فدا كارى در شكل آمادگى براى دادن جان، از ويژگيهاى انسان نيست. ما مىبينيم و مىدانيم كه بسيارى از حيوانات، براى دفاع از نوزادان خود، خطر نابودى خود را باكمال اشتياق مىپذيرند. در حيوانات اجتماعى اين آمادگى تا مرحله دفاع از همنوعان (علاوه بر نوزادان) نيز گسترش مىيابد. بنابراين، فداكارى جانى هر چند مورد احترام است، ولى به تنهايى كافى براى نشان دادن ويژگى انسانى نيست. ويژگى انسان، نسبت به حيوانات از اين نظر انسان، فداكارى را، در شكل آمادگى براى دادن جان، از سطح دفاع از فرزند، خانواده و جامعه فراتر مىبرد و حاضر است آن را تا مرحله دفاع از معنويات گسترش دهد. ولى دفاع و فداكارى جانى ويژگى انسان، بر اساس ايمان به حقيقت استوار است و اين اصل بر دو پايه ايمان و حيقيقت بيان شده است. در اين جا لازم است توجه شود كه دفاع از معنويات، ويژه انسانهاى دينى نيست و بنابراين، فداكارى و شهادت در انحصار پيروان اديان قرارندارد. ما مىدانيم كه يكى از مهمترين خصوصيات تعهد معنوى و اصول اساسى، آمادگى براى جانبازى در دفاع از اين اصول است. سقراط حاضر شد كه جان خود را در راه دفاع از اين اصل فدا كند و بنابراين، شهيد فلسفه خود شد و نتيجه به فيلسوف شهيد شهرت يافت. نمونههاى دفاع جانى ازاين اهداف، در تاريخ بسيار دور فراوان است. فلاسفه رواقى از اين نظر پيشروتر بودند. تعدادى از فلاسفه باستان در راه دفاع از نظرات، اهداف و معنويات خود جان خود را فدا كردند. حتى دفاع از مال و امور غير معنوى نيز، تا مرحله دادن جان در تاريخ فراوان است. تقريباً بسيارى از قوانين معاصر، اين دفاع را كاملا قانونى و مشروع مىدانند. بعضى از اديان نيز اين گونه جانبازى را هم شهادت معرفى كردهاند. بسيارى از مكاتب سياسى نيز دفاع از اهداف سياسى را مقدس و جانبازى در راه آنها را شهادت مىدانند. حتى بعضى مكاتب سياسى كاملا مادى نيز، به اين شهادت معتقد مىباشند. ولى ويژگى انسان در آمادگى براى جانبازى در دفاع از معنويات و اهداف، مستقيماً، غير مادى است. مكاتب مادى كه جانبازى در اهداف سياسى مادى را درست و مشروع مىدانند، در حقيقت اهداف معنوى را به لباس مادى در آورند و از آنها دفاع مىكنند و در راه آنها جانبازى را تجويز مىكنند، در حقيقت، شهادت در راه دفاع از اهداف معنوى را تجويز مىكنند. اگر چگروارا (Cheguavara) و طرفداران اسطورهاى وى، مانند: تانيا(Tanya) در چهار چوب ايدئولوژى مادى كمونيستى جانبازى كردند، در حقيقت، در فكر انسانى خود، براى اين ايدئولوژى مادى، توجيه ايدئولوژى يكى غير مادى و معنوى داشتند تا توانستند جان خود را در راه دفاع از اين هدف معنوى، كه دفاع از شرف، عزت و آزادى انسانها بود، فدا كنند. انسانهاى بزرگ، از آن نظر كه انسانند، تنها جانبازى در راه دفاع از امور غير مادى را درست مىدانند و گرنه هيچ گونه توجيهى براى جانبازى در راه اهداف غير مادى، براى آنان وجود نداشت و ندارد. در اين جا لازم است ياد آورى شود كه اهداف معنوى قابل دفاع و جانبازى، ضرورتاً، لازم نيست، عيناً، اهداف دينى باشد. معنويات قابل دفاع در چهار چوبهاى ايدئولوژى غير دينى نيز قبل فهم است. نبايد تصور كرد كه معنويات در انحصار اديان و يا اديان رسمى مىباشند. داستان خود كشى حدود دويست نفر از پيروان يك فرقه نوخاسته در كشور گيانا، در اواسط دهه هفتاد، در راه دفاع از ايدههاى خود اين مطلب را روشن مىكند. جانبازى بسيارى از پيروان مكتب ماركسيستى در راه دفاع از هدف خود در بسيارى از مناطق دنيا، در زمان معاصر، نمونههاى ديگرى از اين جانبازى در راه معنويات به ظاهر مادى را به ما نشان مىدهند. با توجه به آنچه گفته شد، فداكارى جانى نه مخصوص انسان و نه مخصوص پيروان اديان است. البته