اي عقابان آهنين بال سيمين بهبهايي پاره دلي تقديم به رزمندگان دلير وطنم ما نميخواستيم اما هست جنگ، اين دوزخ شرزا هست گفته بودم که «هان مبادا جنگ» ديدم اکنون که آن «مبادا» هست خصم چون ساز کجمداري کرد کي دگر فرصت مدارا هست؟ اين وطن جان ماست، با دشمن مسپاريد، جان ما تا هست آتش افزارتان به نام ايزد آتش افروز و آتشافزا هست خود گرفتم نبود، گو که مباد چنگ و دندان و سنگ خارا هست دست يازيد! تا توان باقيست پاي داريد، تا که يارا هست اي عقابان آهنين پر و بال خود ز پروازتان چه پروا هست؟ گر، به آبشخوري نياز شماست آبگير سپهر مينا هست رايتان گر شکار بحر و بر است بره و ماهياش مهيا هست گر گياهينه خوردتان بايد توشه از خوشه ثريا هست اي سمندروشان! خطا گفتم آتش است آنچهتان گوارا هست کوه آتشفشان جسته ز جا دارد آن خشم و کين که با يا هست بر سر دشمنان فرو باريد هر بلا کز فرود و بالا هست ما نميخواستيم جنگ و ستيز خواست، اهريمن و دريغا هست لانهي اهرمن نشايد داشت خانه تا جلوهگاه مزدا هست «آشنا» را به غير نفروشيم عقلمان راهبر به سودا هست نزل بيگانگان نشايد کرد گرچه در خانه، خوان يغما هست نام ايران بود شناسه من اين چنينم، جهان، شناسا هست زنده و مردهام بدين خاک است غير از اينم کجا پذيرا هست؟ استخوان پدر نهان اينجاست تن مادر، به گور، تنها هست خانه طفليم، دبستانم يادگاران خاطر آرا هست «همتآباد» و «باغ ملي» و «ارگ» دايه و بازي و تماشا هست و آن نقاره که ميزدند به شام باز در گوش من به غوغا هست و آنکه اول کلام عشق، سرود گرچه اکنون دگرنه برنا هست «طوس» و آن «مشهد» شريف امام اشک خامش، زبان گويا، هست دل که همچون کبوتران به طواف در طپش بود و نيز حالا هست و آنگه آرامگاه «فردوسي» آن عظيم عزيز والا، هست درد بسيار آن جذامي کور شرم ناچيزي هدايا هست شهر شيراز و موسم گل سرخ «سعدي» و «حافظ» و «مصلي» هست شب و «کارون» و آسماني صاف که در او هرستاره پيدا هست «طبرستان» و بيشهها انبوه کوه و آئينهاش ز دريا، هست خيل ياران- اگرچه رفته بسي بيشتر مانده پاي بر جا، هست اي وطن، با تو بستهام عهدي جانم از آن توس، تن تا هست شعر و شور و سرورم اينجا هست اي عزيزان، اميد فتح شماست در دلم هيچ اگر تمنا هست شب اگر و همناک و تاريک است روشنيهاي صبح فردا هست خصم اگر با نشان بو لهبي است با شما آيت «سيصلي» هست منبع: كتاب حماسه هاي هميشه ج1