنگ شرقي و غربي مي‌پردازد که: شرق حق را ديد و عالم را نديد، غرب عالم را بديد از حق رميد. و سپس اعلام مي‌کند که تسليم در بست به تمدن فرنگي هم ذلت و بردگي شرق است و هم از دست دادن آنچه شرق داراست و انسانيت بدان محتاج است.
    اقبال مي‌گويد: برخلاف متفکران مشکوکي که مي‌گويند نمي‌توان علم و صنعت غربي را گرفت و فرهنگ و اخلاق و روابط اجتماعي و شيوه زندگي‌اش را کنار زد، نه تنها مي‌توان چنين کرد بلکه بايد چنين کنيم .... پيام اقبال اين است که آتش خويش را در دل‌هايمان برافروزيم و روح ايمان و عرفان و آن عشق بزرگ انسان‌پرور را دوباره در جان‌هايمان مشتعل سازيم تا با روح هستي و معني جان و راز طبيعت و هدف نهايي وجود، آشنا‌تر گرديم و در اوج قدرت و موفقيت و رفاه مادي و صنعتي همچون اروپا به بن‌بست و پوچي و سياه‌انديشي و پريشاني ايمان و گمراهي انديشه دچار نشويم و مذهب را در خويش نيرو دهيم تا به قدرت او بر خويش تسلط يابيم. ......... و هم علم و تکنيک پيشرفته و منطق زندگي جهان غرب را بگيريم تا بر عالم تسلط يابيم و طبيعت را مسخر خويش سازيم و به ياري اين دو بر فقر و ضعف و عوامل قاهر طبيعت چيره گرديم و با بي‌نيازي از خواست‌هاي مادي خويش که بدست علم و تکنيک جديد ممکن است راه تکامل معنوي و حقيقت جوئي و پيشرفت نوع انساني را سبک‌بار‌تر و سرمايه‌دار‌تر ادامه دهيم.
    اقبال به عنوان يک انديشمند مسلمان که به مقام جانشيني و خليفه الهي انسان عقيده دارد، چگونه مي‌تواند تسلط استعماري و استبدادي گروهي بر گروه ديگر را تحمل کند.​


    ديدگاه شهيد مطهري درباره غرب‌ستيزي اقبال:
    بنا به گفته شهيد مطهري اقبال در خصوص پرهيز مسلمين از تقليد غرب مي‌گويد: آنها که چشمشان از تقليد و بردگي کور شده است نمي‌توانند حقايق بي‌پرده را درک کنند. اين فرهنگ و تمدن نيم مرده اروپايي چگونه مي‌تواند کشورهاي مسلمان را حيات نوين بخشد هنگامي که خود بر لب گور رسيده است. همچنين مي‌گويد: برجسته نمودن تاريخ جديد، سرعت عظيمي است که جهان اسلام با آن سرعت از لحاظ روحي در حال حرکت به طرف مغرب زمين است ..... ترس ما تنها از اين است که ظاهر خيره کننده فرهنگ اروپايي از حرکت ما جلوگيري کند و از رسيدن به ماهيت واقعي آن فرهنگ عاجز بمانيم.