اديان هر نوع فداكارى را شهادت نمىدانند، ولى در برابر مكاتب غير دينى نيز، هر نوع شهادت را فداكارى نمىدانند. به هر صورت، اصطلاحى كه اديان براى فداكارى به كار مىگيرند شهادت است. در اين مقطع از بحث لازم است يادآورى شود كه شهادت درانحصاردين اسلام نيست. اديان ديگر، بويژه مسيحيت نيز شهادت را تاييد مىكند. اين اصطلاح Martyrdom مارتيردوم كه به معنى لفظى شهادت (گواهى، ديدار، نظاره) است و اسم فاعل آن Martyr مارتير به معناى شاهد، ناظر، گواه و شهيد است. كلمه مارتير Martyr شهيد، شاهد، گواه كه در مسيحيت به كار مىرود اصلاً يك كلمه يونانى است و در يونانى است و در يونانى مرادف بود با گواه Witnees درمعناى قانونى و مشاهده. اين كلمه ابتدا به وسيله حواريوندر مورد عيسى(ع) به كار گرفته شد(57).اين كلمه يونانى بعداً هم چنين اطلاق شد و به كار گرفته شد در مورد افرادى كه، در صدر مسيحيت و پس از به صليب كشيدن عيسى(ع)، مرگ داوطلبانه را بر ترك دين و ايمان خود ترجيح دادند و از اين راه بر اعتماد به حقيقت و ايمان خود گواهى دادند. كلمه مارتير(شهيد) يا ويسّس(گواه) براى اوّلين بار به وسيله حواريون در مورد عيسى(ع) به كار رفت. هر چند مسيحيت، به طور كلى عيسى(ع) رامصلوب مىداند و نه شهيد. در مسيحيت شهيدان به سه گروه تقسيم مىشوند: 1. شهيدان اراده، ايمان و عمل مانند: استفن مقدس. اين گروه كسانى بودند كه با اراده، مرگ را پذيرفتند از دين و ايمان خود دفاع كردند و عملاً كشته شدند. 2. شهيدان اراده و ايمان ونه عمل مانند: لوچياى مقدس. اين گروه كسانى بودند كه از مرگ نجات يافتند. 3. شهيدانى كه اراده بر فداكارى نداشتند و مرگ را آگاهانه انتخاب نكردند، ولى به خاطر دين خود به مرگ رسيدند. به هر صورت ليستى از تغيير و تحوّل اين كلمه فقط در مورد افرادى كه بر اساس ايمان و اراده خود به مرگ رسيدند به كار رفت. همانطور كه يادآورى شد با ازدياد تعداد شهيدان در مسيحيّت، كتابهاى مهم و فراوانى در شرح حال شهدا به رشته تحرير در آمد و اين كار«شهيدشناسى» يا مارتيرلوژى Martyrology نام گرفت در كليساى كاتوليكى 14000 نفر به عنوان شهيد شناخته مىشوند و مورد احترام رسمى مىباشند. تاريخ بزرگداشت شهداى مسيحيت به قرن دوم ميلادى منتهى مىشود. آرامگاه شهدا از احترام خاص برخوردار بود و محل دعا و نيايش گرديد.(58) سپس كليساها بر فراز مزار آنان بر پا شد كه به مارتيريوم Martyrium يا شهادتگاه شهرت يافت. اين نكته قابل توجه است كه همانطور كه كلمه شهيد در اسلام به معناى گواه و الگو نمونه هر دو به كار رفته است، در مسيسحيت نيز مارتيرها گواه و الگو هر دو شناخته مىشدند و مسيحيان شهيدان خود را نمونههاى كامل مسيحيت مىدانستند.(59)رنگ سرخ، كه رنگ خون بود، شعار شهادت معرفى شد و در كليساى كاتوليكى تا سال 1969 شعار شهادت و رنگ سرخ مورد توجه و احترام خاص بود. روز شهادت شهيدان، روز آغاز زندگى جاودانه آنان تلقى مىشد و به همين جهت به عنوان جشن ميلاد آنان شناخته مىشد. در ادبيات كاتوليكى، شهدا بر اوليا تقدم داشتند. براى مقايسه مفهوم شهادت در اسلام و مسيحيت، لازم است ابتدا، به اختصار، نقشى را كه اين پديده در اين دو دين داشته است و سپس نقاط اشتراك و اختلاف اين دو دين را در اين مورد، بررسى كنيم. بررسى اصطلاح كاملاً مشابهى كه اين دو دين براى اين پديده انتخاب كردهاند، تا حد وسيعى يگانگى پايگاه اين دو دين را در مورد شهادت نشان مىدهد. در اين مورد لازم است خاطرنشان شود كه همانگونه كه كلمه شهادت(از ريشه ش ه د) بر دو معناى ديدن، نظارت و گواهى ظاهرى(به وسيله حواس) و باطنى (به وسيله دل و درون) به كار مىرود و كلمه شهادت بر اساس معناى لغوى آن يك اصطلاح شرعى اسلامى شده است. كلمه