دوست دارم تو سخن گویی و من گوش كنم غم دل را به كلام تو فراموش كنم سینه بشكافم و قلبم به تو تقدیم كنم تا بدانی كه فقط جای تو در قلب من است سبک باران ساحل ها ندیدند / به دوشِ خسته گان باریست دنیا مرا در موج حسرت ها رها كرد / عجب یار وفاداریست دنیا عجب آشفته بازاریست دنیا / عجب بیهوده تکراریست دنیا گفتمش بي تو چه مي بايد کرد؟ / عکس رخساره ي ماهش را داد گفتمش همدم شبهايم کو ؟ / تاري از زلف سياهش را داد وقت رفتن همه را مي بوسيد / به من از دور نگاهش را داد يادگاري به همه داد و به من / انتظار سر راهش را داد به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است اين كه گويند كه ز دل به دل رهي هست دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد <!--[if !supportLineBreakNewLine]--> <!--[endif]--> مي رسد روزي كه بي من روزها را سر كني مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني مي رسد روزي كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني <!--[if !supportLineBreakNewLine]--> <!--[endif]--> يک رنگي و بوي تازه از عشق بگير پر سوزترين گدازه از عشق بگير در هر نفسي که مي تپي اي دل من يادت نرود اجازه از عشق بگير <!--[if !supportLineBreakNewLine]--> <!--[endif]--> اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است <!--[if !supportLineBreakNewLine]--> <!--[endif]--> من از اين عشق به هر عشق جهان ميخندم هرکه آرد سخن عشق به آن ميخندم روزي از عشق دلم سوخت که خاکستر شد بعد از اين سوز به هر سوز جهان ميخندم