1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

«آية الكرسى»

شروع موضوع توسط *ماهان* ‏4/9/11 در انجمن ادیان الهی

  1. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏1/9/11
    ارسال ها:
    43
    تشکر شده:
    5
    امتیاز دستاورد:
    0


    ​
    ​
    «آية الكرسى»​
    ​
    (آيه 255)-
    «آية الكرسى» يكى از مهمترين آيات قرآن! در اهميت و فضيلت اين آيه همين بس كه از پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه از ابىّ بن كعب سؤال كرد و فرمود: كدام آيه برترين آيه كتاب اللّه است؟ عرض كرد: ​
    اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ
    ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دست بر سينه او زد و فرمود: دانش بر تو گوارا باد، سوگند به كسى كه جان محمد صلّى اللّه عليه و آله در دست اوست اين آيه داراى دو زبان و دو لب است كه در پايه عرش الهى تسبيح و تقديس خدا مى‏گويند.​
    در حديث ديگرى از امام باقر عليه السّلام آمده است: «هر كس آية الكرسى را يكبار بخواند، خداوند هزار امر ناخوشايند از امور ناخوشايند دنيا، و هزار امر ناخوشايند از آخرت را از او برطرف مى‏كند كه آسانترين ناخوشايند دنيا، فقر، و آسانترين ناخوشايند آخرت، عذاب قبر است».​
    تفسير:​
    ​
    ابتدا از ذات اقدس الهى و مسأله توحيد و اسماء حسنى و صفات او شروع مى‏كند مى‏فرمايد: «خداوند هيچ معبودى جز او نيست» (
    اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ​
    ).​
    «اللَّهُ» نام مخصوص خداوند و به معنى ذاتى است كه جامع همه صفات كمال و جلال و جمال است.​
    سپس مى‏افزايد: «خداوندى كه زنده و قائم به ذات خويش است و موجودات ديگر عالم، قائم به او هستند» (
    الْحَيُّ الْقَيُّومُ​
    ).​
    بديهى است كه حيات در خداوند حيات حقيقى است چرا كه حياتش عين ذات و مجموعه علم و قدرت اوست نه همچون موجودات زنده در عالم خلقت كه حيات آنها عارضى است. لذا پس از مدتى مى‏ميرند! اما در خداوند چنين نيست چنانكه در آيه 58 سوره فرقان مى‏خوانيم: «توكل بر ذات زنده‏اى كن كه هرگز نمى‏ميرد».​
    سپس در ادامه آيه مى‏افزايد: «هيچ گاه خواب سبك و سنگين او را فرا نمى‏گيرد» و لحظه‏اى از تدبير جهان غافل نمى‏شود (
    لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ​
    ).​
    «
    سِنَةٌ​
    » خوابى است كه به چشم عارض مى‏شود، اما وقتى عميقتر شد و به قلب عارض شد «
    نَوْمٌ​
    » گفته مى‏شود. اين جمله اشاره به اين حقيقت است كه فيض و لطف تدبير خداوند دائمى است، و لحظه‏اى قطع نمى‏گردد.​
    سپس به مالكيت مطّلقه خداوند اشاره كرده مى‏فرمايد: «براى اوست آنچه در آسمانها و زمين است» (
    لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ​
    ).​
    و اين پنجمين وصف از اوصاف الهى است كه در اين آيه آمده، زيرا قبل از آن اشاره به توحيد و حىّ و قيوم بودن، و عدم غلبه خواب بر ذات پاك او شده است.​
    ناگفته پيداست توجه به اين صفت كه همه چيز مال خداست اثر تربيتى مهمى در انسانها دارد زيرا هنگامى كه بدانند آنچه دارند از خودشان نيست و چند روزى به عنوان عاريت يا امانت به دست آنها سپرده شده اين عقيده بطور مسلم انسان را از تجاوز به حقوق ديگران و استثمار و استعمار و احتكار و حرص و بخل و طمع باز مى‏دارد.​
    در ششمين توصيف مى‏فرمايد: «كيست كه در نزد او جز به فرمانش شفاعت كند» (
    مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ​
    ).​
    در واقع با يك استفهام انكارى مى‏گويد هيچ كس بدون فرمان خدا نمى‏تواند در پيشگاه او شفاعت كند.​
    در باره «شفاعت» در ذيل آيه 48 سوره بقره بحث كرديم.​
    در هفتمين توصيف مى‏فرمايد: «آنچه را پيش روى آنها (بندگان) و پشت سر آنهاست مى‏داند و از گذشته و آينده آنان آگاه است» (
    يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ​
    ).​
    و به اين ترتيب پهنه زمان و مكان، همه در پيشگاه علم او روشن است پس هر كار- حتى شفاعت- بايد به اذن او باشد.​
    در هشتمين توصيف، مى‏فرمايد: «آنها جز به مقدارى كه او بخواهد احاطه به علم او ندارند» و تنها بخش كوچكى از علوم را كه مصلحت دانسته در اختيار ديگران گذارده است. (
    وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ​
    ).​
    و به اين ترتيب علم و دانش محدود ديگران، پرتوى از علم بى‏ پايان اوست.​