    شهيد مطهري درباره غرب ستيزي اقبال مي‌گويد: از جمله مزاياي اقبال اين است که فرهنگ غرب را مي شناخته است و با انديشه‌هاي فلسفي و اجتماعي غرب آشنايي عميق داشته تا آنجا که در خود غرب به عنوان متفکّر و يک فيلسوف به شمار آمده است. ديگر اينکه با همه آشنايي و شناسايي فرهنگ غرب، غرب را فاقد يک ايدئولوژي جامع انساني مي‌دانسته است. برعکس معتقد بوده است که مسلمانان تنها مردمي هستند که از چنين ايدئولوژي برخوردار و بهره‌مندند. لهذا اقبال در عين دعوت به فراگيري علوم و فنون غربي، از هر گونه غرب‌گرايي و شيفتگي نسبت به «ايسم‌» هاي غربي، مسلمان را بر حذر مي‌داشت.
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏8/8/11
    ارسال ها:
    4,021
    تشکر شده:
    408
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    بماند
    محمد اقبال لاهوري، در سال 1877 در شهر سيالکوت پنجاب پاکستان، در خانواده اي از طبقه متوسط برهمنان معروف کشمير، چشم به جهان گشود. نياکان او دويست سال قبل از تولد وي به دين اسلام گرويده بودند و از آن روز به بعد اين خاندان به تدين و تصوف معروف گرديده بودند. پدر اقبال مردي متدين بود و علاقه شديدي به امور روحاني و تصوف داشت. محمد اقبال مراحل تحصيلات ابتدائي و مقدماتي و متوسطه را در زادگاه خود با موفقيت پشت سر گذاشت. اقبال براي کسب تحصيلات عالي تر رهسپار لاهور، مرکز استان پنجاب شد و در دانشکده دولتي آن شهر در رشته هاي فلسفه و ادبيات عرب و انگليسي تحصيل کرد و به اخذ مدرک ليسانس نائل آمد و سپس به اخذ درجه فوق ليسانس در فلسفه نايل گرديد و جوائزي دريافت کرد و بعد از آن به عنوان استاد تاريخ فلسفه و سياست در دانشکده شرقي لاهور منصوب شد و سپس کرسي استادي زبان انگليسي و فلسفه در دانشکده دولتي را احراز نمود.
    وي در سال 1905 ميلادي عازم لندن شد و در دانشگاه کمبريج به تحصيل خود ادامه داد و از آنجا گواهينامه عالي در فلسفه و علم اقتصاد دريافت کرد. او از لندن به آلمان رفت و از دانشگاه مونيخ دکتراي فلسفه گرفت و سپس به لندن برگشت و در امتحان نهايي رشته حقوق شرکت کرد و در دو رشته اقتصاد و سياست تخصص حاصل نمود و در سال 1908 به وطن خود بازگشت. آنچه موجب شگفتي است اين است که اين نابغه، همه اين امتيازها را کسب نمود، درحالي که عمرش از 23 سال تجاوز نمي کرد و پس از بازگشت به شغل وکالت دادگستري مشغول شد، وي علاقه چنداني به اين شغل نداشت و اکثر اوقاتش را به نويسندگي و سرودن شعر صرف مي کرد.
    دکتر اقبال در يکي از جلسات قصيده شکوه را سرود که در اين قصيده از زبان مسلمانان به دربار قاضي الحاجات از وضع و حال مسلمانان شکوه مي کند و سپس شعر ديگري تحت عنوان جواب شکوه سرود و از زبان حضرت الهي به مسلمين پاسخ داده و آن ها را بخاطر سستي و بي تفاوتي نسبت به امور دين مورد ملامت قرار داد. طنين اين شعر که از اسلوب جديدي برخوردار بود، در سطح منطقه پيچيد. پير و جوان مرد و زن آنرا حفظ نمود. اشعار ديگري تحت عنوان سرود ملي و سرود مسلمان سرود، اين دو شعر مانند ضرب المثل معروف گرديدند تا جايي که شعر اول او همواره در گردهمايي هاي عمومي مردم هند و شعر دوم در اجتماعات مسلمين قرائت مي شدند.
    ديوان اشعار او به فارسي عبارت است از اسرارخودي، رموز بيخودي، پيام مشرق، پس چه بايد کرد اي اقوام شرق، مسافر، ارمغان حجاز، علاوه براين کتاب ها سخنراني هايي در دانشگاه کمبريج ايراد کرد که مورد توجه مشتشرقان و علماي فلسفه قرار گرفت. اکثر کتاب هايش به زبان هاي انگليسي، فرانسوي، آلماني، ايتاليايي و روسي ترجمه شده است. در سال 1930 کنفرانس سالانه مسلم ليگ در الله آباد تشکيل و دکتر اقبال به عنوان رئيس کنفرانس انتخاب شد وي در اين کنفرانس براي اولين بار فکر تشکيل کشور مستقل پاکستان را پيشنهاد داد. زماني که در لندن اقامت داشت از سوي کشورهاي اروپايي براي سفر به آن کشورها دعوت شد. چنانکه به اسپانيا و ايتاليا سفر کرد و در مادريد خطابه هايي در فن اسلامي ايراد نمود و براي اولين بار در تاريخ بعد از بيرون رانده شدن مسلمين از اسپانيا، در مسجد قرطبه نماز خواند و بر برکت آن اشک ريخت. وي احساس مي کرد اين مسجد به علت خالي بودن از نمازگذار و فضاي قرطبه بخاطر نشنيدن صداي روح بخش اذان با او شکايت و درد دل مي کند آنجا بود که قصيده رقت آميز و شاهکار ادبي جاويدان خود را تحت عنوان مسجد قرطبه سرود. اقبال با بيماريي هاي دست به گريبان بود که اين اواخر صاحب فراش و زمين گير شده بود ولي همواره زبانش با سرودن شعر جريان داشت و کتاب ها و مقالات را املا مي کرد و با دوستان و عيادت کنندگان در مورد قضاياي اسلامي و علمي بحث و گفتگو مي کرد.
    چند روز قبل از وفاتش و حتي ده دقيقه قبل از وفاتش هم اشعاري سروده که از آنجمله
    نشان مرد مومن با تو گويم
    چو مرگ آيد تبسم بر لب اوست
    سرانجام اين خورشيد که قلب ها را از حرارت و نور مملو ساخته بود قبل از طلوع آفتاب 21 آوريل سال 1938 برابر با اول ارديبهشت 1317 غروب کرد و دوستان و شاگردان و هواخواهان خود را داغدار نمود.
    ويژگي ها و خصوصيات اخلاقي اقبال
    1- اعتقاد راسخ به رسالت پيامبر و شيدايي و شيفتگي وي به رسول ا... بطوري که راز موفقيت خود و پايدراي در برابر مظاهر تمدن غرب را در ارتباط روحي با رسول ا.. مي داند و مي گويد يا رسول ا.. من هرچه دارم از محبت تو دارم.
    مرا اين سوز از فيض دم تست
    بتاکم موج مي از زم زم تست
    شاعر در کتاب اسرار خودي ارزش ها و اصول بنيادي زندگي امت اسلام را برمي شمارد و از آن ميان ارتباط دائم امت را با نبي گرامي ذکر کرده و طبع شعري وي عنان اختيار را از وي سلب کرده به مدح و ثناي پيامبري پردازد.
    در دل مسلم مقام مصطفي است
    آبروي ما زنام مصطفي است
    سراسر زندگي دکتر اقبال از عشق پيامبر بزرگ اسلام و شوق شهر او سرشار بود اما در آخر روزهاي زندگيش اين جام لبريز شد. هرگاه نام مدينه را مي شنيد اشک شوق بي اختيار از چشمانش جاري مي گشت او با جسم نحيف خود که مدت ها به امراض و بيماري ها مبتلا بود نتوانست به زيارت رسول(ص) مشرف شود اما با دل مشتاق و بي تاب خويش و نيز با اشعار شيرين و نيروي تخيل قوي بارها به فضاي شورانگيز حجاز پرواز کرد. او به پيشگاه رسول اکرم از خود و عصر خويش سخن به ميان آورد و هرآنچه دل، عشق، اخلاص وفايش مي خواست اظهار نمود.
    او در عالم خيال به مکه و مدينه سفر مي کند اين سفر روحاني اقبال زماني صورت گرفت که عمرش از شصت سال متجاوز، قوايش ضعيف گشته بود در سني که مردم استراحت و يکسويي را ترجيح دهند او با اين پيري و بيماري به فرمان عشق گوش فرا داده منادي شوق را لبيک گفته است. ​
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    [h=2][/h]
    محمد اقبال لاهوری



