حیا در دین و عليكم بالحياء و التنزّه عمّا تنزّه عنه الصالحون قبلكم و عليكم بمجامَلَةِ اهل الباطل(1)؛ شما را به حيا و دورى از چيزهايى كه شايستگان پيش از شما خود را از آن دور داشتند؛ و نيز خوش رفتارى و مدارا با اهل باطل سفارش مى كنم. حيا صفتى است درونى، كه آثارش در ظاهر مشخص مى گردد. انسان با حيا به معناى انسان خجول نيست. حيا، عبارت است از اين كه انسان در مقام تعامل با ديگران متناسب با اخلاق سخن گويد و اين صفت پسنديده تا اندازه اى در وجود همه هست. مقدارى از حيا خدادى است و اگر شخصى بخواهد آن را در وجود خود بيفزايد از راه اكتساب خواهد توانست. در اين فراز نيز حضرت امام صادق (عليه السلام) از ياران خود مى خواهند؛ كه بر حياى ذاتى خويش بيفزايند، نه آن كه از حياى ذاتى خويش بهره جويند؛ چرا كه اگر امام چنين معنايى را اراده مى كردند به هيچ عنوان از كلمه «عليكم» بهره نمى گرفتند. چيزى كه خدا به ماعطا فرموده و در وجود ما خود به خود هست، ديگر «عليكم» والزام نمى خواهد، و امر به تحصيل آن بى معنى است. پس لفظ «عليكم» در فرمايش امام حاكى از آن است كه نظر مباركشان بر حياى اكتسابى تعلق گرفته است، نه ذاتى. البته، در روايات آمده است كه «الحياء يمنع الرزق(2)؛ حيا [ى بى جا] مانع رزق و روزى مى گردد». گاهى حجب و حيا باعث مى شود بعضى چيزها از دست انسان برود ولى ارزش آنچه خود را به آن مزين نموده است بسيار بيشتر از چيزى است كه از دست مى دهد. ائمه (عليهم السلام) هميشه واقعيت ها را براى مردم مى گفته اند و به هيچ عنوان سعى نكرده اند مردم را «العياذ بالله» بفريبند. سر سفره اى كه عده زيادى نشسته اند، حق انسان باحيا پايمال مى شود، امّا چيزى مهم تر از رزق در اختيارش گذاشته مى شود. در اين باره ذكر قضيه اى خالى از لطف نيست. يكى از نزديكان آيت الله ميرزا مهدى شيرازى، كه پيرمرد بسيار با تقوايى بود نقل مى كرد: «روزى در حرم اميرمؤمنان (عليه السلام) مشغول زيارت بودم. آن روز حرم خلوت بود. در حين زيارت مردى هندى آمد و در حرم پنج دينارى پخش كرد(3) كه يكى از آنها روى شانه من افتاد. خواستم آن را با عجله بردارم، ولى يك لحظه با خود فكر كردم آيا در محضر حضرت اين عمل كار درستى است يا نه، كه ناگهان شخصى از پشت سرم آن را از روى شانه من برداشت!» گاهى حيا مانع رزق و روزى است، اما با اين حال ارزش حيا بيشتر از چيزى است كه از دست مى دهيم. حضرت در ادامه خطاب به پيروان خود مى فرمايند: ببينيد انسان هاى صالحى كه قبل از شما زندگى مى كرده اند، از چه اعمالى خوددارى مى كرده اند، شما هم از آن اعمال دورى كنيد.اعمال انسانهاى شايسته را سرمشق زندگى قرار داده و در اخلاق ورفتار آنان تأمل كنيد. پيرو اين بخش از سخنان گهربار آن حضرت، مؤمنان بايد به مطالعه تاريخ زندگى و شرح حال اولياى الهى بپردازند، و در اعمالشان از آنان پيروى كنند. گل سرسبد و صالح ترين اولياى الهى و شايسته ترين مخلوقات خدا كه بايد به آنها تأسى شود، چهارده معصوم (عليهم السلام) هستند. در مرتبه بعدى اصحاب و ياران آن بزرگواران و نيز علماى علوم اهل بيت قرار دارند. اگر كسى مطالعه در احوال گذشتگان و بزرگان و اولياى دين را آغاز نمايد، طبيعى است هر روز و هر لحظه مطالب بيشترى، كه قبلاً با آنها مأنوس نبوده، به چشمش خواهد خورد و نكات تازه ترى در مى يابد، و اگر اين كار ادامه يابد ظرف مدتى نه چندان طولانى، به دريايى از معارف الهى دست مى يازد و اگر آنچه را خوانده است به اجرا درآورد، شكى نيست كه خود نيز به جرگه صالحان خواهد پيوست. تأسى به اعمال صالحان، خود مايه تربيت صالحانى ديگر است. اهميت سفارش امام صادق (عليه السلام) به اندازه اى است كه آن را با عبارت «عليكم» به معناى «الزموا» بيان كرده اند و معناى