1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تقدیم به قلب پرمهر همه پدران

شروع موضوع توسط hila_evil ‏15/12/10 در انجمن داستان

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏29/11/10
    ارسال ها:
    502
    تشکر شده:
    51
    امتیاز دستاورد:
    0
    مردي ۸۵ ساله با پسر تحصيل کرده ۴۵ ساله اش روي مبل خانه خود نشستهبودند ناگهان کلاغي كنار پنجرهشان نشست. پدر ازفرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخداد: کلاغ.
    پس از چنددقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الانبهتونگفتم: کلاغه.
    بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اينچيه؟ عصبانيت در پسرش موج ميزد و باهمان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
    پدر به اتاقش رفت و بادفتر خاطراتي قديمي برگشت. صفحه اي را باز کرد و به
    پسرش گفت که آن را بخواند.
    در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:
    امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روي مبل نشسته استهنگامي که کلاغي رويپنجره نشست پسرم۲۳بار نامش را از من پرسيد و من ۲۳ بار به او گفتم کهنامش کلاغ است.
    هر باراو را عاشقانه بغل ميکردم و به او جواب ميدادم و به هيچ وجهعصبانينميشدم و در عوض علاقهبيشتري نسبت به او پيداميکردم