    محمد اقبال لاهوری (1938 -1877) شاعر و متفکر بزرگ مسلمان شبه قاره هند و پاکستان است .

    اقبال دوران کودکی و نوجوانی را در زادگاه خود( سیالکوت) گذراند. زبانهای فارسی و عربی را در مدارس قدیمه آنجا و به روش سنتی فرا گرفت و با مقدمات علوم اسلامی و معارف قرآنی آشنا شد؛ سپس به مدرسه ای وارد گردید که مبلغان مسیحی اسکاتلندی با نام" اسکاچ میشن" درسیالکوت تاسیس کرده بودند، و به فراگیری اصول و مبادی علوم جدید مشغول شد. پدرش شیخ نورمحمد، با آنکه پیشه دوزندگی داشت، اوقات خود را در مصاحبت اهل سلوک می گذراند وبا شعر و ادب عرفانی آشنا بود و خصوصاً به شیخ اکبر، محی الدین ابن عربی ارادت تمام داشت و در خانه کتابهای " فصوص الحکم " و " فتوحات مکیه " را مطالعه می کرد.

    آشنایی اقبال با مقدمات عرفان نظری والفاظ واصطلاحات خاص آن ، از همین روزگار آغاز شد و چون پدرش به سلسله قادریه تعلق خاطر داشت، اقبال نیز درآغاز جوانی به این سلسه پیوست.

    اقبال از آغاز جوانی شعرمی گفت و در مجالس شعرخوانی شرکت می کرد و در بعضی ازجراید محلی ؛ اشعارش طبع و نشرمی شد. استاد وی " سید میر حسن " در تشویق او دراین راه سهم عمده ای داشت و علاوه بر این، اقبال با " داغ دهلوی " استاد شعر اردو درآن روزگار، مکاتبه داشت و از راهنماییهای او بهره می گرفت.

    اقبال پس از طی دوران تحصیلات متوسطه، در سال 1895 م به لاهور رفت و در دانشکده دولتی آن شهر به ادامه تحصیل مشغول شد . در مدت 5 سال که وی در این دانشکده بود، علاوه بر زبانهای فارسی، عربی ، با ادبیات انگلیسی و ادبیات جدید اروپایی آشنایی کامل حاصل کرد و مقدمات فلسفه غرب را فراگرفت. در دوره فوق لیسانس ، علاوه بر تحصیل فلسفه که موضوع اصلی کار او بود، به مطالعه اصول علم اقتصاد و حقوق نیز اشتغال داشت. استاد او در فلسفه ، دانشمند شرق شناس مشهور، سرتوماس آرنولد بود که در طول این دوران به شاگرد خود دلبستگی خاصی یافته بود. راهنماییها و تعلیمات او نیز درپرورش استعدادهای ذهنی و فکری اقبال تأثیر بسیار داشت.