مارتيردوم Martyrdomنيز چنين تحولى را پيموده است. كلمه مارتير ديدن و گواهى دادن در عهد جديد، مكرراً به معناى ديدن و گواهى دادن به يك واقعه(نه ايده)به كار رفته است(واقعه حضرت عيسى). در اين رابطه يوحناJohn چنين مىنويسد: «آنچه را ما با چشمان خود ديدهايم، آنچه را مشاهده كردهايم و آنچه را با دستان خود لمس كردهايم به شمار نيز اعلام مىداريم(60)». نه عهد قديم و نه عهد جديد، شهادت و گواهى Witnees را در غير معناى ظاهرى ديدن و گواهى به كار نبردهاند، از اين نظر، شهادت داراى مفهومى قانونى است (شاهد شدن و گواهى دادن). تحول مفهوم شهادت در مسيحيت و انجيل در حد وسيعى تحت تأثير مفهوم آن در يهوديت و تورات مىباشد. در يهوديت عهد تورات و پس از آن، شهادت، عمل انفرادى مبتنى بر تقوا و مقاومت در برابر شيطان تلقى مىشد. هدف از شهادت در يهوديت، تكامل و تقويت مبانى اخلاقى و معنوى مردم و جامعه بود. اين تحول در هدف شهادت در يهوديت، نسبتاً، رشد يافته و دوره بعد به وجود آمد و مسيحيت در اين رابطه از مفهوم شهادت تكامل يافته در دوران يهوديت رشد يافته متأثر شد(61). پس از آن كه مسيحيت شهيدان فراوانى را عرضه كرد اين مفهوم حتى تكامل بيشترى يافت. شهيدان مسيحيت، خود را مقلد عيسى تلقى مىكردند و در تحمل رنج و مشقت و پذيرش شهادت از او تقليد مىكردند. يكى از شهداى اوليه، مسيحيت ايگناتيوس Ignatius اسقف انطاكيه (متوفى 108 ميلادى) بود. در نظر وى، شهيد كسى بود كه از عيسى، در تحمل مشقت، تقليد كند(62). لازم است توجه شود كه چون مفهوم تكامل يافته شهادت در چهار چوب ايدئولوژيكى قابل پذيرش است و از آن جا كه عيسى در مسيحيت خداى فرزند God the son تلقى مىشود و بنابراين شهادت در مسيحيت به معناى فداكارى جانى در راه عيسى و براى تقرب به وى و جلب رضايت وى بوده است.(63) به هر صورت، با زياد شدن تعداد شهدا در مسيحيت فرهنگ و ادبيات شهادت در مسيحيت به وجود آمد و رشد كرد. در نتيجه، مقابر شهداى مسيحيت مورد احترام وسيع در مسيحيت بعدى قرار گرفت و شكل شهيد پرستى به خود گرفت. رشد فرهنگ خاص شهادت سبب شد كه روز شهادت شهدا، روز تولد آنان تلقى شود.(64)اين نظريه كه شهدا هرگز نخواهند مرد، بلكه براى هميشه زندهاند نيز در مسيحيت مورد توجه بود و شايد به همين دليل بود كه روز شهادت آنان روزتولدشان تلقى مىشد. البته شايد در فرهنگ بت پرستى نيزروز مرگ بسيارى از اسوههاى روزجشن و سرور بود و شايد مسيحيت از اين نظر كه روز شهادت را روز تولد جديد و روز سرور تلقى مىكرد، از فرهنگ بت پرستى متأثر بود(65). خون شهيد و در خون غلطيدن شهيد يك نوع غسل تعميد دوم baptism تلقى مىشد. جانبازان يا كسانى كه از قتل رهايى مىيافتند مورد احترام فوق العاده قرار مىگرفتند و از امتيازات ويژهاى برخوردار مىشدند(66). بدون ترديد پرستش مردگان در فرهنگ بت پرستى قبل از مسيحيت، در مسيحيت تأثير فراوان گذاشت و سبب شد كه نوعى پرستش شهدا در مسيحيت به وجود آيد. به همين علت بود كه يكى از مسايل مورد اختلاف و درگيرى بين مسيحيت كاتوليكى و مسيحيت پرتستانى همين مسأله پرستش شهدا بود. در دوره اصلاح طلبى مسيحيت Roformation به وسيله پروتستانها اين مسأله پرستش بسيار جدى تلقى مىشد. به همين دليل بود كه مسيحيت كاتوليكى به طور مكرر در صدد تبيين مفهوم صحيح شهادت و شهيد بر آمد(67). با توجه به آنچه تا كنون بيان شد، روشن مىشود كه پديده و مفهوم شهادت در انحصار اسلام نيست، بلكه اديان ديگر مخصوصاً، اديان جهانى، بويژه مسيحيت نيز داراى اين پديده و مفهوم مىباشد. دراين جا لازم است توجه شود كه پديده، مفهوم و فرهنگ شهادت در مسيحيت، مخصوصاً، با مفهوم، پديده و فرهنگ شهادت در اسلام شيعى شباهت فراوان دارد