پاسخ : بازی با اشعار کم کم غروب ماه خدا دیده می شود صد حیف از این بساط که برچیده می شود در این بهار رحمت و غفران و مغفرت هم زمان خوشبخت آنکس است که بخشیده می شود ... نفربعد بابخشیده
پاسخ : بازی با اشعار توی صفحه ی اصلی انجمن --- نگاهم می افتد به ارسالها پرستو دوباره نوشته جواب --- ولی در جواب است اشکالها زده با لگد توی شعر کسی --- شکسته ز شعرش پر وبالها و من همزمان شاد و ناراحتم --- چنین اند پیران و پاتالها و می بخشمت ای پرستو بدان --- بزرگان ببخشند کم سالها نفر بعدی با لگد
پاسخ : بازی با اشعار توکه لگدمی زنی به ذوق من چه انتظارداری ازمشارکت من هر هفته تلخ امد رد شد نیامدی / خورشید زیر سایه لگد شد نیامدی ... نفربعدی با تلخ
پاسخ : بازی با اشعار پرستو خانم اولا گه خیلی هم خوشحالم مشارکت میکنی ثانیا نوشته هاتم خیلی خیلی قشنگن مثلا همین قطعه ای که توی شماره 19 نوشتی ثالثا حواست باشه شعر دیگرون رو عوض نکنی یا از خودت بنویس یا از دیگران نقل قول کن ... البته کلا هر کار دلت خواست بکن چون این پست زیاد جدی نیست منم خوشحال میشم آهنگ عشق ،در طلب و هجر و در وصال تلخ است و لیک ،یار چه مطلوب میزند بعدی با آهنگ
پاسخ : بازی با اشعار خوب اگه قشنگن چراتشکرنمی زنی؟:sadsmiley: می گم شاعرم کم کم می شما:happy0044: عشق منی،دل می بری، جون منی، ساز منی و چنگ منی، ملودی آهنگ منی ا بعدی با دل میبری
پاسخ : بازی با اشعار ای که دل می بری از کودک و پیر و زن و مرد وقتی همراه منی من چه دلیرم به نبرد راستی پرستو شاعرم میشی فقط باید مطالعه کنی، یعنی شعر بخونی... نفر بعدی با نبرد نبرد
پاسخ : بازی با اشعار نبرد می کنم با تو ای پسرراستگوی تاببینم توبرنده می شوی دراین کوی یا من بینواای شاعرنکونام نفربعدبابینوا:rolleyessmileyanim:
پاسخ : بازی با اشعار بینوا گفتی و یاد بینوایان کرده ام یاد ژان والژان و احوال کزت جان کرده ام از تناردیه ندارم انتظاری غیر از این مادرت را ای کزت در خواب درمان کرده ام گر نویسنده گذارد منظورم ویکتور هوگوست توی رویایم تهیه یک عدد نان کرده ام تاکه در دست کزت آن را گذارم در شبی می خورد او و خوشم از این که احسان کرده ام! ... نفر بعدی با نان یا نون