آن چيزى جز لزوم انجام اين عمل از سوى پيروان آن حضرت نيست. :: امورى كه بايد از آنها دورى كرد اگر براى دانستن امورى كه بايد از آنها دورى كرد به تاريخ مراجعه كنيم، به ده ها، بلكه صدها مصداق و مثال برمى خوريم كه بزرگان از آنها دورى كرده اند. امّا در اين ميان دو مصداق، هوشيارى و توجه بيشترى مى طلبد: يكى رياست و آقايى است و ديگرى پول، كه از قضا اين دو آفت، بيشتر از هر كس دامن گير اهل علم مى شود. شخصى كه روى زمين هموار در حال پياده روى است، اگر مواظب نباشد و پيش پاى خود را نگاه نكند ممكن است به زمين بخورد و جايى از بدنش آسيب ببيند. مسلماً يك كوهنورد كه در حال پايين آمدن از كوه است، بيشتر در معرض خطر است و اگر سقوط نمايد، ممكن است حتى جان سالم به در نبرد. مَثَل اهل علم نيز، مَثل كوهنورد است و پول و رياست آنها مِثلِ كوه و ارتفاعِ هولناكِ آن مى باشد. بخشى از دعاى صباح در وصف نبى اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) است؛ آن جا كه مى فرمايد: «صلّ اللّهم على الدّليل إليك في اللّيل الأليل، و الماسك من أسبابك بحبل الشرف الأطول، و الناصع الحسب في ذروة الكاهل الأعبل و الثابت القدم على زحاليفها في الزمن الاوّل(4)؛ خدايا، بر پيامبرت درود فرست كه خلق را به سوى تو در شب بسيار تاريك راهنمايى كرد، و از اسباب و وسائلت به بلندترين ريسمان شرافت [كه قرآن باشد] تمسك جست؛ همان رسولى كه حسب و نسبش بر شانه بلندمقام ترين مردان قرار داشت و در زمان اول (دوره جاهليت) بر لغزشها ثابت قدم و پا برجا بود». علت ذكر اين فقره از دعا در اين جا اين است كه كلمه «زحاليف» براى نشان دادن جايگاه خطير علما و وصف حال آنان بسيار لطيف و گوياست. «زحاليف» جمع «زُحلوفه» يعنى جاى سُر خوردن و ليز خوردن و لغزيدن است؛ مانند اينكه كف كفش انسان صاف باشد و در همان حال تصميم داشته باشد از يك سراشيبىِ آكنده از روغن بگذرد چنين جايى را زحلوفه گويند. آرى، علما در ميان زحاليف محاصره شده اند، مخصوصاً در باب پول و رياست، بيشتر از ديگران در معرض خطر قرار دارند. پس اهميت دورى از آفات پول و رياست براى آنان دو چندان است و از آن جا كه پول و مقام بيش از ديگران به آنان روى مى آورد، نبايد بگذارند اين دو چيز آنها را از راه به در برد. چه بسيارند عالمانى كه پول و رياست آنها را عوض كرد و گرفتار شدند. آرى، براى عمل كردن به مفاد نامه امام صادق (عليه السلام) و پند گرفتن از سيره صالحان گذشته، بايد از مطالعه احوال پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه اطهار (عليهم السلام) و سپس اصحاب آن بزرگواران شروع كرد؛ اصحابى كه اهل علم بوده اند و در كنار خورشيد درخشان نبوت و امامت كسب نور كرده اند. :: امام على (عليه السلام) و حكومت در ايام حكومت سيد صالحان، اميرمؤمنان على (عليه السلام) عده اى از رؤسا مى خواستند براى كارى به حضور ايشان برسند. ابن عباس(5) با عجله نزد آن حضرت آمد و عرض كرد: يا اميرمؤمنان، عده اى از رؤسا قصد شرف يابى به حضور شما را دارند. حضرت كه وضع ابن عباس را ديد، در حالى كه كفشهايش را وصله مى زد، در وصف حكومت و بى ارزشى آن فرمود: «والله لَهي اَحبُّ إليَّ من إمرتكم إلاّ أن أُقيمَ حَقّاً أوْ أدفعَ باطِلا(6)؛ به خدا سوگند اين كفش هاى كهنه از امارت و رياست بر شما، نزد من عزيزتر است مگر آنكه حقى را بستانم و باطلى را از بين ببرم». آن حضرت زمانى اين جمله را بر زبان آورد كه رئيس بزرگ ترين و مهم ترين حكومت روى كره زمين بود. چنين چيزى در تاريخ كم نظير است. آن بزرگوار كسى است كه در رأس بزرگ ترين و پرجمعيت ترين حكومت روى كره زمين قرار دارد و در عين حال مشغول پينه زدن كفش هايى است كه از ليف خرما درست كرده است. مسلمانان، در آن زمان