… شب قدر است و قدر آن بدانیم نماز و جوشن و قرآن بخوانیم به درگاه خدا غفران و توبه به شرطی که سر پیمان بمانیم برای پاکی نفس و سعادت همیشه بهر خود شیطان برانیم شب تقدیر و ثبت سرنوشت است دعا بر مومن و انسان بخوانیم برای صیقل روح و روان ها به دل دریائی ازایمان رسانیم برای اولین مظلوم عالم بسی خون دل ازچشمان چکانیم هزاران لعنت و نفرین بسیار به قاتلهای مولامان رسانیم دراین شبهاتومهدی(عج)راصدا کن چو یوسف غایب است حیران چنانیم دعای اول وآخر ظهور است که بیش ازاین دراین هجران نمانیم ؛مسافر؛ را بگو ایمان قوی دار که تاوصلی به این دامان امانیم شاعر: سید مسیح شاهچراغی … تسبیح زخم های تو تصویر می شود تا دانه دانه اشک تو زنجیر می شود اندوه کعبه بود، ترک خورد از غمت دارد به شکل قلب تو تصویر می شود آیینه در برابر منشور گریه هات در غربت نگاه تو تکثیر می شود از سیر تا پیاز غمت سیر گریه کرد آن دختری که از همه کس سیر می شود آن قدر خون گریست که افتاد بر زبان دارد به پای غصّه ی تو پیر می شود دنیا بدون فاطمه یک جور دیگریست خیلی برات سرد و نفس گیر می شود تا دست های حیدریت بسته می شوند روباه هم به یک دو نفس شیر می شود این سفره های نان و نمک بعد رفتنت لبریز شیر و گندم و تزویر می شود یعنی علی نماز نمی خواند؟… وای من روح اذان به مأذنه تکفیر می شود شب های قدر وقت نزول کبود تو فزت و رب…، به خون تو تفسیر می شود این قلب های سنگیمان خیبری شدند تنها به دست مهر تو تسخیر می شود … یا علی یا علی مالک ملک دلی نام زیبای تو شد رافع هر مشکلی یا علی یا مولا ای نگار زهرا یا حیدر یا حیدر یا مرتضی ای به گل رنگ و بو وز تو بلبل نغمه گو ساقیا یک دم بیا همره مستان بگو یا علی یا مولا ای نگار زهرا یا حیدر یا حیدر یا مرتضی یا علی یا علی دست ما دامان تو ای سخا ای کرم چشم ما احسان تو یا علی یا مولا ای نگار زهرا یا حیدر یا حیدر یا مرتضی … مولای ما نمونهء دیگر نداشته است اعجاز خلقت است و برابر نداشته است وقت طواف دور حرم فکر می کنم این خانه بی دلیل ترک برنداشته است دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی آیینه ای برای پیمبر نداشته است سوگند می خورم که نبی شهر علم بود شهری که جز علی در دیگر نداشته است طوری ز چارچوب در قلعه کنده است انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است چون روز روشن است که در جهل گمشده است هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است این شعر استعاره ندارد برای او تقصیر من که نیست برابر نداشته است شاعر :سید حمیدرضا برقعی … دلم تا از مسیر عشق رد شد به اشعارم نظر بی حصر و حد شد کسی که گفت ذکر یا علی را امین قل هو الله احد شد که مولا عشق رب العالمین است فقط حیدر امیر المومنین است اگر از عشق او بیگانه باشم ضرر کردم پی میخانه باشم اگر عشاق را دیوانه خوانند همان بهتر که من دیوانه باشم مساوی نام مولا با یمین است فقط حیدر امیر المومنین است علی در مکتبش صد یاس دارد طلا ، یاقوت ، دُر ، الماس دارد مگو سقای لب تشنه محال است ابالفضل از علی میراث دارد علی ذکر یل ام البنین است فقط حیدر امیرالمومنین است کتاب مرتضی صدها ورق داشت فلق از عشق او رنگ شفق داشت همین روح القدس که هست مشهور به ذکر یا علی روح و رمق داشت نگارم زینت عرش برین است فقط حیدر امیرالمومنین است اگر خواهی که یابی احترامی میان مردمان باشی گرامی بیا و بر در این خانه بنشین غلامی کن غلامی کن غلامی بدان ارباب ما شاه زمین است فقط حیدر امیرالمومنین است می افتد قیمت یاقوت و گوهر می افتد هیبت طوفان و تندر می افتد کاخ هر شاه ستمگر نمی افتد تلاطم های حیدر چرا ؟ چون عشق مولا آتشین است فقط حیدر امیرالمومنین است الا که مست عین و شین و قافی اگر قبر شهیدان را شکافی از آنان هم بپرسی رمز ایمان فقط گویند یک جمله ست کافی تمام اعتقاد ما همین است فقط حیدر امیر المومنین است منم ریزه خور دربار زینب سلامم بر همه انصار زینب نمی خواهم پزشک و قرص و دارو خوشم چون که شدم بیمار زینب تمام حرف این علامه این است فقط حیدر امیر المومنین است … من از ازل به مهر علی خو گرفته ام درس خداشناسی ونیرو گرفته ام ار مرشد طریقت خود شاه لافتی خوی محبت از کرم او گرفته ام در پرتو هدایت و نور ولایتش با دست وی زدامن یاهو گرفته ام تفسیر و شرح آیة والشمس والضحی من از جمال یار نکو رو گرفته ام نازم برشتةکه میان من و علیست به به عجب طریقة نیکو گرفته ام مشق صفا و صدق و محبت به جز علی اندر جهان من از که و از کو گرفته ام من بوی عطر گلشن توحید را ازل از روی عطر این گل خوشبو گرفته ام با کشتی شکسته ز گرداب یا علی در ساحل نجات تو پهلو گرفته ام ایدست حق بگیر زدستم کاروان وامانده ام بسوی درت رو گرفته ام شاهان نیازمند در تو من گدا از دامن شهنشه دلجو گرفته ام واهب بهوش باش علی کان رحمت است من حل مشکلات خود از او گرفته ام تا بر لب خویش نام حیدر داریم کی بیم ز دشمن ستمگر داریم از مهر علی و یازده فرزندش ما، گِردِ دیار خویش سنگر داریم