    اقبال پس از پایان این دوره از تحصیلات دانشگاهی، در بخش زبانهای شرقی همان دانشکده دولتی به تدریس پرداخت و عهده دار دروسی در زبان عربی، ادبیات انگلیسی، اقتصاد، تاریخ و فلسفه شد . یکی از نخستین کارهای او در این ایام ، مقاله ای بود به زبان انگلیسی درباره " انسان کامل" ازدیدگاه عبدالکریم جیلی .

    در همین اوقات بود که به پیشنهاد و تشویق استادش آرنولد ، کتابی در علم اقتصاد سیاسی از زبان انگلیسی به اردو تلخیص و ترجمه ، و کتاب دیگری در علم اقتصاد تالیف کرد.

    در نخستین سالهای سده بیستم در شبه قاره هند ، جریانهای فکری ، حرکتهای سیاسی و آزادی خواهی و استقلال طلبی ، شدت تمام داشت و طبعاً طبقه جوان روشنفکر را به سوی خود می کشید. اقبال دراین احوال و بیرون از محیط تدریس دانشگاهی ، بیشتر اوقات خود را در انجمنهای ادبی و مجالس شعر خوانی می گذراند ، و هنوز سالهای عمرش به سی نرسیده بود که سروده هایش در نواحی اردو زبان شبه قاره ، دست به دست می گشت و شهرتش به عنوان یکی ازبهترین شاعران این زبان به دهلی و دکن و لکهنو رسیده بود.

    شعر اقبال دراین دوران، نخست رنگ صوفیانه و عشق عرفانی داشت و از سبک و مضامین شعر سنتی اردو پیروی می کرد، لیکن با درگیر شدن در جریانات سیاسی زمان و کوششهای مسلمانان برای تجدید حیات ملی و حفظ حقوق خود در مقابل اکثریت هندو مذهب، سروده هایش به تدریج رنگ سیاسی و اجتماعی می گرفت.

    یکی از کسانی که در این دوره در تکوین شخصیت اقبال تاثیر تمام داشت، مولوی نذیراحمد دهلوی بود که طی اقامت ده ساله ی اقبال در لاهور، غالباً به آنجا می رفت و درمجالسی که از طرف " انجمن حمایت اسلام" برپا می شد ، سخنرانی می کرد. اقبال دراین انجمن ، شرکت فعال و مؤثر داشت و در هر مجلسی که تشکیل می شد ، شعری از سروده های خود را می خواند. نذیر احمد در همان ایام از ستایشگران شعر اقبال بود و در اغلب مجالس شعر خوانی او حاضر می شد.

    بسیاری از اندیشه های اقبال، مخصوصاً نظریه " خودی" و " تسخیر فطرت" که از مبانی فلسفه اوست، و نیز مخالفت های او با برخی از جنبه های تصوف، انتقاد از تقلید غرب و اتکاء کلی به ارزش و اعتبار عقل در حقیقت ، بسط و گسترش افکار نذیر احمد است که با بیانی فلسفی و نگرشی ژرف تر وجامع تراظهار می شود.

    اقبال در 1905 م به اروپا سفر کرد. و سه سال در انگلستان و آلمان به تحصیل حقوق و فلسفه جدید و تحقیق در حکمت ایرانی و اسلامی و تفحص درتاریخ فکر و تمدن غرب مشغول بود. وی دراین مدت با استادانی چون مک تگارت فیلسوف و هگل شناس انگلیسی، وایتهد، ادوارد براون و نیکلسن ارتباط نزدیک داشت و با افکار کسانی چون کانت،هگل ، نیچه و برگسن آشنا شد. تاثیرنیچه و برگسن در فکر اقبال ، بسیار عمیق و سازنده بود و بعدها در ساختار فکر و فلسفه او و نیز در تصوراتش درباره حیات ، انسان و جهان برجای ماند. وی ازدوران نوجوانی با شعر و ادب اروپا اُنس داشت و در این دوران بیش از همه به آثار گوته و ورد زوردث توجه یافته بود.

    رساله ای که اقبال تحت عنوان " رشد ما بعد الطبیعه درایران" در سال 1907 م برای اخذ درجه دکتری در دانشگاه مونیخ تالیف کرد، نمایانگر رشد فکری، ذهن منطقی و روشمند، دامنه اطلاعات، و ادراک نقادانه او از مسائل علمی ، فلسفی و تاریخی اوست . وسعت مطالعات او در تاریخ آراء و مکاتب عرفانی، جریانهای فکری و فرهنگی مهم درجهان اسلام و کشورهای غربی، دقت نظر و نتیجه گیریهای او از یافته ها و آموخته ها، در این رساله ی کوچک و دربرخی دیگر از نوشته ها و سروده های او در این سالها به خوبی آشکار است و حکایت از آن دارد که در این دوران عمیقاً درگیر مسائل فکری و فلسفی غربی و اسلامی بوده ، و درعین حال با نگرانی و دلبستگی خاص به اوضاع سیاسی و اجتماعی مسلمانان هند توجه داشته است.