ثروتمندترين افراد روى زمين بودند و حرير، طلا، نقره، خانه هاى مجلل، غلام و كنيز داشتند. اين يكى از مصاديق «الصالحون قبلكم» مى باشد. انسان بايد به جايى برسد كه رياست، مقام و ثروت، او را دگرگون نكند و نلغزاند. بايد رياست در نفس انسانْ بى ارزش شود، و اين كار ممكن است؛ زيرا اگر ممكن نبود به شيعيان توصيه نمى شد. در باب اعمالى كه انجام دادن آنها براى انسان هاى معمولى سخت است، حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد: «ألا و إنّكم لاتقدرون على ذلك(7)؛ البته شما را ياراى آن نيست كه چنين كنيد.» اين يك واقعيت است. البته حضرت امير خصوصياتى داشت كه كسب آنها براى انسان عادى محال است. در تاريخ كدام زاهد وجود دارد كه فقط يك دست لباس داشته باشد؟ حضرت خود مى فرمايد: «إن امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه(8) ومن طُعمه بقرصيه(9)؛ پيشواى شما از دنياى خود به دو جامه كهنه و از خوراكش به دو قرص نان اكتفا كرده است». آيا كسى وجود دارد كه همچون حضرت توان تهيه غذاهاى فراوان داشته باشد، اما فقط نان خالى بخورد، و همه اموال خود را ببخشد و با اين كه مى تواند لباس هاى گران قيمت تهيه كند فقط به دو كهنه جامه اكتفا كند؟ به شخصى گفتند: چرا امام جماعت نمى شوى؟ گفت: من وقتى نماز جماعت مى خوانم كه نمازم در خانه با نمازم در مسجد فرقى نداشته باشد. اما هنوز نتوانسته ام در خود چنين حالتى ايجاد نمايم. البته نماز جماعت كار خوب و پسنديده اى است و اقامه آن بسيار لازم است، اما گاهى اوقات يك مزاحم پيدا مى كند و آن چيزى جز غرور نيست. واضح است كه داشتن حضور قلب و نيت سالم در نماز از به جماعت خواندنِ آن مهم تر است. انسان بايد سعى كند با تلقين به خود، خواهش هاى نفس را كاهش دهد. درخت را يك دفعه نمى توان از جا كند، اما كم كم و با مرور زمان مى شود آن را از ريشه درآورد. حضرت اميرمؤمنان على (عليه السلام) مى فرمايند: «خادع نفسك(10)؛ [همان طور كه نفس تو را فريب مى دهد] تو نيز او را فريب ده». بايد اين گونه پيش رفت، تا حب رياست كه در خون و پوست و گوشت انسانها ريشه دوانده، كم كم ضعيف گردد. عايشه دختر ابوبكر بسيار به پدرش شبيه بود و هيچ وقت اظهار ضعف نمى كرد، مگر در جنگ جمل و در مقابل اميرمؤمنان. قدرت معنوى مولاى متقيان به حدى بود كه چنين فردى كه هيچ وقت اظهار ضعف نكرده بود، در آن جا به ضعف و زبونى خود اعتراف نمود. پس از جنگ جمل، فاتح جنگ كه خليفه مسلمانان و امام مؤمنان بود در تأسى به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) كه روز فتح مكه به سران مشركان فرمود: «إذهبوا فأنتم الطلقاء؛ برويد كه شما آزاد شدگانيد» نه كسى را اعدام كرد و نه كسى را حبس نمود. عايشه با اين كه اميرمؤمنان (عليه السلام) را خوب مى شناخت و مى دانست هيچ خطرى متوجه او نيست، به ضعف و زبونى خويش اعتراف كرد. آرى، اميرمؤمنان داراى چنين قدرت و صلابتى بود. على (عليه السلام) مى فرمايد: «والله ما كتمت وشمة و لا كذبت كذبة(11)؛ به خدا سوگند كه هيچ سخنى را پنهان نداشتم و حتّى يك دروغ هم نگفته ام». شيعيان معتقدند كه امامان معصومند و على (عليه السلام) در رأس ائمه آنها قرار دارد، اما مسيحيان و يهوديان نيز گفته اند كه على حتّى يك دروغ هم نگفته است. آيا در مقابل چنين شخصيتى نبايد كمال فروتنى را به خرج داد؟ آيا نبايد رفتار او را سرلوحه اعمال خود قرار داد؟ مسئله ديگرى كه بايد مواظب آسيب هاى آن بود و تا جايى كه ممكن است از آن دورى كرد، مسئله پول است. توجه به آفت هاى پول براى همه، خصوصاً براى اهل علم مهم است. سمرة بن جندب(12) شخصى بود كه چهارصد هزار درهم از معاويه گرفت تا يك روايت جعل كند. واى به حال آنان كه براى يكى دو درهم دين خود را مى فروشند.