۳٫ نظریۀ اولیّۀ بودایی هنگامی که از خود می پرسیم تعالیم اولیه بودایی خود آنها بوده اند، پاره ای اصول نظری خاص نمایان می شوند. قبل از هر چیز و در ابتدا، با خود خصوصیت حیات و زندگی برخورد می کنیم؛ ماهیت وجود داشتن و بودن . پس از آن، حقایق اصلی چهارگانه ( چهار حقیقت با شکوه) و راه هشتگانه اصیل و پر شکوه وجود دارند که شامل اموری هستند که فرد باید در خلال زندگی- با همۀ مسائل و مشکلات آن- انجام دهد. هدف رسیدن به نیروانا و اینکه معنای آن در مورد افراد انسان چیست نیز، یکی دیگر از مسائل نظری برای پژوهشگران مکتب بودایی است. اجزای متشکله هستی یا وقعیات حیاتبه این گونه اند. این امر نباید تعجب کسی را بر انگیزد که بشنود حیات در وهلۀ اول، ناپایدار، گذران، فانی و در حال تغییر و تبدیل است. خصلت دوم وجود و هستی بشری این است که زندگی چیزی جز درد و رنج و بدبختی نیست . بالاخره آنچه برای بسیاری از مردم سخت و گیج کننده است، سومین جزء یا خصوصیت هستی است؛ اینکه هیچ خود یا نفس ای وجود ندارد. متفکرین بودایی و هندویی بر سر این سؤال که آیا بودا وجود آتمان را انکار کرده است یا خیر، سالها مجادله کرده اند. آیا در پس خودداری او از بحث در این باره، اعتقاد وی به یک هستی مطلق – اعم از شخصی یا غیر شخصی- وجود دارد؟ یا اینکه شواهد و دلایل موجود مؤید عدم اعتقاد وی به این مطلب ، یا رد و انکار آن است؟ اگر انسان نظر وی در مورد گذران بودن حیات، ماهیت درد آور داشتن آن و نیز این اعتقاد را که باور داشتن به هر چیز ثابت و باقی، در نهایت به وابستگی به آن چیز و در نتیجه درد و رنجی مستمر می انجامد، بپذیرد، درآن صورت مشکل می توان گفت که بودا به وجود آتمان اعتقاد داشته است. تمسّک و ارجاع بودا به سه حقیقت از چهر حقیقت با شکوه، نشانۀ امتناع او از درگیر شدن درنظریه پردازی های هندویی و بازگشت به جریان اصلی تفکرات خویش است که توجه و تأکید اصلی آن، بر اساس و ماهیت مسئلۀ درد و رنج انسانی، نحوۀ مقابله با آن و راه رهایی ازآن است.