    اقبال در 1908 م به هند بازگشت و پس از دوران کوتاهی تدریس فلسفه دردانشگاه، از کار موظف کناره گرفت و تا پایان عمر با درآمدی که از وکالت دادگستری به دست می آورد، به سر برد.اوقات او کلاً به سرودن شعر، نوشتن مقالات و ایراد سخنرانیها می گذشت وسعی داشت که مسلمانان هند را به ارزشها و مواریث معنوی خود آگاه گرداند و آنان را برای کسب آزادی واستقلال و بازیافت هویت تاریخی و فرهنگی خود آگاه گرداند و آنان را برای کسب آزادی و استقلال و بازیافت هویت تاریخی و فرهنگی خود آماده سازد. آشنایی عمیق تر و دامنه دارتر او با افکار جلال الدین مولوی در این سالها آغاز شد و این شناخت نه تنها در شاعری و قدرت بیان او به زبان فارسی تاثیر عظیم داشت ، بلکه به جوهر اندیشه او نیز رنگ و نیروی تازه بخشید و ترکیب و نظام فلسفه اش را کامل تر و منسجم تر ساخت.

    تأثیرمولوی تا پایان عمر در حیات فکری و روحی اقبال برجای بود و این ویژگی در تمامی آثاری که از این دوران به بعد پدید آورد، آشکار است، چنانکه سرلوحه ی منظومه ی "اسرار خودی " او ابیاتی از دیوان کبیر شمس است، در " جاوید نامه " مولانا را راهبر و پیشرو خود در سیر و عروج روحانی قرار داده است، در" ارمغان حجاز" او را روشنی شب خود، و گره گشای کارها خوانده ، ودر" بال جبرئیل " مرید هندی و پیر رومی را به مشاعره نشانده است.

    نظر و دیدگاه اقبال نسبت به عرفان و تصوف اسلامی در طول چهل سال زندگانی فکری او در تغییر و تحول بوده است و در آثار او آراء مختلف در این باب دیده می شود . وی از دوران نوجوانی ، چنانکه گفته شد ، با موضوعات عرفانی انس و آشنایی یافته بود ، حتی در رساله دکتری خود (1907م) بزرگ ترین فصل را به بحث درباره تصوف اختصاص داد و در آن از عرفان ِ وحدت وجودی ابن عربی وعبدالکریم جیلی به تفصیل و با بیانی ستایش آمیز سخن گفت؛ اما پس از بازگشت از اروپا و در پی تأملات و مطالعات نقادانه بعدی درحیات اجتماعی مسلمانان ِ هند و سعی در یافتن علل وعوامل ضعف و ادبار و واپس ماندگی عمومی این جامعه در جهان ، و نیز تحت تاثیر افکار کسانی چون شوپنهاور، نیچه و برگسن، درباره تصوف و راه و روش صوفیانه به نظر و نتیجه دیگری رسید که در منظومه ی اسرار خودی وآثار بعدی او منعکس است . وی در این راستا نه تنها با اشعار حافظ و افکار ابن عربی ، عرفان توحید وجودی و راه و رسم خانقاه نشینی و جنبه های زاهدانه تصوف به مخالفت برخاست بلکه حتی فلسفه افلاطون و پیروان او را نیز محکوم کرد.

    اقبال لاهوری دردوره های بعد ، بسیاری ازاین گونه آراء خود را تعدیل کرد و تصوف را کلاً نوعی واکنش در برابرغلبه قشریت و جمود فکری - دینی و اعتراض به حکومتهای استبدادی به شمار آورد و در نقادی عقل گرایی ، نظرگاه عرفانی اسلامی را ستود وازاین جهت غزالی را با کانت برابر دانست. ولی کلاً تا پایان عمر، نوعی گرایش منفی نسبت به تصوف در افکاراو دیده می شود و حتی از خرده گری برغزالی نیز خودداری نمی کند. لیکن با اینهمه، در طول این تحولات فکری ، نظرواعتقاد او نسبت به مولوی هرگز تغییر نکرد، و همواره او را پیر ، مرشد و راهنمای خود می دانست و درتوضیح وتبیین نکات دقیق فلسفی وجهان شناسی اسلامی خود در مواردی بی شمار به ابیاتی از مثنوی مولوی استناد و استشهاد می کند.

