1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حسین دهلوی

شروع موضوع توسط نفحات ‏6/7/20 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن

    تاپیک گرد آوری اشعار

    کتاب ها :

    مجنون در تهران (انتشارات سپیده باوران )
    آشفتگی ( انتشارات نزدیکتر )


    @};-
    ​
     
    بهرام آتش فراز، کوکی♥❄ و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن

    خویش را در جاده‌ای بی‌انتها گم کرده‌ام
    بعد تو صدبار راه خانه را گم کرده‌ام

    من غریب‌افتاده‌ای بی تکیه‌گاهم؛ سال‌هاست
    کوهِ خود را بین پژواک صدا گم کرده‌ام

    از عبادت‌های حاجتمند خود شرمنده‌ام
    گاه می‌بینم تو را بین دعا گم کرده‌ام!

    شیشه‌ی عطرم که حیران در هوایت مدتی‌ست
    هستی خود را نمی‌دانم کجا گم کرده‌ام

    زیر بار عشق از قلبم چه باقی مانده است؟
    گندمی را زیر سنگ آسیا گم کرده‌ام...


    حسین دهلوی ​
     
    بهرام آتش فراز، کوکی♥❄، M @ H @ K و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن

    هرکسی را می‌شناسم، غرق او، حیران اوست
    قلب من تنها یکی از خیلِ مشتاقان اوست...

    پشتِ این لفظ کهن، داغی کهن پنهان شده‌ست
    سوز اگر دارد غزل، از «آتش هجران» اوست!

    گفت: «بشکن توبه‌ات را تا در آغوشت کشم»
    سست‌تر از رشته‌ی ایمان من، پیمان اوست!

    خوب می‌دانست نور و شعله محتاج هم‌اند
    رفت و با خود گفت: «آری؛ رفتنم پایان اوست»

    گیرم از من دور باشد؛ باز درگیر من است
    خاطرات بی‌شماری تا ابد مهمان اوست...


    حسین دهلوی ​
     
    بهرام آتش فراز، کوکی♥❄، M @ H @ K و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن

    ابر می بارید بر آینده ی دلگیر من
    خنده می زد کاتب تقدیر بر تدبیر من!

    اشک می آمد به استقبال ما وقت وداع
    سخت می لرزید در چشمان او تصویر من

    شرم اگر مانع نمی شد، بیشتر می دیدمت
    بگذرند ای کاش چشمان من از تقصیر من

    با سخن چینی مرا از چشم او انداختند
    ساده‌لوحان غافلند از آه پر تأثیر من

    مُصحفی هستم میان مکتب‌ کج‌فهم‌ها
    هر چه می‌خواهند می گویند در تفسیر من

    هیچ ابری موجب خاموشی خورشید نیست
    روسیاه است آن که کوشیده ست در تحقیر من...


    حسین دهلوی ​
     
    کوکی♥❄، M @ H @ K و سایه های بیداری از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن

    هنوز میل تو بر قهرهای طولانی‌ست؟
    بس است جان من! این شیوه نامسلمانی‌ست

    به وعده‌های تو امّیدوارم؛ اما حیف
    که عمر نوح ندارم... که آدمی فانی‌ست

    نه اینکه هیچ خرابم نکرد خنده‌ی تو
    ولی شراب لبت مثل قبل گیرا نیست

    قلم به دست گرفتم، ولی چه بنویسم؟
    که شرح بی‌کسی‌ام در خطوط پیشانی‌ست

    اگر که عشق نباشد، هلاک خواهم شد
    حیات رود، گره‌خورده با پریشانی‌ست...


    حسین دهلوی ​
     
    کوکی♥❄، M @ H @ K و سایه های بیداری از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن

    چون یوسف از کنار زلیخا گذشته‌ام
    هرچند تشنه، از لب دریا گذشته‌ام

    گیسوی دور گردن تو سهم غیر باد...
    حق داشتم به گردنت، اما گذشته‌ام

    از رد خون بجوی نشان دل مرا
    هرجا که لاله‌ای‌ست، از آنجا گذشته‌ام

    ای دل! بیا و بگذر از انبوه خاطرات
    آتش مزن دوباره مرا با گذشته‌ام

    روزی شراب داده و روزی دگر شرنگ
    از خیر این دو روزه‌ی دنیا گذشته‌ام


    حسین دهلوی ​
     
    کوکی♥❄، M @ H @ K و سایه های بیداری از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن

    خوشم که گوهرِ اشکی در آستین دارم
    هنوز بیدلم و ناله‌ی حزین دارم!

    به دودمانِ رقیبانِ نیمه‌جان سوگند
    درون سینه‌ی خود آهِ آتشین دارم!

    کسی به خوبیِ من مشق عشق را ننوشت
    ببین به دیده‌ی انصاف! آفرین دارم

    در آستانه‌ی تقوا به سنگ خورد سرم
    شبیهِ زاهد اگر پینه بر جبین دارم

    اگرچه پشت و پناه توام، ولی بی‌شک
    به این که بی تو زمین می‌خورم، یقین دارم


    حسین دهلوی ​
     
    کوکی♥❄، M @ H @ K و سایه های بیداری از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن

    نمانده هیچ به جز درد بی‌شمار از من
    که انتقام گرفته‌ست روزگار از من...

    هرآنچه داشته‌ام، داده‌ام به خاطر تو
    دل مرا ببر اکنون به یادگار از من

    یقین که آینه‌ام لایق نگاه تو نیست
    مگر که اشک بشوید کمی غبار از من

    پس از تو ناخوشم ای باغبان! بیا و ببین
    که برگ برگ جدا می‌شود #بهار از من

    امید بسته به دیدار تازه‌ی من و تو
    نمی‌گریزد اگر جان بی قرار از من


    حسین دهلوی ​
     
    کوکی♥❄، M @ H @ K و f@rid69 از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    ای شراب تلخ من !

    ترک تو تسکینم نداد

    بی تو بودن هم

    شبیه با تو بودن مشکل است...​
     
    کوکی♥❄، M @ H @ K و نفحات از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    زلفی بده بر باد و بگیر از همه جان را
    آشفته ی خود ساز زمین را و زمان را

    یکچند بیا با غزلـیات نـگــاهت
    در کوچه ی ما باز به پا کن هیجان را

    با این خط و خال مینیاتور شده ی خویش
    یکبار برو سوژه بشو فرشچیان را ...!

    آهویی و از جذبه ی چشمان سیاهت
    دیدم دو سه تا شیر و پلنگ نگران را !

    تو پاک ترین علت این شعر عجیبی
    نگذار کسی بو ببرد ای جریان را

    هرچند که در شان شما نیست غزل هام
    مانند همیشه تو ببخش این هذیـــان را !​
     
    کوکی♥❄، M @ H @ K و نفحات از این ارسال تشکر کرده اند.