1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

من دوستش داشتم

شروع موضوع توسط MiTra ‏21/11/10 در انجمن اشعار

  1. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113

    پاییز مسافر بود

    من تا آسمان را نگاه کردم، تا ساعتم را کوک کردم

    من تا گل‌های پیرهن را از رویا و روز و شب رها کردم

    رفت

    دیگر به باران ایمان داشتم

    نه سیبی در بشقاب بود

    و نه تکه‌ای از آسمان آبی را در میان ملافه‌های سفید

    جای می‌داد

    پاییز رفت

    با پاییز رفته بود

    پاییزهایی دیگر آمدند

    مرا پیر کردند و رفتند . . .

    بر تنم زخم پاییز دهان می‌گشود

    صدای برگ‌ها را با صدای قلبم

    گاهی اشتباه می‌گرفتم

    دیگر در پیرهن و شب گم می‌شدم

    هر کس مرا صدا می‌کرد

    به بیرون از پاییز دعوتش می‌کردم

    بیرون از پاییز باد بود

    نقشی از پیرهن بود که در باد پاییز با صاحبش گم شد

    سنگ‌ها در پاییز از صدای پای من

    شکسته می‌شدند و عتیقه می‌شدند

    اما چه سود:

    پیرهن الوان وقتی در پاییز بر درختان سرو شیراز ماند

    و سپس با درختان سرو در زمان که دهان گشوده بود

    نیست شد

    چه کسی شهادت می‌دهد:

    که من دوستش داشتم

    و کبوتران می‌توانستند بی‌دغدغه و بی‌دانه در دستانش پناه بگیرند

    کسی باور نمی‌کند لبخندش می‌توانست

    پلی باشد که جمعه را به همه روزهای هفته

    پیوند بزند

    از این جمعه به آن شنبه . . .
     
    سایه، وضعیت سفید، -Silence- و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.