    اقبال ، پس از بازگشت از اروپا ، در دورانی که به تنظیم افکار و آراء خود مشغول بود، نوعی تحول کلی در دیدگاههای سیاسی و اجتماعی خود پدید آورد . وی در عین آن که مانند " سید احمد خان " ، رهبر اصلاح طلبی جامعه مسلمان هند اصلاح جامعه مسلمان هند را دردگرگون شدن مبانی و مبادی فکری جامعه و کسب علوم و فنون ومهارتهای جدید می دانست ، سعی داشت که نظریات خود رادر قالب تعبیرات و مقولاتی بیان کند که برای طبقه جوان و تجدد طلب مسلمان قابل قبول باشد پس از چند جهت با سید احمد خان و پیروان او اختلاف نظر پیدا کرده بود، یعنی اعتبار بی چون و چرای عقل وعقل گرایی یکسویه را نامقبول می دانست، تقلید از راه و روش زندگانی غربی و ارزش گذاریهای اخلاقی و اجتماعی غربی را مردود می شمرد و نیز دریافته بود که حیات سیاسی و اجتماعی مسلمانان هند را نباید از جامعه بزرگ ِ اسلامی ِ بیرون از هند جدا دانست. وی در دوران اقامت در غرب و مشاهده جنگها و ستیزه های میان اقوام دریافته بود که بیشتر این گونه فجایع و خونریزیها ، زاییده احساسات قومی و در جهت جلب منافع مادی و اقتصادی ملی است.

    از این رو بود که در سالهای بعد از بازگشت ، اشعاری را که در آنها احساسات وطن پرستانه بیان شده بود و به روزگار جوانی او تعلق داشت، از مجموعه آثار منظوم خود خارج کرد و به جای زبان اردو( هندوستانی) که زبان اکثریت مردم مسلمان هند بود ، زبان فارسی و الفاظ وتعبیرات شعر عرفانی فارسی را برای بیان آراء و افکار خود به کار گرفت. زبان فارسی از لحاظ تاریخی و فرهنگی دومین زبان مهم جهان اسلامی به شمار می رود و نه تنها بخش بزرگی از عالم اسلامی را در بر می گیرد ، بلکه در سراسر شبه قاره ی هند طبقه درس خوانده و روشنفکر، آن را زبان دینی و فرهنگی خود می شناخته اند.

    اقبال نیز طی سالیانی که در اروپا بود، و پس از آن در پی مطالعه اوضاع اجتماعی هند، کشمکشهای درونی آن، توطئه ها و فتنه انگیزیهای قدرت استعماری، به این نتیجه رسیده بود که همزیستی مسلمانان با هندوان در کشوری واحد، عاقبت به غلبه و سلطه ی اکثریت هندو مذهب بر اقلیت مسلمان خواهد انجامید وبا آنکه در جریان مبارزات جاری برای طرد قدرت م***** بیگانه ، اتفاق و اتحادی میان دو گروه پدید آمده است، بی شک پس از کسب استقلال ، جنگ و ستیز و نابسامانی سراسر هند را فرا خواهد گرفت و حاصل آن به هر حال به سود مسلمانان نخواهد بود. بنابراین ، بهتر آن است که هر چه زودتر مسلمانان هند ، خود را ازاکثریت هندو مذهب جدا کنند وبه پیروی از اصل توحید اسلامی به جامعه بزرگ مسلمانان جهان بپیوندند.

    این ، دیدگاهی بود که در آن روزگار در سراسر هند عمومیت یافته بود و اقبال ، خود در سراسر منظومه ی رموز بیخودی که در 1918 م انتشار یافت ، به تفصیل تمام و در نهایت قوت وروشنی بیان کرده است. اما در سالهای آخر عمر، او خود دریافت که چنین جامعه ای لااقل در آن زمان وجود خارجی ندارد وبا مشاهده ی نابسامانیها و اختلافات فرقه ای و اعتقادی در کشورهای اسلامی، رسوخ ضعف و زبونی و واپس ماندگی در میان آنها، در هم شکستن امپراتوری عثمانی( که چندین سال مرکز و محورتصورات مربوط به نظریه ی خلافت بود) و غلبه مستقیم وغیر مستقیم قدرت های بزرگ استعماری بر ملت های اسلامی( از ملل مسلمان آسیای مرکزی که در حلقوم روسیه تزاری فرو رفته بودند ، تا مصر و مراکش و الجزایر که دستخوش مطامع قدرتهای استعمارگر غرب بودند)، دریافت که در شرایط حاکم آن روزگار، این گونه آرمان جویی ها غیر عملی است و با واقعیتهای سرسخت زمان موافقت ندارد . مسلمانان هند باید دردرون زادگاه خود، هند بزرگ- به استقلال و آزادی فکر و عمل برسند و در این موقع ، نباید نیروهای فعال جامعه را از مسائل و مشکلات اصلی و محسوس خود منحرف و به سوی آرمانی های خیالی و غیر عملی معطوف سازند .

    در راستای همین تغییرِ فکر و دیدگاه بود که اقبال در اواخر عمر، دوباره به زبان اردو روی آورد، و دو منظومه مهمّ " بال جبرئیل " ( 1935م ) و " ضرب کلیم " ( 1936 م) را به این زبان سرود. او با این کار می خواست مسلمانان هند رامخاطب خود قرار دهد . این دو منظومه ، گر چه از لحاظ تاریخ زبان و ادب اردو از مهم ترین آثار پدید آمده در این زبان به شمار می رود ، لیکن از لحاظ مضامین و مطالب در حقیقت بیان همان افکار و نظریاتی است که قبلاً در منظومه های فارسی او به طور پراکنده عرضه شده بود.