    از جمله فوق دو نكته ديگر نيز استفاده مى‏شود: نخست اين كه هيچ كس از خود علمى ندارد و تمام علوم و دانشهاى بشرى از ناحيه خداست.​
    ديگر اين كه خداوند ممكن است بعضى از علوم پنهان و اسرار غيب را در اختيار كسانى كه مى‏خواهد قرار دهد.​
    در نهمين و دهمين توصيف مى‏فرمايد: «كرسى (حكومت) او آسمانها و زمين را دربرگرفته و حفظ و نگاهدارى آسمان و زمين براى او گران نيست» (
    وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما​
    ).​
    به اين ترتيب حكومت و قدرت پروردگار همه آسمانها و زمين را فرا گرفته و كرسى علم و دانش او به همه اين عوالم احاطه دارد و چيزى از قلمرو حكومت و نفوذ علم او بيرون نيست.​
    حتى از پاره‏اى از روايات استفاده مى‏شود كه كرسى به مراتب از آسمانها و زمين وسيعتر است چنانكه از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه فرمود: «آسمانها و زمين در برابر كرسى همچون حلقه انگشترى است در وسط يك بيابان و كرسى در برابر عرش همچون حلقه‏اى است در وسط يك بيابان».​
    البته هنوز علم و دانش بشر نتوانسته است از اين معنى پرده بردارد. ​
    و در يازدهمين و دوازدهمين، توصيف مى‏گويد: «و اوست بلند مقام و با عظمت» (
    وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ​
    ).​
    و خداوندى كه عظيم و بزرگ است و بى‏نهايت هيچ كارى براى او مشكل نيست و هيچ گاه از اداره و تدبير جهان هستى خسته و ناتوان و غافل و بى‏خبر نمى‏گردد و علم او به همه چيز احاطه دارد.​
    ​
    قابل توجه اين كه آية الكرسى بر خلاف آنچه مشهور و معروف است همين يك آيه بيشتر نيست.​
    (آيه 256)​
    شأن نزول:​
    ​
    مردى از اهل مدينه به نام «ابو حصين» دو پسر داشت برخى از بازرگانانى كه به مدينه كالا وارد مى‏كردند هنگام برخورد با اين دو پسر آنان را به عقيده و آيين مسيح دعوت كردند، آنها هم سخت تحت تأثير قرار گرفتند.​
    «ابو حصين» از اين جريان سخت ناراحت شد و به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اطلاع داد و از حضرت خواست كه آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤال كرد آيا مى‏تواند آنان را با اجبار به مذهب خويش باز گرداند؟ آيه نازل شد و اين حقيقت را بيان داشت كه:​
    «
    در گرايش به مذهب اجبار و اكراهى نيست​
    ».​
    تفسير:​
    ​
    آية الكرسى در واقع مجموعه‏اى از توحيد و صفات جمال و جلال خدا بود كه اساس دين را تشكيل مى‏دهد، و چون در تمام مراحل با دليل عقل قابل استدلال است و نيازى به اجبار و اكراه نيست در اين آيه مى‏فرمايد: «در قبول دين هيچ اكراهى نيست (زيرا) راه درست از بيراهه آشكار شده است» (
    لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ​
    ).​
    اين آيه پاسخ دندانشكنى است به آنها كه تصور مى‏كنند اسلام در بعضى از موارد جنبه تحميلى و اجبارى داشته و با زور و شمشير و قدرت نظامى پيش رفته است.​
    سپس به عنوان يك نتيجه گيرى از جمله گذشته مى‏افزايد: «پس كسى كه به طاغوت (بت و شيطان و انسانهاى طغيانگر) كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى دست زده است كه گسستن براى آن وجود ندارد (
    فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لَا انْفِصامَ لَها​
    ). ​
    و در پايان مى‏فرمايد: «خداوند شنوا و داناست» (
    وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ​
    ).​
    اشاره به اين كه مسأله كفر و ايمان چيزى نيست كه با تظاهر انجام گيرد، زيرا خداوند سخنان همه را اعم از آنچه آشكارا مى‏گويند يا در جلسات خصوصى و نهانى، همه را مى‏شنود.​
    (آيه 257)- با اشاره‏اى كه در مسأله ايمان و كفر در آيه قبل آمده بود در اينجا وضع مؤمنان و كافران را از نظر راهنما و رهبر مشخص مى‏كند، مى‏فرمايد:​
    «خداوند ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‏اند» (اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا).​
    و در پرتو اين ولايت و رهبرى «آنها را از ظلمتها به سوى نور خارج مى‏سازد» (يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ).​
    سپس مى‏افزايد: «اما كسانى كه كافر شدند، اولياء آنها طاغوت (بت و شيطان و افراد جبار و منحرف) هستند كه آنها را از نور به سوى ظلمتها بيرون مى‏برند» (وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ).​
    به همين دليل «آنها اهل آتشند و براى هميشه در آن خواهند بود» (أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ).​
    ​
    ​
    ​