سهراب رو همه دوست داريم ولي كلام فريدون مشيري هم زيباست.... من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هرکسي مي خواهد وارد خانه پر عشق و صفايم گردد يک سبد بوي گل سرخ به من هديه کند شرط وارد گشتن شست و شوي دلهاست شرط آن داشتن يک دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي مي کوبم روي آن با قلم سبز بهار مي نويسم اي يار خانه ي ما اينجاست تا که سهراب نپرسد دیگر "خانه دوست کجاست؟ "
پاسخ : هرشعري كه فكر ميكني زيباست بزارش اينجا.... دوست دارم بر شبم مهمان شوی بر کویر تشنه چون باران شوی دوست دارم تا شب و روزم شوی نغمه ی این ساز پر سوزم شوی دوست دارم خانه ای سازم ز نور نام تو بر سردرش زیبا ز دور دوست دارم چهره ات خندان کنم گریه های خویش را پنهان کنم دوست دارم بال پروازم شوی لحظه ی پایان و آغازم شوی دوست دارم ناله ی دل سر دهم یا به روی شانه هایت سر نهم دوست دارم لحظه را ویران کنم غم ، میان سینه ام زندان کنم دوست دارم تا ابد یادت کنم با صدایی خسته فریادت کنم دوست دارم با تو باشم هر زمانگر تو باشی،من نبارم بی امان
پاسخ : هرشعري كه فكر ميكني زيباست بزارش اينجا.... گرچه میگویند شیشه احساس ندارد ولی وقتی روی شیشه عرق کرده اتاقم مینویسم دوستت دارم اشک میریزد.
پاسخ : هرشعري كه فكر ميكني زيباست بزارش اينجا.... بعضی در جستجوی عشـق بعضی در حال گریز از عشـق و بعضی را عشـق در میان است ... من اما ... من ... فقط تـو را می خواهم دغدغه ی عشـق هم باشد ، مال همان بعضی ها
پاسخ : هرشعري كه فكر ميكني زيباست بزارش اينجا.... ی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم...
پاسخ : هرشعري كه فكر ميكني زيباست بزارش اينجا.... در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست میدیدند یکی از روز های سرد پاییزی زیر رگبار و تازیانه باد یکی از کاج ها به خود لرزید خم شدو روی دیگری افتاد گفت ای آشنا ببخش مرا خوب درحال من تامل کن ریشه هایم زخاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار از تو بیزارم دور شو دست از سرم بردار من کجا طاقت تورا دارم بینوا راسپس تکانی داد یار بی رحم و بی مروت او سیمها پاره گشت و کاج افتاد برزمین نقش بست قامت او مرکز ارتباط دید آن روز انتقال پیام ممکن نیست گشت عازم گروه پی جویی تا ببیند که عیب کار از چیست سیمبانان پس از مرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند یعنی آن کاج سنگدل را نیز با تبر تکه تکه بشکستند و حال نسخه جدید این شعر زیبا در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست میدیدند روزی از روزهای پائیزی زیر رگبار و تازیانه باد یکی از کاج ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل کن ریشههایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن کاج همسایه گفت با نرمی دوستی را نمی برم از یاد شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد مهربانی بگوش باد رسید باد آرام شد، ملایم شد کاج آسیب دیده ی ما هم کم کمک پا گرفت و سالم شد میوه ی کاج ها فرو می ریخت دانه ها ریشه می زدند آسان ابر باران رساند و چندی بعد ده ما نام یافت کاجستان شاعر: محمد جواد محبت، همان شاعر دوکاج
پاسخ : هرشعري كه فكر ميكني زيباست بزارش اينجا.... شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو احساس شیرین دلی تبدار باشد مال تو از من بریدی بی سبب من هم گذشتم از دلم پاینده باشی سهم این ایثار باشد مال تو باشد برو بی اعتنا تنها رهایم کن ولی قلبی که مانده پشت این دیوار باشد مال تو چیزی ندارم من دگر جز یک رمق جان در بدن حتی همین این یک رمق صد بار باشد ما تو جز شعر چیز دیگری در چنته ام پیدا نشد ... قابل ندارد این غزل بردار باشد مال تو........