    ازنامه های خصوصی او به دوستانش چنین بر می آید که در سالهای بعد از بازگشت از اروپا شدیداً افسرده خاطر، مأیوس و دلسرد بوده و حتی به گفته خودش شوق و ذوق شعر گفتن هم نداشته است. این احوال در منظومه " شکوه" که در همان سالها سروده شده ، به خوبی منعکس است. این منظومه ، چنانکه از نام و عنوان آن برمی آید ، شکوه ی دردناک شعر است از خداوند ، از آن همه تیره بختی ، زبونی ، سستی و جهلی که دامنگیر اقوام و مسلمان در سراسر جهان شده است ، ناگوارترین واقعیت برای اقبال و مسلمانان هوشمند در آن احوال تلخ و درد آور ، این بود که جامعه مسلمان هند باید برای حفظ موجودیت خود در برابر اکثریت متخاصم هندو مذهب ، از قدرت م***** واستعمارگر غاصب استمداد کند . گرایش اقبال به افکار سید جمال الدین اسد آبادی و وحدت جهانی اسلام که او تبلیغ می کرد ، بیشتر نتیجه ی روبه رو شدن با این بن بست تاریخی بود.

    در 1915 م و با انتشار منظومه ی " اسرار خودی " ، دوران شاعری اقبال به زبان فارسی آغاز می شود. سه سال بعد ، در 1918 م دومین منظومه ی فارسی او به نام " رموز بیخودی " انتشار یافت که درحقیقت ادامه و مکمل اسرار خودی است . ترجمه ی منظومه ی " اسرار خودی " به زبان انگلیسی به قلم شرق شناس معروف " نیکلسن " و انتشار آن در لندن در 1920 م، و مقدمه ای که مترجم در معرفی این اثر نوشت، مایه ی شهرت اقبال در اروپا شد. اقبال در این دو منظومه ، اصول فلسفه ی نظری و دیدگاه های اجتماعی و سیاسی خود را بیان داشته است. در " اسرار خودی " ، حیات فردی مطرح و در " رموز بیخودی " حیات اجتماعی مورد نظر است، و پیام هر دو، تحقق کمالات فردی و اجتماعی است . در منظومه ی دوم، بیخودی به معنایی که در فرهنگ و ادب صوفیانه به کار می رود، نیست. بیخودی در اینجا یکی شدن فرد در جامعه و خود را در جمع و جمع را در خود دیدن است و بدین سان است که خودی فرد درحیات جامعه جاودانی و مخلد می شود. آنچه در این دو منظومه ، مرکز و محور اندیشه های اوست، نظریه " خودی" است که ازاین زمان به بعد در تمامی آثار اقبال مطرح است و همه افکار و نظریات او بر آن قرار می گیرد." خودی" انسانی بنیاد شخصیت وهویت فردی و مرکز حیات و مرکز ثقل وجود اوست ، و کمال خودی در حقیقت کمال وجودی هر فرد است.

    فلسفه سیاسی اقبال بردو اصل بنیان نهاده شده است: توحید الهی و رسالت محمدی . توحید الهی ، اساس فکر وحدت جامعه اسلامی و یگانگی امت جهانی اسلام است و رسالت محمدی ، اساس نظریه آزادی، برابری و اخوت جهانی را تشکیل می دهد. این جامعه نهایت مکانی و زمانی ندارد، به هیچ حد و مرز جغرافیایی محدود نمی شود، مرکز آن کعبه ، وقانون آن مبتنی بر شریعت اسلام و احکام قرآنی است.

    به زعم اقبال ، آنچه در ادوار پایانی قرون وسطی غرب را به حرکت درآورد و نهضت های فکری و فرهنگی دوره رنسانس و اصلاح کلیسا را به وجود آورد، ورود جهان بینی و تفکر علمی اسلام به غرب بود ، ولی مسلمانان خود به علل گوناگون دچار رخوت و رکود فکری شدند و در طی سده های گذشته از حرکت باز ماندند، در صورتی که غرب به حرکت خود ادامه داد و موانع رشد و ترقی را از پیش راه برداشت. او بر آن است که مسلمانان باید نخست به نقد شیوه های تفکر و جهان بینی دیرین خود بپردازند و نقاط قوت وضعف آن را خوب بشناسند. سپس با برخورداری از این بینش نو و بهره گیری از یافته های علوم و تجربه های جدید جهانی ، معارف دینی و حیات اجتماعی خود را نوسازی و آن را با احکام معیشت جدید وروح و عقل حاکم بر زمان سازگار نماید.