پاسخ : اشعار شب قدر،شهادت امام علی من کویرم لب من تشنه ی باران علی ست این لب تشنه ی پر شور، غزلخوان علی ست این که گسترده تر از وسعت آفاق شده است به یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ست منّت نان و نمک نیست سر سفره ی او پس خوشا آن که در این دنیا مهمان علی ست آتش اشکی اگر در غزلم شعله ور است بی گمان قطره ای از درد فراوان علی ست لحظه ای پرتو حسنش ز تجلی دم زد که جهان، آینه در آینه حیران علی ست کعبه یکبار دهان را به سخن وا کرده است تا بدانیم کلید در این خانه علی ست از دم صبح ازل نام علی را می خواند دل که تا شام ابد دست به دامان علی ست شاعر: محمد حسین صفاریان … مولا برای از تو سرودن غزل کم است تلمیح و استعاره، مجاز و بدل کم است قرآن ناب لایق وصف مقام توست شعر و حدیث و قصه و ضرب المثل کم است آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است شیرینی شکر که چه گویم، عسل کم است باید برای مدح تو از صبح بَدر گفت هیجای نهروان و شکوه جمل کم است ای دست اقتدار خدا، فارس العرب اصلا برای شأن تو تعبیر «یل» کم است هر قدر هم که دم بزنم ای امیر عشق از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است شهره شده میان عرب تک سواری ات آوازه های صاعقه ی ذوالفقاری ات ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب همواره در مدار تو دین یا ابوتراب صبح نگات، شمس ضحی یا ابالحسن تار عبات حبل متین یا ابوتراب از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد در محضر تو روح الامین یا ابوتراب مولای من ولایت تو از ازل شده با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب الطاف بی کران تو ای قبله گاه جود می بارد از یسار و یمین یا ابوتراب در رستخیز صبح قیامت برای ما عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر جاری شده ست خلد برین یا ابوتراب چشمان روشن تو بهشت پیمبر است اصلاً سرشت تو ز سرشت پیمبر است تفسیر کن برای همه محکمات را اسرار ناب آیه ی صبر و صلات را مصداق بی بدیل «أولی الامر» روشن است معلوم کرده ای یؤتون الزکات را مولای من تمام صفاتت الهی است آئینه ای تلألؤ انوار ذات را شرط حیات طیبه نور ولایت است از ما مگیر حضرت عشق این حیات را با نعمت ولایتت آقا خود خدا بی شک گشوده بر همه باب النجات را یک لحظه در ولایت تو شک نمی کند هر کس شنیده زمزمه ی کائنات را تو آمدی کمی به زمین آسمان دهی تا که تجلّیات خدا را نشان دهی تسبیح انبیاء معظم علی علی ست نقش لب پیمبر خاتم علی علی ست رمز نجات حضرت موسی میان نیل فریاد استغاثه ی آدم علی علی ست هر گوشه را که می نگرم ذکر خیر توست آقای من عبادت عالم علی علی ست رمز تقرب همه ی اهل کائنات آوای هر فرشته دمادم علی علی ست لبیک کعبه و حجر و مسجد الحرام زیبا ترین ترنّم زمزم علی علی ست وقتی علی تجلی اسماء اعظم است بی شک تجلیات خدا هم علی علی ست تو آمدی و عزّت توحید پا گرفت نور خدا زمین و زمان را فرا گرفت مستیم از زلالی جام غدیر خم هستیم شیعیان امام غدیر خم مولا شدن فقط وَ فقط شأن حیدر است این است لحظه لحظه، تمام غدیر خم بر مسلمین تمام شده نعمت خدا در خطّه ای شریف به نام غدیر خم آری نظام ناب ولایت بنا شده آری بنا شده ست نظام غدیر خم معنا شده ولایت عام و ولی خاص در واژه واژه خطبه ی تام غدیر خم راه علی ست راه ولی فقیه مان این است سرّ ناب پیام غدیر خم ای نائب امام زمان! جان فدای تو آقا طنین فکنده در عالم صدای تو: پویا ترین طریق حقیقت بصیرت است گویا ترین پیام ولایت بصیرت است ای تشنگان فیض حقیقی آفتاب! تنها صراط صبح سعادت بصیرت است جوینده ی حکومت مولای متّقین! شرط حلول روح عدالت بصیرت است اینجاست سرّ معجزه ی خون هر شهید شیوایی شکوه شهادت بصیرت است در این غروب غیبت خورشید، ضامنِ - پیروزی حقیقی امّت بصیرت است در فتنه خیزِ عصر حوادث، طلیعه ی - صبح ظهور حضرت حجّت بصیرت است دل های ماست گوشه ی محراب جمکران «عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان»