چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم ، ای طرفه نگارم از دوری صیاد دگر تاب نیارم رفت است از قرارم چون آهوی گم گشته به هر گوشه دوانم تا دام در آغوش نگیرم نگرانم از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی بر دل بنشانی چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی وای از شب تارم در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم از دیده ره کوی تو با اشک بشویم، با حال نزارم ...... با حال نزارم برخیز که داد از منه بیچاره ستانی بنشین که شرر بر دل تنگم بنشانی تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی خوش جلوه نمایی ای برده امان از دل عشاق کجایی تا سجده گذارم گر بوی تو را باد به منزل برساند جانم برهاند ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند جز گرد و غبارم ....... جز گرد و غبارم
دوست عزیز سلام متن شعر فوق دارای اشکالات زیادی است که بعضا موجب تغییر در معنی شعر می شود، درخواست میکنم حتما اصلاح شود. به همین علت متن درست را در زیر آورده ام چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم ، ای طرفه نگارم از دوری صیاد دگر تاب نیارم رفت است از قرارم چون آهوی گم گشته به هر گوشه دوانم تا دام در آغوش نگیرم نگرانم از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی بر دل بنشانی چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی وای از شب تارم در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم از دیده ره کوی تو با عشق بشویم، با حال نزارم ...... با حال نزارم برخیز که داد از منه بیچاره ستانی بنشین که شرر بر دل تنگم بنشانی تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی خوش جلوه نمایی ای برده امان از دل عشاق کجایی تا سجده گذارم گر بوی تو را باد به منزل برساند جانم برهاند ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند جز گرد و غبارم ....... جز گرد و غبارم با تشکر