    در نظر اقبال ، علم و اندیشه ، شرقی و غربی ندارد و موهبتی است الهی که به انسان ارزانی شده است و سهم مسلمانان در همین علوم و یافته های مردم مغرب زمین و نیز در تمدن غربی و تحولات آن ، بسیار بزرگ و اساسی بوده است.

    از نظراو ، برخورداری از پیشرفتهای علمی غرب مذموم نیست. آنچه مذموم است خود کم بینی وسستی در برابر غرب و هراس از سلطه جوییهای آن است . گرچه وی دراشعار خود غالباً از" فتنه های علم و فن" و " دلاویزی فرنگ" و " نیرنگهای فرنگ" می نالد ؛ لیکن باید توجه داشت که فریاد شکوه او از نفس " علم و فن " نیست. بلکه از علم و فنی است که از " عشق"( به معنای یاد شده) جدا مانده، و از فرنگی است که بی دین وبی خدا و ماده پرست و م***** و ستمگر شده ، وعقل و زیرکی را خدای خود قرار داده است.

    اقبال ، خود از اندیشه های متفکران غربی بهره های فراوان گرفته که آثار آن در افکار و آراء او آشکار است. تاثیر نظریه ی " نیروی حیاتی" و " تحول خلاقه" برگسن، " ابر مرد" نیچه، " اراده معطوف به حیات" شو پنهاور و" من فعال" فیخته را در افکار و آثار او به روشنی می توان باز شناخت.

    باید توجه داشت که نظریه های "خودی"،" تسخیر فطرت"،" تغییر طبیعت" و سایر عناصر اصلی فکر اقبال، گرچه از جهاتی شباهتهایی با نظریات فلاسفه یاد شده دارد و طبعاً چنانکه گفته شد تأثیرات فراوان از آنها پذیرفته است. لیکن اساس این عناصر ، دریافت های خود او از مسائل و موضوعات فکری و اجتماعی زمان، و حاصل مطالعات در اوضاع و احوال تاریخی جاری در شرق و غرب بوده است. وی بیش از آنکه متاثر از افکار متفکران غربی باشد، بر آراء حکما وعارفان اسلامی در باب انسان و جهان و نظریه های مربوط به مراتب وجود ، خلافت الهی و خلق مدام متکی و مبتنی است و بر خلاف آراء و نظریات فلاسفه غرب که غالباً خاستگاهی دنیوی و غیر الهی دارد ، اقبال سرچشمه همه امور عالم را در مشیت الهی و عنایت ربانی می بیند. و گاه در مواردی بر نظریات این فیلسوفان ، انتقادهایی تند دارد .

    وی در 21 آوریل 1938 درگذشت و درمسجد بزرگ شهر لاهور به خاک سپرده شده. ​
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : نگاهی به زندگی محمد اقبال لاهوری

    آثار: نوشته های اقبال را می توان به چند گروه تقسیم کرد :


    الف- به نثر اردو :
    1- علم الاقتصاد2- تاریخ تصوف



    3- انوار اقبال

    4- گفتار اقبال

    5- اقبال نامه( مجموعه مکاتیب اقبال)

    6- خطوط اقبال

    7- مقالات اقبال

    8- روح مکاتیب اقبال


    ب- به نظم اردو:
    1- بانگ درا، مجموعه اشعار متفرقه او است.2- بال جبرئیل



    3- ضرب کلیم، مجموعه اشعار

    4- ارمغان حجاز


    ج- به نظم فارسی:
    1- اسرار خودی2- رموز بی خودی



    3- پیام مشرق

    4- جاوید نامه

    6- مثنوی مسافر

    7- پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟


    د- به انگلیسی:
    1- " رشد ما بعدالطبیعه در ایران" این کتاب رساله دکتری اقبال در دانگشاه مونیخ بوده و سیری است در جریانهای فکری و فلسفی در ایران تا دوره های جدید، این اثر در 1349 ش به قلم امیر حسین آریان پور با عنوان سیر فلسفه در ایران ترجمه شده است.

    2- " شش گفتار درباره بازسازی تفکر دینی در اسلام"

    3- " تفکرات پراکنده"، به کوشش جاوید اقبال

    4- " مباحثات اقبال"

    5- " نامه های اقبال به عطیه بیگم"

    6- " نامه ها و نوشته های اقبال"، به کوشش بشیر احمد دار.

    7- " نامه های اقبال" ، به کوشش بشیر احمد دار

    8- " نامه های اقبال به جناح"، با پیشگفتاری به قلم محمد علی جناح

    9- " یاداشتهای اقبال"، گردآورده ی رحیم بخش شاهین.

    10- " سخنرانیها، نوشته ها و بیانات اقبال " ، به کوشش لطیف احمد شروانی

    11-" اندیشه ها و تاملات اقبال" ، به کوشش سید عبدالواحد ( لاهور، 1964م.)
     
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,088
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    تاپیک های مشابه ادغام شدند.